...عکس شهدارو میبینیم ولی عکس اونا عمل میکنیم....
...عکس شهدارو میبینیم ولی عکس اونا عمل میکنیم....
هرکس می خواست او را پیدا کند، می رفت ته خاکریز.
جبهه که آمد، گفتند بچه است؛ امدادگر بشود.
هرکس می افتاد، داد می زد «امدادگر...! امدادگر...».
اگر هم خودش نمی توانست، دیگرانی که اطرافش بودند داد می زدند:
«امدادگر...! امدادگر...».
خمپاره منفجر شد؛ او که افتاد،
دیگران نمی دانستند چه کسی را صدا بزنند.
ولی خودش گفت: «یا زهرا...! یا زهرا...»
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
شما خسته نشدی از جلوه نمایی تن در بازار اسیران هوی و هوس ؟! خسته نشدی از حقارت و ضلالت ؟! خسته نشدی از خون کردن دل مهدی فاطمه (س) ؟! خسته نشدی از عهد شکنی های پیاپی ات با خداوند... ؟! مرگت که رسید ؛ جسمی که سالها مایه ی فخر فروشی و جذب نگاه های هرزه بوده رهایت میکند... آنوقت تو هستی و کوهی از گناه تو هستی و نگاه های تحقیر آمیز تو هستی و نگاه های اهل بیت و شهداء...
اینجا ایـــــــــران قـــــرن 21 اســــت...!
اینجا صـــــدای آهنگهــــای پغربی و شرقی آن قدر بلنـــــــــــد است که فریـــــــــــــادهای «مهـــــــــــــدی باکــــــــــری» به گوش نمی رسد...
اینجا همه « ابراهیـــــــــــــمـ همــــت» را با اتوبان همـــــت می شناسند...
اینجا بر دیوارهای شهــــــــــر روی عکس شهیـــــــــد ، پوستــــــــر تبلیغـــــــــــاتی می چسبانند...
اینجا نام شهیــــــــــــد را برای اینکه بچه ها خشونــت طلب و جنگ طلـــب بار نیایند از کوچـــــــــه ها برداشته و نام نگیــــــــــــن و جاویـــــــــد می گذارند...
اینجا ستارگان درخشــــــــــان هالیــــــــوود آنقدر زیــــــاد شده اند که دیگر کسی ســتارگان پرفروغ کربــــــــــــــــلای ایــــــــــران را نمی بینــــــد...
اینجا دیگر شهـــــــــــــدا زنـــده نیستنــــد و در پیچ و خــــــمـ های عصر ارتباطات، به خاک سپــرده شده اند…
اینجا دیگر کسی نمی خواهد گمنـــــــــــامـ بماند، همه به دنبال کسب نـــــــــامـ هستند…
اینجا جانبــــــــــــازان موجــــــی را از اجتماع دور نگه می دارند تا آسیبی به افکــــــــار عمومــــی نرسانند…
اینجا خرمشهـــــر دیگر خونیــــــــن شهر نیست، خرمشهـــــــر دیگر 36 میلیون جمعیــــــت ندارد…
اینجا کسی نمی داند، مهـــــــــدی باکـــــــــــری در وصیت نامه خود از خــــــــــدا خواسته بود جسدش برنگردد و تکه ای از زمین را اشغال نکنـــــــــد…
اینجا دشمـــــــــــــن در خانـــــه های ماست، دیگر کســـی حاضــــــــر به نبــــــرد با دشمـــــــــــــن نیسـت…
اینجا کسی نمی خواهد با صدای اللــــــــــــــه اکبـــــــــــر،لرزه بر تن دشمـــــــــن بیاندازد…
اینجا در پناه مــــــیز هستیم، دیگر کسی پشت خاکـــریـــــــــز پنـــــاه نمی گیرد...
اینجا جانبــــــــاز شیمیـــــــــایی ، به خاطر نداشتن پــــــــــول، در بیمارستــــــــان پذیــــــرش نمی شود...
اینجا کسی نمی داند، شب عملیات خیبــــــــــر مهـــدی باکری ، برادرش حمیــــــد باکری را جاگذاشت و برگشت...
اینجا کسی نمی داند، مهــــــــــــدی زیـــــن الـــــــــدین ، رتبه چهار کنکور سراسری را داشت...
اینجا کسی نمی داند، تکه های پیکر محـــــــــــمد نوبخـــــت را درون گونـــی برای خانواده اش فرستاده بودند...
اینجا روســـــری ها هر روز کوچکـــــتر می شود و مانتـــــــو ها هر روز کوتاهتـــــر و تنگــتر...
اینجا دختــــــرها پســـــر شده اند، پســــرها دختــــر شده اند، مردان بی غیــــــــــرت شده اند، زنـان بی حجــاب شده اند...
اینجا دعای عهــــــــــد را فراموش کرده ایم، زمان ندبـــــه و سمــــــاوات را گم کرده ایم...
اینجا برای زیبا سازی شهـــــــــــرها، میلیونهــــــا هزینــــــــــــــه می شود اما برای تعویض سنگ قبـــــــر فرسوده شهـــــــــــــدای گمنــــــــــامـ بودجه ای نداریم ...
اینجا در هر کجای این سرزمین خونین اسلامی، حقیقـــــت به مسلخ مصلحـــــت می رود...!!!
اینجا ایـــــــــــران قرن 21 است!
بعد از شهــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا چه کردیم؟
ای شهیـــــــــــدان
ما بعد از شما هیچ نکــــــــــــردیمـ...
لباس های خاکـــــــــی تان را در میــــــــدان های میـــــــن و لابه لای سیـــــــــــمـ خاردارها رهــــــــــا کردیم...
بر تصـــــــــاویر نورانی تان روی دیوارهای شهـــــــــر رنگ غفلت پاشیدیم و پوستر تبلیغاتی نصب کردیم....
تاول شیمیـــــــــــایی را از یاد بردیم...و غیـــــــــــــــــرت ها را به بهایی اندک فروختیم...
عشــــــــق را به بازے گرفتیم و از خـــــــــــــون هایتان به راحتـــــــے گذشتیم...
***شـهــــــــــدا شــرمــنــــــــــــــده ایـمـ . . .***
اینجا صـــــدای آهنگهــــای پغربی و شرقی آن قدر بلنـــــــــــد است که فریـــــــــــــادهای «مهـــــــــــــدی باکــــــــــری» به گوش نمی رسد...
اینجا همه « ابراهیـــــــــــــمـ همــــت» را با اتوبان همـــــت می شناسند...
اینجا بر دیوارهای شهــــــــــر روی عکس شهیـــــــــد ، پوستــــــــر تبلیغـــــــــــاتی می چسبانند...
اینجا نام شهیــــــــــــد را برای اینکه بچه ها خشونــت طلب و جنگ طلـــب بار نیایند از کوچـــــــــه ها برداشته و نام نگیــــــــــــن و جاویـــــــــد می گذارند...
اینجا ستارگان درخشــــــــــان هالیــــــــوود آنقدر زیــــــاد شده اند که دیگر کسی ســتارگان پرفروغ کربــــــــــــــــلای ایــــــــــران را نمی بینــــــد...
اینجا دیگر شهـــــــــــــدا زنـــده نیستنــــد و در پیچ و خــــــمـ های عصر ارتباطات، به خاک سپــرده شده اند…
اینجا دیگر کسی نمی خواهد گمنـــــــــــامـ بماند، همه به دنبال کسب نـــــــــامـ هستند…
اینجا جانبــــــــــــازان موجــــــی را از اجتماع دور نگه می دارند تا آسیبی به افکــــــــار عمومــــی نرسانند…
اینجا خرمشهـــــر دیگر خونیــــــــن شهر نیست، خرمشهـــــــر دیگر 36 میلیون جمعیــــــت ندارد…
اینجا کسی نمی داند، مهـــــــــدی باکـــــــــــری در وصیت نامه خود از خــــــــــدا خواسته بود جسدش برنگردد و تکه ای از زمین را اشغال نکنـــــــــد…
اینجا دشمـــــــــــــن در خانـــــه های ماست، دیگر کســـی حاضــــــــر به نبــــــرد با دشمـــــــــــــن نیسـت…
اینجا کسی نمی خواهد با صدای اللــــــــــــــه اکبـــــــــــر،لرزه بر تن دشمـــــــــن بیاندازد…
اینجا در پناه مــــــیز هستیم، دیگر کسی پشت خاکـــریـــــــــز پنـــــاه نمی گیرد...
اینجا جانبــــــــاز شیمیـــــــــایی ، به خاطر نداشتن پــــــــــول، در بیمارستــــــــان پذیــــــرش نمی شود...
اینجا کسی نمی داند، شب عملیات خیبــــــــــر مهـــدی باکری ، برادرش حمیــــــد باکری را جاگذاشت و برگشت...
اینجا کسی نمی داند، مهــــــــــــدی زیـــــن الـــــــــدین ، رتبه چهار کنکور سراسری را داشت...
اینجا کسی نمی داند، تکه های پیکر محـــــــــــمد نوبخـــــت را درون گونـــی برای خانواده اش فرستاده بودند...
اینجا روســـــری ها هر روز کوچکـــــتر می شود و مانتـــــــو ها هر روز کوتاهتـــــر و تنگــتر...
اینجا دختــــــرها پســـــر شده اند، پســــرها دختــــر شده اند، مردان بی غیــــــــــرت شده اند، زنـان بی حجــاب شده اند...
اینجا دعای عهــــــــــد را فراموش کرده ایم، زمان ندبـــــه و سمــــــاوات را گم کرده ایم...
اینجا برای زیبا سازی شهـــــــــــرها، میلیونهــــــا هزینــــــــــــــه می شود اما برای تعویض سنگ قبـــــــر فرسوده شهـــــــــــــدای گمنــــــــــامـ بودجه ای نداریم ...
اینجا در هر کجای این سرزمین خونین اسلامی، حقیقـــــت به مسلخ مصلحـــــت می رود...!!!
اینجا ایـــــــــــران قرن 21 است!
بعد از شهــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا چه کردیم؟
ای شهیـــــــــــدان
ما بعد از شما هیچ نکــــــــــــردیمـ...
لباس های خاکـــــــــی تان را در میــــــــدان های میـــــــن و لابه لای سیـــــــــــمـ خاردارها رهــــــــــا کردیم...
بر تصـــــــــاویر نورانی تان روی دیوارهای شهـــــــــر رنگ غفلت پاشیدیم و پوستر تبلیغاتی نصب کردیم....
تاول شیمیـــــــــــایی را از یاد بردیم...و غیـــــــــــــــــرت ها را به بهایی اندک فروختیم...
عشــــــــق را به بازے گرفتیم و از خـــــــــــــون هایتان به راحتـــــــے گذشتیم...
***شـهــــــــــدا شــرمــنــــــــــــــده ایـمـ . . .***
نگاهم کرد و گفت : حاجی دوباره دارن شهید میارن ! بعد با یه لحنی گفت : یه استخون و یه پلاک بی نشان !!!
یاد حرف پدر شهیدی افتادم که وقتی پسرشو آوردن
ترازوی اشپزخونه رو گذاشت ، و وزن کرد ،..
3کیلو و ۵۰۰ گرم بود
رو کرد به مادر شهید و گفت حاج خانوم غصه نخوریا .
دقیقا همون وزنی که وقتی به دنیا اومد
یاد حرف پدر شهیدی افتادم که وقتی پسرشو آوردن
ترازوی اشپزخونه رو گذاشت ، و وزن کرد ،..
3کیلو و ۵۰۰ گرم بود
رو کرد به مادر شهید و گفت حاج خانوم غصه نخوریا .
دقیقا همون وزنی که وقتی به دنیا اومد
نه می شناختش، نه دیده بودش، نه با او حرف زده بود؛ اما می دانست که در یک گردان و گروهان اند. چه ساده و با چشمان اشک بار، وداع آخر را می کرد؛ انگار که دیگر بر نمی گردد ...
خیلی دردناکه خییییییییییییلیییییییییییییییییییی خدایا نسل این آدما رو از زمین منقرض کن....آآآآآآآآآآآآآآآآآآمییییییییییییییییم.... خدایا به داد دل خانواده شهیدا برس....متنهای زیباو پر محتوایی بود عاااااااااااااااااااااااللللللللللللللللللیییییییییییییییییی