شاعری برای تمام جهان
شاعری برای تمام جهان
سهراب رحيمي، شاعر و مترجم و عضو كانون نويسندگان سوئد و كانون مترجمان ادبي سوئد، متولد 1341است و از سال 1365 به سوئد مهاجرت كرده است. رحيمي همكاري با نشريات ايران را از سال 1368 با چاپ شعر، نقد، مقاله و ترجمه آغاز كرد و همزمان در نشريات سوئد نيز به چاپ آثار ادبياش پرداخت.
او همچنين از سال 1375 تا 1377سردبيري گاهنامه شعري اثر را بر عهده داشت. از كتابهايش ميتوان به «خانه خوابها» نشر آموزش1375، «هستههاي فاسد زمان» نشر رويا1376 «مرهم سپيد» از كلاستروفوبي1377(با رباب محب و س.مازندراني) نشر ولي، «نامهيي براي تو» نشر آينه جنوب 1384 و مجموعه شعر آماده چاپ «رسم هندسي ماليخوليا» اشاره كرد. اين شاعر همچنين مجموعه آثار آزيتا قهرمان را با همكاري كريستيان كارلسون به سوئدي ترجمه كرده و در سال1388توسط نشر اسموكادول به چاپ رسانده است. سهراب رحيمي هماكنون منتقد شعر نشريه كولتورن سوئد است
گفتگو:
برنده نوبل امسال خيليها را شوكه كرد. توماس ترنسترومر كيست؟
توماس ترنسترومر در سال 1931 در استكهلم به دنيا آمد. پدرش سردبير روزنامه بود. توماس ترنسترومر در سال 1956 ليسانس روانشناسي گرفت و سپس در بخش رواندرماني دانشگاه استكهلم استخدام شد. از سال 1980 در وزارت كار به عنوان روانشناس مشغول كار شد. او در سال 1966 جايزه بلمان، در سال 1979 جايزه دونيو؛ در سال 1981 جايزه پتراركا، در سال 1982 جايزه پيشگامان ادبي، در سال 1988 جايزه پيلوت، در سال 1990 جايزه داوران شمال و در سال 1996 جايزه آگوست، در سال 1998 جايزه شعر اسلواكي، در سال 2003 برنده جايزه شعر استروگاي مقدونيه و در سال 2011 برنده جايزه نوبل ادبي شد.
قاطعيت آنكارد شده و وضوح بينظير زاويههاي تصويري زباني و اصالت متن او باعث شده كه ترنسترومر را يكي از بزرگترين شاعران سوئد در دوران بعد از جنگ به حساب بياورند. او ترجيحا از قوافي دوران آنتيك استفاده ميكند، بويژه در آن شعرهايي كه در وصف طبيعت هستند، و با اين تفاصيل او يكي از نوابغ شعر سوئد است. ترنسترومر در توصيفش از جهان سرد و بيروح بيرون و درون بيهمتاست. شعر ترنسترومر نوعي تحليل پيگير و مستدام از معماي هويت فردي در برابر لابيرنتهاي پرپيچ و خم جهان است. ترنسترومر شعر معاصر امريكا را به سوئدي ترجمه كرده است. از آن جمله است ترجمه آثار رابرت بلاي و رابرت بلاي نيز به نوبه خودش شعرهاي ترنسترومر را به امريكايي ترجمه كرده است. شعرهاي ترنسترومر تاكنون به 60 زبان ترجمه شدهاند.
جايگاه ترنسترومر در ادبيات سوئد و ادبيات اروپا چيست؟
از نظر آكادميك داراي درجه پروفسوراي افتخاري شعر است و اين مقامي است كه خيلي به ندرت از طرف دولت به شاعري اعطا ميشود. از نظر اهميت جهاني همين بس كه شعرهايش به 60 زبان دنيا ترجمه و منتشر شدهاند. در سوئد بيش از 10 كتاب در نقد شعرهاي او نوشته شده، در امريكا و اروپا پاياننامههاي دكترا درباره شعرهايش نوشتهاند. هرساله مجموعه اشعارش در سوئد تجديد چاپ ميشوند، بنابراين ميشود گفت در اين زمانه بحران شعر، او تنها شاعري است كه شعرهايش از بحران جان سالم به در بردهاند. او همچنين يكي از تاثيرگذارترين شاعران اروپا و امريكاست. يادم است سالي كه شيموس هيني برنده جايزه نوبل شد، در مصاحبهاش گفت كه بيش از همه تحت تاثير ترنسترومر بوده است و تعجب كرد از اينكه چرا او هنوز اين جايزه را نگرفته است. حتي درك والكوت نيز گفت كه تحت تاثير ترنسترومر بوده است. بنابراين ميتوانم بگويم جايگاه او در خارج از سوئد حتي بسيار بالاتر از داخل كشور است.
شما چگونه با او آشنا شديد و چرا ترنسترومر را براي ترجمه انتخاب كرديد؟
يادم ميآيد 22 سال پيش بود. آن زمان از اقامت من در سوئد سه سال ميگذشت. در نمايشگاه سالانه كتاب و در كتابفروشيها، همه جا صحبت از شعرهاي او بود. مجموعه اشعارش را خريدم و خواندم و نفهميدم ولي خيلي برايم جالب بود. شعرهايش كنجكاويام را برانگيختند. شش سال گذشت و دوباره شروع كردم به خواندن شعرهايش و بعد هم شروع كردم به ترجمه. و الان 16 سال است كه ماهي يك شعر از او ترجمه ميكنم. ترجمه شعرهايش خيلي سخت است و طول ميكشد. البته من كلا آدم وسواسياي هستم و اين مساله هم مزيد بر علت شده اما احتمالا تا چند ماه ديگر همه شعرها يا حداقل بخش عظيمي از شعرهايش آماده خواهند شد. علت انتخاب من اين بود كه در شعرهاي ترنسترومر عمقي را ميديدم كه برايم جالب بود و اينكه من از ترجمههايم بسيار آموختهام؛ هم درباره شعر و هم درباره زندگي.
دنياي دروني و بيروني شاعر چه ويژگيهايي دارد و مختصات يا ويژگياش چيست؟
با آنكه در 36 سالگي به ترنسترومر پيشنهاد شد كه در صورتي كه از شغلش كه روانشناسي بود، دست بكشد ميتواند حقوق نويسندگي بگيرد ولي ايشان ترجيح دادند تا 60 سالگي بطور تماموقت مشغول كار روانشناسي و رواندرماني باشند. مدتي را در استكهلم بود و بعد در چند شهر كوچك اقامت داشت تا اينكه سرانجام مقيم شهر وستروس شد؛ مدتي در دارالتاديب مسوول رسيدگي به پرونده جوانان بزهكار بود. خودش ميگويد آنجا بود كه دشواريهاي زندگي را براي اولينبار و به شكلي تلخ مشاهده كردم. او شاعري دروني است. شعر او نوعي مكاشفه با ناشناختههاي ذهن آدمي است. اما در زندگي اجتماعياش آدمي است شديدا فعال. با آنكه دو دختربچه دارد، با نشريات ادبي همكاري ميكند و در حلقههاي شعري و جمعهاي شاعران جوان شركت فعال دارد، همزمان در شعرخوانيها شركت ميكند و به سفرهاي فرهنگي ميرود. شعرهايش اما دروني باقي ميمانند. حتي آن متنهايي كه توصيف بيرون هستند؛ نگاهي درونياند و همواره بيرون اشيا را متمايل به درون ميبينند.
آيا ترنسترومر شاعري جهان وطني است؟ يعني فكر ميكنيد ميتواند با مخاطب شرقي ارتباط برقرار كند؟
به نظر من جواب اين سوال سخت است. به دليل اينكه امروز روز، حتي شاعر داخلي (ايراني) هم به سختي ميتواند با مخاطبش ارتباط برقرار كند چه برسد به شاعري كه ترجمه شده. البته سخت بودن، پيچيده بودن و رازانگيز بودن شعرهاي ترنسترومر، به دليل متفاوت بودن ميتواند موفق باشد و ارتباط خوبي با نسل جوان برقرار كند.
معمولا آكادمي نوبل هنگام انتخاب نويسندگان و شاعران، نيمنگاهي هم به زندگي خصوصي و اجتماعي آنها دارد. اما ظاهرا زندگي ترنسترومر از هر موضعگيري خالي بود.
بله همينطور است. من فكر ميكنم آكادمي سوئد بيشتر كيفيت را در نظر گرفته. فراموش نكنيد كه در انتخاب شخص برنده تنها نظر آكادمي سوئد شرط نيست. بنگاههاي چندمليتي و عظيم انتشاراتي در كشورهاي اروپايي و امريكايي و گروههاي تحقيقي در معتبرترين دانشگاههاي جهان، هرساله ليست بلندي از كانديداها را به آكادمي معرفي ميكنند. براي آكادمي سوئد مهم است كه شاعر يا نويسنده مورد نظر، حداقل مدرك دكتراي افتخاري از يك دانشگاه داشته باشد. درست چند ماه قبل از جايزه نوبل اعلام شد كه دولت سوئد درجه پروفسوراي افتخاري شعر را به ترنسترومر اهدا كرده است. و اين با توجه به اين بود كه ترنسترومر فوقليسانس روانشناسي داشت و با اين حساب ميشد حدس زد كه دارند براي جايزه آمادهاش ميكنند. ترنسترومر هيچگاه موضع سياسي خاصي اتخاذ نكرده اما در شعرهايش ميتوان پي برد كه از جامعه سرمايهداري انتقاد ميكند و از مسيح و گرسنگان و ضعيفترها ياد ميكند. برعكس او هيچگاه در شعرهايش حتي اشارهيي به نقاط مثبت غرب نميكند و بيشترين تاثير را از اروپاي قديم ميگيرد؛ از واگنر، بتهوون، ليزت و از كتاب مقدس و سرودهاي مذهبي و معماري گوتيك.
شب- صبح
برج ماه فرسود و بادبان مچاله شد
مرغ دريا، مست و خراب، بر آبها تاب ميخورد
چهار ضلعي سنگين اسكله زغال شده
بيشه در تاريكي به هم ميپاشد
بيرون بر پلكان
سحر بر درگاههاي سنگي خاكستري رنگ دريا
ميكوبد و باز ميكوبد
و خش خش خشك خورشيد است، در جوارجهان
خدايگان نيم خفته تابستاني
ميافتند در دود درياچه.
گوگول
شنل نخنما چون تفاله پشم گرگ
چهره چون تراشه مرمر
در ميان نامههاي خويش نشسته است
در باغي كه فش فش ميكند
از اهانت و اشتباه
آري قلب چون كاغذي ميوزد از ميان گذرگاههاي بياعتنا
حالا غروب دزدكي ميرود چون روباهي برفراز اين سرزمين
آتش ميزند چمن را در يك ثانيه
فضا از شاخ و سُم پر است و در آن پايين
سُر ميخورد سايهوار ميانِ باغهاي روشن پدرم
پترزبورگ واقع شده بر مدار تباهي
(آن زيبا را در برج خميده ديدي؟)
و در حواشي مناطق يخزده هنوز معلق است
آن بيچاره چون مرجاني در شنل خود
و اينجا، پيچيده در روزها
او چون گذشته در محاصره رمههاي خنده بود
اما آنها خيلي وقت پيش به مناطقي در بالاي مرز درخت
هجرت كردند
ميزلرزان آدمها
به بيرون نگاه كن
چگونه تاريكي ميسوزاند كهكشان ارواح را
بر درشكه آتشت سوار شو و كشور را ترك كن.
اوستيناتو
در زير نقطه سكونِ چرخانِ سنقر
دريا غران به پيش ميغلتد، ميان نور.
لگامش از جلبك را كور ميجود
وكف را بر كناره خرناس ميكشد.
زمين پوشيده از شبيست
كه رد جهاتش را شبكور ميگيرد.
سنقر ميايستد و ستاره ميشود.
دريا غران به پيش ميغلتد
و كف را بر كناره خرناس ميكشد.
پنج قطعه براي تورو
باز يكي ديگر
حلقه سنگهاي حريص اين شهر سنگين را
ترك كرده است
نمك شفاف است آبي كه تلاطم ميكند
بر گرد سر همه پناهجويان راستين
در چرخهيي آرام
سكوت از دل زمين، بالا، به اينجا آمد
تا ريشه زند برويد
و با شاخ و برگي انبوه
پلكانِ گرم از خورشيد مرد را سايه دهد
پايي كه بيقيد به بوته قارچ لگد ميزند
ابري بارانگير بر كناره ميگسترد
ريشههاي خميده درخت
مانند گوشيهاي مسي
طنين ميدهد و برگها ترسان فرار ميكنند
فرار وحشي پاييز، پالتوي سبك اوست
بال زنان تا هنگامي كه دوباره برگردد از ميان يخ و خاكستر
روزهاي آرام چون گله آمده اند
و پنجههايشان را در چشمه حمام ميدهند
باور شده از هيچكس ميرود
آنكه چشمههاي آبگرم را ديده است
فرار كرده از چشمه سنگي چون تورو
و ميداند چگونه ناپديد شود عميق
در سبز درونياش
حيلهگر و اميدوار
او همچنين از سال 1375 تا 1377سردبيري گاهنامه شعري اثر را بر عهده داشت. از كتابهايش ميتوان به «خانه خوابها» نشر آموزش1375، «هستههاي فاسد زمان» نشر رويا1376 «مرهم سپيد» از كلاستروفوبي1377(با رباب محب و س.مازندراني) نشر ولي، «نامهيي براي تو» نشر آينه جنوب 1384 و مجموعه شعر آماده چاپ «رسم هندسي ماليخوليا» اشاره كرد. اين شاعر همچنين مجموعه آثار آزيتا قهرمان را با همكاري كريستيان كارلسون به سوئدي ترجمه كرده و در سال1388توسط نشر اسموكادول به چاپ رسانده است. سهراب رحيمي هماكنون منتقد شعر نشريه كولتورن سوئد است
گفتگو:
برنده نوبل امسال خيليها را شوكه كرد. توماس ترنسترومر كيست؟
توماس ترنسترومر در سال 1931 در استكهلم به دنيا آمد. پدرش سردبير روزنامه بود. توماس ترنسترومر در سال 1956 ليسانس روانشناسي گرفت و سپس در بخش رواندرماني دانشگاه استكهلم استخدام شد. از سال 1980 در وزارت كار به عنوان روانشناس مشغول كار شد. او در سال 1966 جايزه بلمان، در سال 1979 جايزه دونيو؛ در سال 1981 جايزه پتراركا، در سال 1982 جايزه پيشگامان ادبي، در سال 1988 جايزه پيلوت، در سال 1990 جايزه داوران شمال و در سال 1996 جايزه آگوست، در سال 1998 جايزه شعر اسلواكي، در سال 2003 برنده جايزه شعر استروگاي مقدونيه و در سال 2011 برنده جايزه نوبل ادبي شد.
قاطعيت آنكارد شده و وضوح بينظير زاويههاي تصويري زباني و اصالت متن او باعث شده كه ترنسترومر را يكي از بزرگترين شاعران سوئد در دوران بعد از جنگ به حساب بياورند. او ترجيحا از قوافي دوران آنتيك استفاده ميكند، بويژه در آن شعرهايي كه در وصف طبيعت هستند، و با اين تفاصيل او يكي از نوابغ شعر سوئد است. ترنسترومر در توصيفش از جهان سرد و بيروح بيرون و درون بيهمتاست. شعر ترنسترومر نوعي تحليل پيگير و مستدام از معماي هويت فردي در برابر لابيرنتهاي پرپيچ و خم جهان است. ترنسترومر شعر معاصر امريكا را به سوئدي ترجمه كرده است. از آن جمله است ترجمه آثار رابرت بلاي و رابرت بلاي نيز به نوبه خودش شعرهاي ترنسترومر را به امريكايي ترجمه كرده است. شعرهاي ترنسترومر تاكنون به 60 زبان ترجمه شدهاند.
جايگاه ترنسترومر در ادبيات سوئد و ادبيات اروپا چيست؟
از نظر آكادميك داراي درجه پروفسوراي افتخاري شعر است و اين مقامي است كه خيلي به ندرت از طرف دولت به شاعري اعطا ميشود. از نظر اهميت جهاني همين بس كه شعرهايش به 60 زبان دنيا ترجمه و منتشر شدهاند. در سوئد بيش از 10 كتاب در نقد شعرهاي او نوشته شده، در امريكا و اروپا پاياننامههاي دكترا درباره شعرهايش نوشتهاند. هرساله مجموعه اشعارش در سوئد تجديد چاپ ميشوند، بنابراين ميشود گفت در اين زمانه بحران شعر، او تنها شاعري است كه شعرهايش از بحران جان سالم به در بردهاند. او همچنين يكي از تاثيرگذارترين شاعران اروپا و امريكاست. يادم است سالي كه شيموس هيني برنده جايزه نوبل شد، در مصاحبهاش گفت كه بيش از همه تحت تاثير ترنسترومر بوده است و تعجب كرد از اينكه چرا او هنوز اين جايزه را نگرفته است. حتي درك والكوت نيز گفت كه تحت تاثير ترنسترومر بوده است. بنابراين ميتوانم بگويم جايگاه او در خارج از سوئد حتي بسيار بالاتر از داخل كشور است.
شما چگونه با او آشنا شديد و چرا ترنسترومر را براي ترجمه انتخاب كرديد؟
يادم ميآيد 22 سال پيش بود. آن زمان از اقامت من در سوئد سه سال ميگذشت. در نمايشگاه سالانه كتاب و در كتابفروشيها، همه جا صحبت از شعرهاي او بود. مجموعه اشعارش را خريدم و خواندم و نفهميدم ولي خيلي برايم جالب بود. شعرهايش كنجكاويام را برانگيختند. شش سال گذشت و دوباره شروع كردم به خواندن شعرهايش و بعد هم شروع كردم به ترجمه. و الان 16 سال است كه ماهي يك شعر از او ترجمه ميكنم. ترجمه شعرهايش خيلي سخت است و طول ميكشد. البته من كلا آدم وسواسياي هستم و اين مساله هم مزيد بر علت شده اما احتمالا تا چند ماه ديگر همه شعرها يا حداقل بخش عظيمي از شعرهايش آماده خواهند شد. علت انتخاب من اين بود كه در شعرهاي ترنسترومر عمقي را ميديدم كه برايم جالب بود و اينكه من از ترجمههايم بسيار آموختهام؛ هم درباره شعر و هم درباره زندگي.
دنياي دروني و بيروني شاعر چه ويژگيهايي دارد و مختصات يا ويژگياش چيست؟
با آنكه در 36 سالگي به ترنسترومر پيشنهاد شد كه در صورتي كه از شغلش كه روانشناسي بود، دست بكشد ميتواند حقوق نويسندگي بگيرد ولي ايشان ترجيح دادند تا 60 سالگي بطور تماموقت مشغول كار روانشناسي و رواندرماني باشند. مدتي را در استكهلم بود و بعد در چند شهر كوچك اقامت داشت تا اينكه سرانجام مقيم شهر وستروس شد؛ مدتي در دارالتاديب مسوول رسيدگي به پرونده جوانان بزهكار بود. خودش ميگويد آنجا بود كه دشواريهاي زندگي را براي اولينبار و به شكلي تلخ مشاهده كردم. او شاعري دروني است. شعر او نوعي مكاشفه با ناشناختههاي ذهن آدمي است. اما در زندگي اجتماعياش آدمي است شديدا فعال. با آنكه دو دختربچه دارد، با نشريات ادبي همكاري ميكند و در حلقههاي شعري و جمعهاي شاعران جوان شركت فعال دارد، همزمان در شعرخوانيها شركت ميكند و به سفرهاي فرهنگي ميرود. شعرهايش اما دروني باقي ميمانند. حتي آن متنهايي كه توصيف بيرون هستند؛ نگاهي درونياند و همواره بيرون اشيا را متمايل به درون ميبينند.
آيا ترنسترومر شاعري جهان وطني است؟ يعني فكر ميكنيد ميتواند با مخاطب شرقي ارتباط برقرار كند؟
به نظر من جواب اين سوال سخت است. به دليل اينكه امروز روز، حتي شاعر داخلي (ايراني) هم به سختي ميتواند با مخاطبش ارتباط برقرار كند چه برسد به شاعري كه ترجمه شده. البته سخت بودن، پيچيده بودن و رازانگيز بودن شعرهاي ترنسترومر، به دليل متفاوت بودن ميتواند موفق باشد و ارتباط خوبي با نسل جوان برقرار كند.
معمولا آكادمي نوبل هنگام انتخاب نويسندگان و شاعران، نيمنگاهي هم به زندگي خصوصي و اجتماعي آنها دارد. اما ظاهرا زندگي ترنسترومر از هر موضعگيري خالي بود.
بله همينطور است. من فكر ميكنم آكادمي سوئد بيشتر كيفيت را در نظر گرفته. فراموش نكنيد كه در انتخاب شخص برنده تنها نظر آكادمي سوئد شرط نيست. بنگاههاي چندمليتي و عظيم انتشاراتي در كشورهاي اروپايي و امريكايي و گروههاي تحقيقي در معتبرترين دانشگاههاي جهان، هرساله ليست بلندي از كانديداها را به آكادمي معرفي ميكنند. براي آكادمي سوئد مهم است كه شاعر يا نويسنده مورد نظر، حداقل مدرك دكتراي افتخاري از يك دانشگاه داشته باشد. درست چند ماه قبل از جايزه نوبل اعلام شد كه دولت سوئد درجه پروفسوراي افتخاري شعر را به ترنسترومر اهدا كرده است. و اين با توجه به اين بود كه ترنسترومر فوقليسانس روانشناسي داشت و با اين حساب ميشد حدس زد كه دارند براي جايزه آمادهاش ميكنند. ترنسترومر هيچگاه موضع سياسي خاصي اتخاذ نكرده اما در شعرهايش ميتوان پي برد كه از جامعه سرمايهداري انتقاد ميكند و از مسيح و گرسنگان و ضعيفترها ياد ميكند. برعكس او هيچگاه در شعرهايش حتي اشارهيي به نقاط مثبت غرب نميكند و بيشترين تاثير را از اروپاي قديم ميگيرد؛ از واگنر، بتهوون، ليزت و از كتاب مقدس و سرودهاي مذهبي و معماري گوتيك.
شب- صبح
برج ماه فرسود و بادبان مچاله شد
مرغ دريا، مست و خراب، بر آبها تاب ميخورد
چهار ضلعي سنگين اسكله زغال شده
بيشه در تاريكي به هم ميپاشد
بيرون بر پلكان
سحر بر درگاههاي سنگي خاكستري رنگ دريا
ميكوبد و باز ميكوبد
و خش خش خشك خورشيد است، در جوارجهان
خدايگان نيم خفته تابستاني
ميافتند در دود درياچه.
گوگول
شنل نخنما چون تفاله پشم گرگ
چهره چون تراشه مرمر
در ميان نامههاي خويش نشسته است
در باغي كه فش فش ميكند
از اهانت و اشتباه
آري قلب چون كاغذي ميوزد از ميان گذرگاههاي بياعتنا
حالا غروب دزدكي ميرود چون روباهي برفراز اين سرزمين
آتش ميزند چمن را در يك ثانيه
فضا از شاخ و سُم پر است و در آن پايين
سُر ميخورد سايهوار ميانِ باغهاي روشن پدرم
پترزبورگ واقع شده بر مدار تباهي
(آن زيبا را در برج خميده ديدي؟)
و در حواشي مناطق يخزده هنوز معلق است
آن بيچاره چون مرجاني در شنل خود
و اينجا، پيچيده در روزها
او چون گذشته در محاصره رمههاي خنده بود
اما آنها خيلي وقت پيش به مناطقي در بالاي مرز درخت
هجرت كردند
ميزلرزان آدمها
به بيرون نگاه كن
چگونه تاريكي ميسوزاند كهكشان ارواح را
بر درشكه آتشت سوار شو و كشور را ترك كن.
اوستيناتو
در زير نقطه سكونِ چرخانِ سنقر
دريا غران به پيش ميغلتد، ميان نور.
لگامش از جلبك را كور ميجود
وكف را بر كناره خرناس ميكشد.
زمين پوشيده از شبيست
كه رد جهاتش را شبكور ميگيرد.
سنقر ميايستد و ستاره ميشود.
دريا غران به پيش ميغلتد
و كف را بر كناره خرناس ميكشد.
پنج قطعه براي تورو
باز يكي ديگر
حلقه سنگهاي حريص اين شهر سنگين را
ترك كرده است
نمك شفاف است آبي كه تلاطم ميكند
بر گرد سر همه پناهجويان راستين
در چرخهيي آرام
سكوت از دل زمين، بالا، به اينجا آمد
تا ريشه زند برويد
و با شاخ و برگي انبوه
پلكانِ گرم از خورشيد مرد را سايه دهد
پايي كه بيقيد به بوته قارچ لگد ميزند
ابري بارانگير بر كناره ميگسترد
ريشههاي خميده درخت
مانند گوشيهاي مسي
طنين ميدهد و برگها ترسان فرار ميكنند
فرار وحشي پاييز، پالتوي سبك اوست
بال زنان تا هنگامي كه دوباره برگردد از ميان يخ و خاكستر
روزهاي آرام چون گله آمده اند
و پنجههايشان را در چشمه حمام ميدهند
باور شده از هيچكس ميرود
آنكه چشمههاي آبگرم را ديده است
فرار كرده از چشمه سنگي چون تورو
و ميداند چگونه ناپديد شود عميق
در سبز درونياش
حيلهگر و اميدوار