دلم تنگ است و از دلدارم خبر نیست
وفایم را در دل سنگش اثر نیست
نگاهم سویش و او از من گریزان
نمی دانم چرا او را بر من نظر نیست
چو خواهم بگذرم از طرف کویش
ببند راه و گوید اینجا جای گذر نیست
....
وفایم را در دل سنگش اثر نیست
نگاهم سویش و او از من گریزان
نمی دانم چرا او را بر من نظر نیست
چو خواهم بگذرم از طرف کویش
ببند راه و گوید اینجا جای گذر نیست
....