آری، دلم تنگ است ...
آری، دلم تنگ است ...
زمین جای قشنگی نیست
من از جنس زمینم خوب می دانم
که گل در عقد زنبوراست اما یک طرف سودای بلبل
یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست می دارد
نیا باران پشیمان می شوی از آمدن
زمین جای قشنگی نیست در ناودان ها گیر خواهی کرد
من از جنس زمینم خوب می دانم
که این جا جمعه بازار است
و مردم عشق را دربسته های زرد کوچک نسیه می دادند
در این جا قدر مردم را به جو اندازه می گیرند
در این جا شعر حافظ را به فال کولیان دربه در اندازه می گیرند
زمین جای قشنگی نیست نیا باران نیا باران
من اینجا بس دلم تنگ است؛
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است...
بیا تا توشه برداریم، قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان را هر کجا آیا همین رنگ است؟
من ماندم و ۱۶ جلد
لغت نامه که هیچ کدام از واژهایش
مترادف “دلتنگی” نمیشود…
کاش دهخدا میدانست دلتنگی معنا ندارد!!
درد دارد…
لغت نامه که هیچ کدام از واژهایش
مترادف “دلتنگی” نمیشود…
کاش دهخدا میدانست دلتنگی معنا ندارد!!
درد دارد…
لبخندخدا
از تصادف جان سالم به در بورده بود.ومي گفت...
زندگي اش رامديون ماشين مدل بالايش است
وخداهمچنان لبخندميزد!!!
زندگي اش رامديون ماشين مدل بالايش است
وخداهمچنان لبخندميزد!!!
دلم تنگ است مادر ، مثل پاييز
به چاي مهرباني دعوتم كن!
بيا پاييز را جارو كن از من ،
به فصل نوجواني دعوتم كن!
بهنام 85.12.11
به چاي مهرباني دعوتم كن!
بيا پاييز را جارو كن از من ،
به فصل نوجواني دعوتم كن!
بهنام 85.12.11