یادش بخیر چه زود گذشت به قول شاعر عمر گران می گذرد خواهی نخواهی
یادش بخیر چه زود گذشت به قول شاعر عمر گران می گذرد خواهی نخواهی
یاد روزای کودکی
روزای مشق و مدرسه، نوشتن مشق چشات
دویدن تو کوچه ها، تا وقتی که شب برسه
دویدن و خسته شدن، تو کوچه باغ بی حصار
شمردن ثانیه ها، روزای خوب انتظار
پاییز پر از پنجره بود، به باغ بی رنگی ما
پاییز پر از ترانه بود، شعری ز دلتنگی ما
زمستون سفید ما، شبای گرم قصه بود
پر از طلوع زندگی، پر از غروب غصه بود
بهار بوی عیدی می داد، بوی عزیز نو شدن
روزای لبخند بهار، روزای خوشبختی من
تابستونا تن می زدیم، به آبی زلال آب
نوازش دست پدر، برای رفتن به خواب
اما حالا نگاه ما، پلی شکسته و خراب
روزای سبز کودکی، دیگه شده نقش بر آب
تا اومدیم چشم وا کنیم، قصه ما به سر رسید
مردی تو عمق آینه، پرنده ای شکسته دید