دختر خانومای عزیزخواهش میکنم بخونید
اتاق‌های اصلی شهرها ، اجتماعی و مذهب خانم ها دختر خانومای عزیزخواهش میکنم بخونید
آرشیو تاپیک

دختر خانومای عزیزخواهش میکنم بخونید

خانم ها • 1393/01/14 @pegah1993
دختر خانومای عزیزخواهش میکنم بخونید
هزار لایک خواهرجون....
حرفات خیلی زیبابودن یعنی حرف دل منم بودن
زیبابود
می گفتːحالا که جوونم دلم می خواد جوونی کنم، خوش باشم،از همه خوشگل ترباشم همه فقط به من نگاه کنن، دلم نمی خواد مثل مادر بزرگ ها یه چادر چاقچور بکشم سرم و بچپم تو خونه اون وقت هیچ کس سراغم نمیاد. خوب وقتی یه کم سنم رفت بالا ،به چهل پنجاه رسیدم یه سفر می رم مکه و بعدش توبه می کنم.نماز می خونم،روسری سر می کنم. حالا کووو تا اون موقع! خیییلی وقت دارم...... بنده خدا نمی دونست مهلت زنده بودنش خیلی محدوده، بعد از تصادف حتی فرصت استغفارهم پیدا نکرد. حجاب فرضیه ای است که ترک آن فرصت قضا ندارد.

آهای دخــــتر خـــانوم؟!؟!؟!

دختر خانمی که میگی با چند تا پسر دوستی و به این کارت افتخار میکنی...

دختر خانمی که به اتو زدن و شماره گرفتن افتخار میکنی...

دختر خانمی که چپ چپ نگاه کردن یه پسر و میری واسه دوستات تعریف میکنی

و دلت خوشه که دوستات به تو حسودیشون شده...

دختر خانمی که میگی از این سر خیابون تا اون سر خیابون، برات صف کشیدن وکیف میکنی....


بعله با شمام خوشحال نباش عزیزم جـــنــــس ارزون زیـــــاد مــشـــتــــر­ی داره!!!

ﺯﻣﺎﻥ ﺷﺎﻩ ﺑﻮﺩ. ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﻗﺪﻡ ﻣﯽﺯﺩﯾﻢ.
ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﺑﯽﺣﺠﺎﺏ ﺩﺍﺷﺖ ﺟﻠﻮﻣﻮﻥ ﺭﺍﻩ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ.
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺭﻓﺖ ﺟﻠﻮ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﺍﺯﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺧﺎﻧﻢ!
ﺍﺳﻢ ﺷﻤﺎ ﭼﯿﻪ؟ ﺧﺎﻧﻢ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﮔﻔﺖ: ﺯﻫﺮﺍ، ﭼﻄﻮﺭ ﻣﮕﻪ؟
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻫﺮ ﺩﻭﻣﻮﻥ ﻫﻢ ﺍﺳﻢ ﺣﻀﺮﺕ ﺯﻫﺮﺍﺋﯿﻢ. ﺑﻌﺪ
ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﻣﯽ ﺩﻭﻧﯽ ﭼﺮﺍ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎ ﭼﺎﺩﺭ ﻣﯽﮐﺸﻦ؟
ﺧﺎﻧﻢ ﮐﻪ ﻫﺎﺝ ﻭ ﻭﺍﺝ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﮔﻔﺖ: ﻻﺑﺪ ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺒﺎﺷﻮﻥ ﻣﯽﺧﻮﺍﻥ
ﺳﺮﻣﺎ ﻭ ﮔﺮﻣﺎ ﻭ ﮔﺮﺩ ﻭ ﻏﺒﺎﺭ ﻭ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭ ﭼﯿﺰﺍ ﺑﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﺸﻮﻥ ﺁﺳﯿﺐ ﻧﺰﻧﻪ.
ﻓﺎﻃﻤﻪ ﮔﻔﺖ: ﺁﻓﺮﯾﻦ! ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺑﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺘﯿﻢ، ﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ
ﺧﺎﻃﺮ ﻋﻼﻗﻪ ﺵ ﺑﻪ ﻣﺎ، یه ﭘﻮﺷﺸﯽ ﺑﻬﻤﻮﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺗﺎ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺍﺯ
ﻧﮕﺎﻩ ﻫﺎﯼ ﻧﮑﺒﺖ ﺑﺎﺭ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﺣﻔﻆ ﺑﺸﯿﻢ ﻭ ﺁﺳﯿﺒﯽ ﻧﺒﯿﻨﯿﻢ...
ﺑﻌﺪﻫﺎ ﮐﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻭﻥ ﺧﺎﻧﻢ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﻡ، ﻣﺤﺠﺒﻪ ﺷﺪه ﺑﻮﺩ
ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺷﻬﯿﺪﻩ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺟﻌﻔﺮﯾﺎﻥ
عاقاجان بخداماکه نمتونیم ازاین بیشترحجاب کنیم میشیم ازایناکه فقط دماغشون معلومه
من با اونام که خیلی ...هستن نه شما عزیزsmile
بسیار عالی بود.آفرین