دردنوشت . . .

دردنوشت . . .

خودمونی • 1393/03/03 @nafas59
دردنوشت . . .

درد دارد…
وقتی با نسیمی برود…
کسی که به خاطرش به طوفان زده ای…

چقدر زیبا گفت:

تا زنده ای دربرابر کسی که به خودت علاقه مند کردی

ﻣﺴﺌﻮﻟﯽ در برابراشک هایش

دربرابرغم هایش

دربرابر تنهایش

اگرروزی فراموش کنی دنیا به یادت خواهدآورد...
درد دارد وقتی با بغض مینوشتی با خنده میخواند

تو مرا...

آنقدر آزردی..

که خودم کوچ کنم از شهرت..

بکنم دل ز دل چون سنگت..

تو خیالت راحت..

می روم از قلبت..

می شوم دورترین خاطره در شب هایت

تو به من می خندی..

و به خود می گویی:

باز می آید و می سوزد از این عشق ولی..

بر نمی گردم نه!!!

می روم آنجایی

که دلی بهر دلی تب دارد..

عشق زیباست و حرمت دارد..

تو بمان..

دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت

سرد و بی روح شده است..

سخت بیمار شده است..

تو بمان در شهرت.

این قاعده ی بازی است....

اگر دست دلتان رو شد که دوستش داری ...

باختنت حتمی است ...

مراقبِ آخرین جمله‌ی آخرین دیدار باشید ؛

دردش زیاد است!

از انسان های احســاساتی بیشتر بترسید

آنها قادرند ناگهانـی

دیگر گریه نکنند , دوست نداشته باشند و قید همه چیز را بزنند

حتـی زندگی ..

خسته ام …

از تـــــو نوشتن …

کمی از خود می نویسم …

این منم که دوستت دارم …
باز باران با ترانه
گریه هایم عاشقانه
می خورد بر بام قلبم
باورت شاید نباشد
گم شدن در خاطراتت
میزند سیلی به رویم
یاد ایام تو داشتن
مرده است در قلب و روحم
فکر آنکه با تو بودم
باتو بودم شاد بودم
توی دشت آن نگاهت
میزند آتش به جانم

دل تنگم!

دل تنگِ خیلی چیزها

چیزهایی که بر من گذشت و هرگز باز نخواهد گشت!

دل تنگم

دل تنگ این همه نبودن ها

دل تنگ این همه دل تنگی ها

دل تنگ عهدهایی که کسی آنها را نبست

دل تنگ تمام چیزهایی که میشد باشد و نیست

و تمام هست هایی که نیست!

حتی آنان که دلشان برایم تنگ نخواهد شد!!

دل تنگ تر نیز خواهم شد

می رسد روزی که بگویم:

چه شب هایی...!!!
چه شبهایی با رویای تو خوابیدم
نفهمیدی
چه شبهایی که اسم تو رو لبهام بود
نمیشنیدی
چه شبهایی که اشکامو به تنهایی نشون دادم
از عمق فاصله آروم واسه تو دست تکون دادم
چه شبهایی با شب گردی
شبو تا صبح می بردم
نبودی ماه جون می داد
نبودی بی تو میمردم
چه شبهایی دعا کردم یه کم
این فاصله کم شه
یه بار دیگه نگاه من تو رویاهات مجسم شه
توی این خونه یخ می بست تن سرد سکوت من
چه قدر جای تو خالی بود
چه شبهای بدی بودن
گذشتن عمرو بردن
حالا من موندم و حسرت
چه قدر بی رحمه این دنیا
به این تقدیر بد لعنت...............