فاصله ها....
می دانی بن بست دنیا کجاست.....
جائی که نه حق فراموشی داری نه توان خواستن
ﺑـﻪ ﻧﺪﺍﺷــﺘــﻪ ﻫﺎﺕ ﺑِﺮﺳﯽ …
ﻧﺮﺳﯿﺪﯼ …
ﻭﻟﯽ ﺭﻓﺘﻨﺖ ﻣﻨﻮ ﺑـﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾــﻨﺎ ﺭﺳﻮﻧﺪ
ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺎﺵ
ﯾﻪ ﺟـﺎ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺧﻮﺭﺩﯼ ﺑـﯽ ﻣﺼﺮف!!!!!
پشت پایت گریستم
تا زودتر برگردی .
تو را اما ، سیل برد ...!
تو نیستی
و من تمام بوسه هایت را
به لبهایم تسلیت گفته ام ...
دوست دارم یک شبه ، شصت سال را سپری کنم
بعد بیایم و با عصایی در دست
کنار خیابانی شلوغ منتظرت شوم
تا تو بیایی و مرا نشناسی
ولی دستم را بگیری
و از ازدحام خیابان عبورم دهی ...!
دستمال که هیچ
کل زندگی ام زیر درخت آلبالو گم شده است ...!
دلم شور میزند ، نکند این شبها
کسی تو را آرزو کند
و دعایش ، مستجاب شود ...!
جهان
از چشمهای تو شروع میشود
و جایی در امتداد آشفتگی موهایت
به باد می رود ...
یک وقتایــــی هســت کـــه
بایــد لــــم بدی یه گــــوشه...
و جــریان زندگیــت رو فقـــط مــــرور کنی.
بعــدشم بگـــی:
"به سلامتــــــــی خــــودم که اینقـــدر تحمـــل داشتـــم.....!
ڪسـے ڪــﮧ زیــآב تـو פـَـرفــآشــ میگــــﮧ بــیـפֿـیــآلــ
بیشتـَـر اَز هـمــﮧ فـِـڪــر و פֿـیــآلــ בآرهـ
فـَقـَـط בیگــﮧ פـوصلـــﮧ ے بـَـפـثـــ نـَـבآرهـ
چــوלּ פֿـَستـَستــــ.