«تأثیر گذاری بر سیاست سلامت از طریق حمایت رسانه ای»
اتاق‌های اصلی فرهنگ ،ادبیات ، هنر و ورزش اطلاعات پزشكی «تأثیر گذاری بر سیاست سلامت از طریق حمایت رسانه ای»
آرشیو تاپیک

«تأثیر گذاری بر سیاست سلامت از طریق حمایت رسانه ای»

اطلاعات پزشكی • 1392/02/28 @teimouraskari
«تأثیر گذاری بر سیاست سلامت از طریق حمایت رسانه ای»
مقدمه:رسانه ها وسایل بی نظیری برای درگیر نمودن تعداد انبوهی از افراد، از جمله افراد ذی نفوذ، در گفتمانهای سلامت همگانی به شمار می روند. اگر یک مسئله مهم مربوط به سلامت عمومی به وسیله رسانه های خبری نادیده گرفته شود یا چنانچه رسانه قالب بندی مفهومی اش را از طریق دیدگاههای کسانی که بر علیه علایق سلامت همگانی فعالیت می کنند، انتخاب نماید، به احتمال قوی بعید است حمایت سیاسی، عمومی یا مالی که از آن به عمل آمده، باز هم ادامه یابد. با این حال، نمونه هایی از سیاستهای قوی سلامت همگانی یا برنامه های پایه گذاری شده خوبی را می توان مثال زد که در اولویت قرار نگرفته اند و به وسیله پوششهای خبری مناسب و مطلوب پیگیری نشده اند. همانطور که یکی از گزارشگران پرسابقه وال استریت ژورنال[1][1][1] با بیش از 40 سال تجربه می گوید:
گزارشگری تحقیقی ماهرانه، خشم عمومی (یا خشم و جبهه گيري سیاستگذاران) را برمی انگیزد و موجب تحمیل قوانین و مقررات جدید یا تقویت قوانين موجود می گردد. یک روشنایی ده هزار واتی، وضعیت متمرکز بر اذهان سیاستمداران را خیلی سریع روشن می نماید.
هدف از این مقاله ، کمک به خوانندگان در تفهیم موارد ذیل است:
·چگونه مسایل مربوط به سلامت همگانی با رسانه ها سروکار دارند.
·چگونه قالب بندی طرح یک مسئله می تواند در کسب موفقیت برای تغییر سیاست موجود، حائز اهمیت باشد.
·چگونه صاحبان حرف مختلف می توانند خودشان را برای برخورد با قالب بندی نامطلوب یک مسئله مربوط به سلامت همگانی، آماده نمایند.
در بیشتر حوزه های سلامت عمومی، مداخلات پیشنهادی، بحث برانگیز بوده و غالباً مخالفت تند و تیزی را بدنبال دارند. حمایت از سلامت همگانی مخصوصاً بطور عملیاتی از طریق حمایت رسانه ای، نیازمند استفاده استراتژیک از رساته های خبری جهت پیشبرد اصولی سیاست عمومی است.
قالب بندی:[2][2][2]
یک مهارت اساسی که در بین صاحبان رسانه های موثر یافت می شود، این است که، آنها برای مخاطبین به داشتن یک نيروي ذاتي جهت قالب بندی نگرانی هایشان به طرقی که مسایلشان را فورا قابل درک سازد، جلوه می کنند و از این شیوه به جای مباحث عمیق تری كه می تواند منجر به دستیابی به ورای ظاهر قضایا یا وجه معلوم مضمون نگرانیهایشان گردد، بهره می برند. بعنوان مثال، در حالیکه که ممکن است افراد اندکی، پیچیدگیهای شکایت بر علیه توزیع و مصرف دخانیات که امروزه وضعیت لگام گسیخته ای در ایالات متحده دارد را درک نمایند، اکثر مردم این مسئله را به واسطه سالها اطلاع رسانی منفی جراید در مورد صنعت دخانیات که مدام در حالت نفی اتهامات وارده از قبیل سهل انگاری، سرپوش گذاری خبری و فریبکاری است، متوجه می شوند. چنین ابعاد و معانی دروني خبرها به مخاطبین این پیام را می دهد که ممکن نیست آگاهی جزیی که در مورد مشخصات یک مسئله ارائه می شود، برای شناسایی واقعیتی حتی شبیه به آنچه که آنها می فهمند، کافی باشد. معانی درونی به پیوند میان موضوعات با مباحث معمول و از نظر اجتماعی سیاسی گسترده، کمک می کنند، بطوریکه پوشش رویدادهای ویژه، بوسیله مخاطبین بعنوان مصادیق مضمونها يا انواع روایات عمومی تر، کد برداری می گردد. در این روش، اکثر اخبار از نظر آموزشی بعنوان خبر دیده نمی شود، بلکه به آنها به عنوان روایات کهنه و اصولا بازگویی داستانهای قدیمی، تنها با بازیگران ، شرایط و عوامل همه گیر جدید و نظایر آن، نگریسته می شود. بعنوان مثال اخبار پی در پی روزنامه های ورزشی در مورد استفاده از دوپینگ در ورزش و کاربرد استروئیدهای آنابولیک، اساساً بازگویی افسانه نرگس[3][3][3] است که یک داستان اخلاقی در مورد خطرات تکبّر و مرتبط با استفاده از یک معنی درونی کاملا تفهیم شده دیگر، یعنی: فریبکار نباید موفق گردد، می باشد.
حامیان واقعی سلامت همگانی باید یاد بگیرند تا در مورد مسایلشان د رقالب چنین مناسباتی بیاندیشند و با این فرض که رسانه های خبری دارای علاقه ذاتی به مسائل ویژه از قبیل سرطان، عفونت، آسیب و... هستند، دچار سوء تفاهم نگردند. هیچ واقعیت عینی مبنی بر اینکه هر پرده ای از سیاست سلامت عمومی عنوان شده، واقعیت عملی نیز داشته باشد، وجود ندارد. غالبا طبیعت داغ مباحث خبری در مورد مسایل سلامت عمومی حاکی از ذات چالش انگیز حمایت است.
برای متخصصین پیشگیری از آسیب، استفاده اجباری از کلاه ایمنی در حین دوچرخه سواری ممکن است به معنی کاهش صدمات و مرگ و میر ناشی از آسیب مغزی باشد؛ برای والدین همفکر فرد، ممکن است معنی آن بیشتر در چارچوب مربوط به هزینه های اضافی قالب بندی گردد؛ و برای جوانان آشنا به مد روز، ممکن است بعنوان دخالت یک نظام پدر سالار در اختیاراتشان برای انتخاب پوششی که ترجیح می دهند داشته باشند و به نوعی اعلان خطر قلمداد گردد. همیشه واقعیت یک باور از نظر اجتماعی ساختار یافته است.
تأکید بر قالب بندی که بیشتر پیرامون رویدادهای ویژه یا اموری که بدنبال تعریف واقعیت وجودی یک مسئله هستند، مطرح می شود، تنها یکی از مفاهیم چالش برانگیزی است که تنه ای به جو حکفرمای عمومی می زند.
در حالیکه افراد ذی نفوذ سلامتی ممکن است معنی یک صورتحساب را برای بیان دلیل ایمن سازی از دیدگاه حفاظت از سلامت کودکان قالب بندی نمایند، افراد مخالف ایمن سازی ممکن است ترجیح بدهند این صورتحساب را از منظر تعدی بواسطه عباراتی همچون : دایه دلسوزتر از مادر، پزشکی اجباری و یا سایر استعاره هاي منفی، توصیف نمایند.
سیاسی بازی، عمدتاً در مورد مسائل گروههای رقیب از نظر علایق که بدنبال پیشبرد تعاریف متعدد از رویدادهای مشابه هستند، مطرح می باشد. در سلامت همگانی، حمایت سیاسی در نهایت فرایندی است که بوسیله آن، طرفداران موقعیتها و ارزشهای مختلف، در جستجوی تعریف ماهیت مسئله برای مردم،
دروازه بانان رسانه ای، سیاستمداران و قانونگذاران هستند.
یک مثال: مرگ و میر ناشی از اسلحه گرم
کنترل سلاح گرم در جامعه، نمونه خوبی از نقش قالب بندی در رسانه هایی که با چنین مسئله ای برخورد می کنند و هدفشان تلاش هایی در جهت تغییر سیاست موجود است را نشان می دهد.
آیا مرگهای ناشی از سلاح گرم اینگونه هستند:
· بهایی است که افراد گهگاه به قیمت خون برخی از مردمان بدشانس، در قبال قوانین آزاد حمل سلاح برای آزادی و دفاع از خانوادهایشان در برابر مزاحمین بدخواه، می پردازند.
· به وسیله مجرمین و افراد روانی که دور از دسترس قانون هستند رخ می دهد.
· بعنوان یک کشت و کشتار قابل پیشگیری، کمتر از آن چیزی است که بعنوان یک مسئله مربوط به سلامت عمومی در نظر گرفته شود.
زمانی که یک مرد تنها با شلیک گلوله، 35 نفر را در پورت آرتور [4][4][4]استرالیا در آوریل 1996 به کام مرگ فرستاد، در عرض یک ماه، تمام احزاب سیاسی در حمایت از اقدام وزرات مبارزه با جنایت استرالیا جهت وضع قوانین جدید بر علیه استفاده از سلاح گرم متحد شدند. طرفداران کنترل سلاح گرم در استرالیا سیاستهای کنترل سلاح گرم را طی سالها ارتقاء بخشیده و پورت آرتور موقعیتی بود که در عرض یک شب جرقه اصلاحات زیادی در قوانین مربوط به حمل و نگهداری سلاح گرم پدید آورد.
هم قبل و هم بعد از واقعه پورت آرتور، قصد لابی[5][5][5] حمایت از اسلحه، تعریف کنترل حمل سلاح، به شیوه هایی بود تا جلب توجه سیاسی را در اجرای آن به حداقل برساند و البته وظیفه حامیان قانون کنترل سلاح گرم، مبارزه با فعالیتهای آنها بود.
در طی سالها، مثالهای بسیاری از استدلالهای کلیدی آنها جمع آوری گرديده و با نگاهی به گذشته خواهیم دید که ما این موارد را بصورت فرایندی از تجزیه و تحلیل برای استفاده بهینه از آنها در برنامه ریزی حمایت رسانه ای تحت اختیار خود درآورده ایم. به جای پاسخ مستقیم به اقدامات لابی سلاح برای قالب بندی قانون کنترل حمل و نگه داری سلاح به عنوان یک تلاش منحرف و بیهوده، صدها فرصت رسانه ای را می توان به وسیله اقدامات استراتژیک در جهت قالب بندی و چارچوب سازی مجدد این مبحث بمنظور دستیابی به اهداف ویژه بکار بست.

اقدامات برنامه ریزی شده جهت قالب بندی مجدد مباحث موجود :
یک پاسخ مناسب و منظم به مباحث مربوط به مسایل سلامت همگانی به نحوه برخورد با سوالات زیر بستگی دارد:
· هدف سلامت همگانی از نظر ما چیست؟
· کدام قالب محیط بر این هدف، بطور بهتر و شفافتر، مضمون مسئله را تعریف می کند؟
· چه نمادها، استعاره ها یا تصاویر بصری می تواند برای نشانه گیری این قالب در مخاطبین، مرجع قرار گیرد؟
· با چه بیانی می توان جوهره این قالب را در حد چند کلمه یا 2 الی 3 جمله خلاصه نمود؟
جدول (1): دو مثال کاربردی با استفاده از یک ماتریس برای قالب بندی حمایت رسانه ای
هدف سلامت عمومی قالب نماد- تصویر بصری یا استعاره بیان مختصر و مناسب موقعیت لابی سلاح (1): چرا شما چاقوها، تبرها و چوبهای بیس بال را هم ممنوع نمی کنید؟ در جوامع، سلاحهای گرم، اساساً خطرناک هستند، چرا که نقش بسیارموثری در کشتن ایفا می کنند. این ابزار باعث صدمه و مرگ افراد بیشتری در مقایسه با سایر جنگ افزارها می گردند و بدین ترتیب نیازمند محدودیتهای ویژه ای می باشند. سلاحهای گرم بعنوان مرگبارترین ابزار هنگامی که سلاح گرم در حین یک مشاجره در دسترس است، همانند ریختن بنزین بر روی آتش می باشد. مبارزه با مشت در مقابل مبارزه با استفاده از اسلحه.
با وجود اسلحه حتی دعواهای کوچک می تواند به مرگ ختم شود. اسلحه + قصد جنایت = 17 مورد مرگ (دانبلن).
اسلحه+ قصد جنایت = 35 مورد مرگ (پورت آرتور).
ساطور + قصد جنایت = 7 مورد آسیب (ویور همپتن).
تفنگها یک راه حل دائمی برای یک مسئله موقت هستند. من هرگز مسابقه ای با عنوان چاقوکشی نشنیده ام.
موقعیت لابی سلاح (2): سلاح گرم مردم را نمی کشد، این مردم هستند که مردم را می کشند. تمرکز مجدد بر مرگبار بودن سلاحهای گرم هفت تیر کشی به داخل قالبی که معرف مسیرهایی به عنوان راه حل است، باز می گردد. تفنگها در مقایسه با مردم از قابلیت کنترل بالاتری برخوردار هستند. یک شخص خشن، مزاحم و آشفته با یک وسیله فوق مرگبار برای ابراز عصبانیت مردم مي كشند ، سلاحهای گرم آن را امکانپذیر می سازند. این شبیه آن است که بگوییم... سیستمهای لخت برق نمی کشند، این جریان الکتریسته است که می کشد. تفنگها نمی میرند- مردم می میرند!