جنت و عالمی نبود اگر نبود و فاطمه
اتاق‌های اصلی شهرها ، اجتماعی و مذهب ائمه و بزرگان دین جنت و عالمی نبود اگر نبود و فاطمه
آرشیو تاپیک

جنت و عالمی نبود اگر نبود و فاطمه

ائمه و بزرگان دین • 1393/01/12 @kato
جنت و عالمی نبود اگر نبود و فاطمه

فاطمه! ای ماه محمد (ص) نشان
خاک‌نشین حرمت عرشیان

ای نگهت مایه‌ سرمتی‌ام
هستی تو فلسفه‌ هستی‌ام

خنده‌ بزن ای گل احساس من
سوسن من یاسمن و یاس من

خنده بزن تا که بخندد خدا
لب بگشا تا همه گردد فدا

ای تو جگرگوشه‌ ختم رسل
بلبل من، سنبل من، برگ گل

خنده بزن، گل متبسم شود
موسی دل تا متکلم شود

ای صنم پرده‌نشین خدا
عشق علی (ع)، ماه گزین خدا

چشم بگردان که بگردد فدک
ای به فدایت همه انس و ملک

در نمک خوان خدا فاطمه (س)
جان جهان، جان خدا فاطمه (س)

مادر گل‌های بهشتی تویی
غرق شدم، صاحب کشتی تویی

فلسفه‌ عشق تو را از برم
این دل خونین و دو چشم ترم

صورت آفاق اگر نیلی است،
من به گمانم رد آن سیلی است

متن آهنگ فاطمه بنت نبی ناصر عبداللهی

یا فاطمه‌ بنت‌ نبی‌، ای‌ همدل‌ و جان‌ و علی‌،
ای‌ تاج‌ نور دنیا، یا زهرا
یا فاطمه‌ سرخدا، ای‌ گوهرِ تاج‌ وفا،
ای‌ باشکوه‌، ای‌ والا، یا زهرا،
ای‌ دخت‌ گل‌! ای‌ یاسمین‌! ای‌ اسوه‌ زن‌ در زمین‌!
ای‌ آسمان‌ از تو متین ‌ ای‌ آسمان‌ از تو متین
‌یا فاطمه‌ بنت‌ نبی‌! عشق‌ محمد با علی
غیرت‌ حسین‌ از شیره‌جان‌ تو نوشید شیرخدا تا پای‌ جان‌ بهر تو کوشید
شمع‌ تو از شیران‌ حق‌ پروانه‌ها ساخت ‌ از زینب‌ زهرا نشان‌ افسانه‌ها ساخت
مریم‌ گل‌ آرای‌ مسیح‌ چون‌ ژاله‌ تو باغ‌ نجابت‌ خرم‌ از آلاله‌ تو
ام‌ ابیها! ام‌ نور! ای‌ بی‌نهایت‌! ای‌ مظهر شور و شرف‌ شرم‌ و شفاعت‌!
حسن‌ برای‌ عشق‌ دین‌ مهر تو افروخت ‌ حسین‌ برای‌ حفظ‌ دین‌ قهر از تو آموخت
‌یا فاطمه‌! یا فاطمه‌! یا طاهره‌! مطهره‌! ای‌ تو صدیقه‌! زکیه‌! ام‌ ابیها! زهرا!
یا فاطمه‌! یا فاطمه‌! یا مرضیه‌! یا راضیه‌! ای‌ شان‌ کوثر مهر تو!
ای‌ هر چه‌ دریا! زهرا!

نـخـل امـیـد مرتضی برگ و برش ریخت
تـا لـشـگر کینه به روی هـمسرش ریخت
تـصـویـر سـبـز خـانـه اش آتش گرفت و
بـا صـاعـقـه از خـاطـرات او درش ریخت
آغـاز حـج فـاطـمـه از پـشـتت در بــود
در اولـیـن طـوف حرم بال و پرش ریخت
زهـرا حـمـایـل کـرده بود عزم خودش را
صـد حـیف اما لشگری روی سرش ریخت
حـجـم طـنابی را که دست شوهرش دید
گـرد غـبـار زیـر پـایـش را سرش ریخت
یـک لـشـگـری از ابـرهـه دور ولـی بـود
یک یاعلی گفت و سپاهی در برش ریخت
زهـرا کـمــربـنـد عـلـی را ول نمی کرد
چـنـدیـن نفر باهم زدند تا آخرش ریخت
با یک غلافی که در آن شمشیر هم داشت
او را زدنـد تـا کـه نگین ها و زرش ریخت
آن هـا حـریـف جـنـگ بـا حـیدر نبودند
زن را زدنـد تـا کـه غرور شوهرش ریخت
قـنـفـذ رسـیـد و تـازیـانـه مـاند و مادر
آنـقـدر زد تـا رنـگ از نـیـلوفرش ریخت
جـای فـتادن هـای او را مـی توان یافت
حـتی میـان راه چند جایی سرش ریخت
آمــاده شــد عـالـم شـود ویـرانـه آبـاد
تـا فـکر نـفـرین از کنار معجرش ریخت ...