خسته ام از این تن ویران خویش
کنچنین روح من رندان کرده به زور
خسته ام خسته از دست خدای
او چرا سالها از زندگی من گشته دور
خسته ام از زندگی این بند بندگی
بندی که می کشد من را سوی گور
کنچنین روح من رندان کرده به زور
خسته ام خسته از دست خدای
او چرا سالها از زندگی من گشته دور
خسته ام از زندگی این بند بندگی
بندی که می کشد من را سوی گور