خدایا توی این تاریکی گم شدم پیدایت نمیکنم
اتاق‌های اصلی شهرها ، اجتماعی و مذهب جونقان خدایا توی این تاریکی گم شدم پیدایت نمیکنم
آرشیو تاپیک

خدایا توی این تاریکی گم شدم پیدایت نمیکنم

جونقان • 1393/01/16 @ehsan4256
خدایا توی این تاریکی گم شدم پیدایت نمیکنم
«می‌خوام با تو حرف بزنم، با تویی که هنوز نمی‌دونم کی هستی. با تویی که تا می‌خوام دو کلمه باهات صحبت کنم، یه طومار پر از گله و شکایت و التماس ردیف می‌کنم. می‌دونم، من خیلی ناشکرم، من هی بدتر شدم، گناه‌کارتر شدم، ناشکرتر شدم؛ اما تو...خدایا من درگیر دنیا شدم، همون که خودت می‌گی «پَستِه»، ولی تو اون‌قدر بهم توجه کردی که من شرمنده شدم، تو شرمندم کردی. خدایا من ناسپاسی کردم، غرق زندگی شدم، از خودم و کارام غافل شدم. اون قدر گناه کردم که دیگه گناه رو گناه نمی‌دیدم. خجالت می‌کشم بگم یادم رفته بود که تو گفته بودی «نَحْنُ أقرِبُ الیه مِنْ حبل‌الورید...» اصلاً نمی‌دونم چرا همیشه اون موقع که تنها هستم و هیچ‌کس رو دور و برم نمی‌بینم، یادم می‌افته که یکی گفته «آن گاه که تنها شدی و در جستجوی تکیه‌گاهی بر من توکل کن» و «آن‌گاه که لغزش‌ها روحت را آزرده کرده، در توبه به روی تو باز است»، ولی فکر کنم تو هم دیگه از زیادی توبه‌هام خسته شده باشی، به خاطر همین شرمندتم. تو مهربان‌ترین، بخشنده‌ترین، توبه‌پذیرترین، خطاپوش‌ترین و از همه مهم‌تر زیباترینی و من گناه‌کارترین، ناسپاس‌ترین، ناشکرترین، فراموش‌کارترین و از همه مهم‌تر شرمنده‌ترین بنده‌ی زیباترین وجود عالمم. از بنده چه انتظاری داری؟...