قطعه ای از یک کتاب...
قصد براین است در این تایپیک جمله یامتنی از یک کتاب که دوست داریم یا خوندیم را هرفردباتوجه
به سلیقه خودش بذاره وامیدوارم همه همکاری کنید
این کار دوتا حسن می تونه داشته باشه
1-می تونه معرفی کتاب به دیگران باشه
2-جملات ادبی و پندآموز باشه
.............................................................................................
شاید،شاید که ما نیز عروسک های کوکی یک تقدیر بوده ایم.
این است که همه جا در تاریخ ملتهای مسلمان و تودههای محروم در امت اسلامی، فاطمه منبع الهام آزادی و حقخواهی و عدالتطلبی و مبارزه
با ستم و قساوت و تبعیض بوده است.
از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه، یک " زن " بود، آن چنان که اسلام میخواهد که زن باشد.
تصویر سیمای او را پیامبر خود
رسم کرده بود و او را در کورههای سختی و فقر و مبارزه و آموزشهای عمیق و شگفت انسانی خویش
پرورده و ناب ساخته بود.
وی در همه ابعاد گوناگون زن بودن نمونه شده بود.
مظهر یک دختر، در برابر پدرش.
مظهر یک همسر در برابر شویش.
مظهر یک مادر در برابر فرزندانش
.
مظهر یک " زن مبارز و مسئول " در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش...........
((کتاب فاطمه فاطمه است))
داستان با توصیف شبی شروع میشود که خوکی به نام میجر پیر (Old Major) حیوانات را جمع کرده و از ظلمی که انسان بر
حیوانات روا داشته برای آنان سخن میگوید و حیوانات را به شورش علیه انسان دعوت میکند..................
پس ازپیروزی انقلاب حیوانات، یک قانون اساسی معروف به «هفت فرمان» بر روی دیوار مزرعه نوشته میشود که شامل بندهای زیر است:
- همه آنها که روی دوپا راه میروند دشمن هستند.
- همه آنها که چهارپا یا بالدار هستند، دوستند.
- هیچ حیوانی حق پوشیدن لباس را ندارد.
- هیچ حیوانی حق خوابیدن در تخت را ندارد.
- هیچ حیوانی حق نوشیدن الکل را ندارد.
- هیچ حیوانی حق کشتن حیوان دیگری را ندارد.
- همهٔ حیوانات با هم برابرند.
همهٔ حیوانات باهم برابرند، اما بعضی برابرترند
و تو هنوز نمی دانستی من چه بازی غریبی را شروع کرده ام .
در ميان همه جانوران جهان ، فقط انسان ها اعدام مي شوند – به وسيله انسان ها . ديگر هيچ جانوري اعدام نمي شود و نمي كند .
تاب آوردم ، چرا كه جرمم فقط خواستن بود و به اين جرم بد مي كشند اما آنكه كشته مي شود ، سرافكنده نمي شود .
عشق يك قطار مسافربري نيست تا اگر كمي دير رسيدي ، قطار رفته باشد و تو مانده باشي – با چمدان هاي سنگين ، با تاسف ، با قطره هاي اشكي در چشمان حسرت .
نفرت انگيزترين چيزي كه خداوند خدا رخصت داد تا ابليس به انسان هديه كند ، حكومتي ست كه عشق را نمي فهمد .
در گذشته ها به دنبال لحظه هاي ناب گشتن ، آشكارا به معناي آن است كه آن لحظه ها ، اينك وجود ندارند .
گر عشق را از جريان عادي زندگي جدا كنيم – از نان برشته ي داغ ، چاي بهاره ي خوش عطر ، قوطي كبريت ، دستگيره هاي گلدار و ماهي تازه – عشق همان تخيلات باطل گذرا خواهد بود .
بهترين دوست انسان ، انسان است نه كتاب .
تنها اعتقاد به اينكه سعادت ، دور از دسترس ماست ، سعادت را دور از دسترس ما نگه مي دارد . هيچ چيز همچون اراده به پرواز ، پريدن را آسان نمي كند .
هيچ قله اي ، آخرين قله نيست . رسيدن غم انگيز است . راه بهتر از منزلگاه است . برويم بي آنكه به رسيدن بينديشيم ، اما واقعا برويم .
حافظه براي عتيقه كردن عشق نيست براي زنده نگه داشتن عشق است .
يك بار ، يك بار ، و فقط يك بار مي توان عاشق شد . عاشق زن ، عاشق مرد ، عاشق انديشه ، عاشق وطن ، عاشق خدا ، عاشق عشق .... يك بار ،فقط يك بار . بار دوم ديگر خبري از جنس اصل نيست .
نگذاريم كه عشق در حد خاطره حقير و مصرفي شود .
مگذار كه عشق به عادت دوست داشتن تبديل شود . مگذار كه حتي آب دادن گلهاي باغچه به عادت آب دادن گل هاي باغچه تبديل شود ! عشق به دوست داشتن و سخت دوست داشتن ديگري نيست . پيوسته نو كردن خواستني ست كه خود پيوسته خواهان نو شدن است و ديگرگون شدن .
ديگر سخن گفتن عاشقانه دليل عشق نيست ، آواز عاشقانه خواندن دليل عاشق بودن .
نمي شود كه تو باشي درست همين طور كه هستي و من هزار بار خوبتر از اين باشم و باز هزار بار عاشق تو نباشم
مشكل اين است كه از همه روياهاي خوش آغاز دور مي شويم و اين دور شدن به معناي قبول سلطه ي بي رحمانه زمان است . بر سر قول و قرارهاي نخستين نماندن ، باور پيرشدگي روح است و خواجگي عاطفه .
بعضي ها را ديده ام كه از وقت كم شكايت مي كنند . آنها مي گويند : حيف كه نمي رسيم . گرفتاريم . وقت نداريم . عقبيم .... . اينها واقعا بيمار خيالبافي هاي كاهلانه خود هستند . وقت علي الاصول بسيار بيش از نياز انسان است . ما وقت بي مصرف مانده و بوي نا گرفته بسياري در كيسه هايمان داريم : وقتي كه فنا مي كنيم ، مي سوزانيم ، به بطالت مي گذرانيم .
نگفتن همان دروغ گفتن است – قدري كثيف تر .
مي توان به سادگي عاشق شد اما عشق ساده نيست .
عشق به اعتبار مقدار دوام عشق است نه شدت ظهورش .
عشق به ديگري ابزاري است براي زيباتر و زيباتر ساختن زندگي .
نمي شود كه با چيزي كه به آن اعتقادي نداري كنار بيايي و باز هم كسي باشي . آبرومند باشي . شريف باشي . چيزي باشي .
این کتاب توسط محمودنامنی گرداوری شده (ازمقالات وسخنرانی ها دست نوشته )
توضیح دیگر آنکه در این کتاب، اندیشه ها، سخنان، داستانهای کوتاه و تجربیات بی بدیلی گرد هم آمده و به دلیل کوتاهی و بخش
بخش بودن مطالب آن حتی برای افرادی که اندک زمانی برای مطالعه دارند قابل استفاده است. زیرا مطالب آن به یکدیگر مرتبط نبوده
و دارای جملاتی منفک از هم میباشد.
سید مهدی شجاعی
اصول مملکت داری دموقراضه:
1.مردم همه گوسفندند و ما چوپان
2.هیچوقت شنیده اید غذای گوسفند را به او تقدیم یا هداء کنند؟غذا یا علوفه ی گوسفند را جلویش می ریزند
3.طوری برنامه ریزی کنید که مردم از صبح تا شب بدوند و آخر شب هم نرسند.
4.مردم را به دو دسته تقسیم کنید و به یک دسته حقوق و مواجب بدهید که مراقب آن دسته ی دیگر باشند.
5.مردم به دو دسته ی خیلی نامساوی تقسیم می شوند:عوام و خواص
6.هرکاری را که از انجامش عاجزید با صدای بلند اعلام کنید که می توانید
7.برای هر نقص و کاستی و کمبودتان معجونی از دلیل و حکمت و فلسفه درست کنید و به مردم بخورانید.مردم استعداد غریبی دارند برای خر شدن.
اگر نان ندارید که شکم مردم را سیر کنید برایشان در فضیلت گرسنگی داد سخن دهید.
8.هرکه بیشتر می خوابد توان بیشتری دارد
9.بزرگترین دشمن ما علم و دانش است
10قد بلندی اصولا اسباب تکبر و تفاخر است.مضاف بر اینکه افراد قد بلند هرگز از افراد کوتاه قد فرمان نمی برند.
11.مردم در صورتی به شما احترام میگذارند یا از شما فرمان میبرند که محتاجتان باشند
12.همه ی مردم دزد و دروغگو پشت هم اندازند مگر اینکه خلافش ثابت شود
13.این جمله را همیشه سرلوحه همه بوقها و شعار ها و سخنرانی هایتان قرار دهید که"وقت کم است و ما تا می توانیم باید خدمت کنیم
14.فقط و فقط اثری هنری محسوب می شود که با دست قابل لمس باشد.
15.دروغ گفتن هنر است
رضا امیرخانی
در این گوشه از خاک مخاطبی که هنوز وارد بازار کسب و کار نشده است از دوازده سالگی می تواند کش پیدا کند تا پنجاه سالگی و حتی تا پس از
مرگ.در این مملکت طرف می تواند پزشکی بخواند و بیست و پنج ساله شود و وارد بازر کار نشود.بعد دو سال برود طرح و سربازی و بازهم وارد بازار کار
نشود.بعد برود سه سال پشت کنکور تخصص یعنی تا سی سالگی و بازهم وارد بازار کار نشود.بعد چهارسال تخصص بخواند و بازهم...والبته بعد از
تخصص تازه بهمد که تا فوق تخصص نخواند نمی تواند وارد بازار کار شود....