در خواست مشاوره
در خواست مشاوره
با سلام خدمت مدیر محترم و مشاوران عزیز چند وقتی هست یک مشکل داشتم ولی نمی خواستم مطرحش کنم و نظاره گر مشاوره دادن دوستان بودم و تاپیک هایی گروه دنبال کردم تا حالا که حس کردم می تونم مشکلم با شما در میان بذارم
البته این تاپیک آخر آقایی بابایی بی اثر نبود منظورم بغضت خالی کن هست
من اسم اصلیم اصغر به همین بسنده میکنم و مشکلم تقریبا نا رفاقت و زخم خوردن از رفیق هست
مشکلم مختصر توضیح میدم امیدوارم بتونین بهم کمک کنید
خوب من یک رفیق داشتم که 5سال باهاش رفاقت داشتم و بگم که 4سال ازش بزرگترم اولاش بهش وابستگی نداشتم
و اون همش به من محبت میکرد و من بزرگ می کرد کاری کرد تا حس کنم که براش مهم هست تا جایی که بهش وابسته شدم و مثل یک برادر دوستش داشتم تا وقتی که خانوادش گفتن باید رفاقتش با من تعطیل کنه وقتی این کار کرد از دنیا بی زار شدام افسرده شدام و خیلی چیزی دیگه و با دابا آشنا شدام خودم آروم کردم تا حدودی من به این رفیقم
قول دادم براش موبایل بخرم تا روزی که پیام داد گفت گوشیم سوخته ازم کمک خواست منم چون دوستش داشتم فرصت دیدم که شاید باز بتونم باهاش دوست بشم موبایل خریدم البته کمک هایی آقایی بابایی بی اثر نبودن باز مثل قبل شدیم
تا این یک هفته پیش که نمیدونم چرا پیام داد گفت من می خوام 15 روز از هم دور باشیم و بعد که من مخالفت کردم گفت 20 روز و من باز مخالفت کردم شد 30 روز و انگار زد زیر همه چیز موبایلشم خاموش کرده گفته تا 2 فروردین ولی من تحمل دوریش ندارم آخه به یکی قول دادم که مثل جفت چشمام ازش مواظبت کنم و اون کسی که قول بهش دادم در قید حیات نیستند و فوت شدن و حالا منم با زخم رفیق برادر همراهم مشکلم برایی آقایی بابایی تلفنی کامل شرح دادم و ایشون کاملان همه چیز میدونن و ایشون توصیه کردن از شما هم کمک بگیرم اگه احیانن نتونستم جواب سوالاتون بدم آقایی بابایی می تونه جواب بده فقط خواهش میکنم کمکم کنید چون خیلی افسرده غمگینم خیلی نمی تونم حتی فکرم بکنم همش نگرانشم و همش شماره خاموش میگرم دوستان یک راه حل اساسی بهم پیشنهاد کنید
با تشکر از مدیر خوب گروه
و مشاوران عزیز
البته این تاپیک آخر آقایی بابایی بی اثر نبود منظورم بغضت خالی کن هست
من اسم اصلیم اصغر به همین بسنده میکنم و مشکلم تقریبا نا رفاقت و زخم خوردن از رفیق هست
مشکلم مختصر توضیح میدم امیدوارم بتونین بهم کمک کنید
خوب من یک رفیق داشتم که 5سال باهاش رفاقت داشتم و بگم که 4سال ازش بزرگترم اولاش بهش وابستگی نداشتم
و اون همش به من محبت میکرد و من بزرگ می کرد کاری کرد تا حس کنم که براش مهم هست تا جایی که بهش وابسته شدم و مثل یک برادر دوستش داشتم تا وقتی که خانوادش گفتن باید رفاقتش با من تعطیل کنه وقتی این کار کرد از دنیا بی زار شدام افسرده شدام و خیلی چیزی دیگه و با دابا آشنا شدام خودم آروم کردم تا حدودی من به این رفیقم
قول دادم براش موبایل بخرم تا روزی که پیام داد گفت گوشیم سوخته ازم کمک خواست منم چون دوستش داشتم فرصت دیدم که شاید باز بتونم باهاش دوست بشم موبایل خریدم البته کمک هایی آقایی بابایی بی اثر نبودن باز مثل قبل شدیم
تا این یک هفته پیش که نمیدونم چرا پیام داد گفت من می خوام 15 روز از هم دور باشیم و بعد که من مخالفت کردم گفت 20 روز و من باز مخالفت کردم شد 30 روز و انگار زد زیر همه چیز موبایلشم خاموش کرده گفته تا 2 فروردین ولی من تحمل دوریش ندارم آخه به یکی قول دادم که مثل جفت چشمام ازش مواظبت کنم و اون کسی که قول بهش دادم در قید حیات نیستند و فوت شدن و حالا منم با زخم رفیق برادر همراهم مشکلم برایی آقایی بابایی تلفنی کامل شرح دادم و ایشون کاملان همه چیز میدونن و ایشون توصیه کردن از شما هم کمک بگیرم اگه احیانن نتونستم جواب سوالاتون بدم آقایی بابایی می تونه جواب بده فقط خواهش میکنم کمکم کنید چون خیلی افسرده غمگینم خیلی نمی تونم حتی فکرم بکنم همش نگرانشم و همش شماره خاموش میگرم دوستان یک راه حل اساسی بهم پیشنهاد کنید
با تشکر از مدیر خوب گروه
و مشاوران عزیز
کاش همه رفیق ها رفاقتشون مثل شما بود....انشالله زودتر مشکلت حل بشه...
اسماعیل جان اعلان از همدردی گذشته دوستان عزیز من تمام تلاشم برایی این شخص کردام ولی تا حدی هنوز کارشون گیره باید شرایط در نظر گرفت چون اعلان ایشون خیلی ناراحت افسرده هستن کاملان وضیعت روحی ایشون من میدونم خواهش میکنم تمام تلاشتون برایی کمک به اصغر عزیز بکنید اینم بگم که نیت ایشون پاک بوده
داخل رفاقتشون هر سوالی که حس کردید که باید بپرسید به من بگید تا از ایشون بپرسم
داخل رفاقتشون هر سوالی که حس کردید که باید بپرسید به من بگید تا از ایشون بپرسم
خوب برادر عزیزم ببین اول از همه به شما گفت 15 روز می خواد دور باشه باید مشک اصلی این شخص رو میفهمیدین باید سراغش میرفتین و میدیدین که این چه نوع مشکلی داره تا بهش بشه کمک کرد
رفتار خانوادش رو باید بسنجی شاید واسش گوشی گرفتی واین آقا پسر گفت خوب واسم گوشی گرفت بیخیالش بشم
ببین باید خانوادش رو ببینی کدوماش به این پسر حرف زده
رفتار خانوادش رو باید بسنجی شاید واسش گوشی گرفتی واین آقا پسر گفت خوب واسم گوشی گرفت بیخیالش بشم
ببین باید خانوادش رو ببینی کدوماش به این پسر حرف زده
علت اصلی که خانواده اون آقا گفتن از دوستش جدا بشه چی بوده؟
سلام ...
امیدوارم نظری که میدم، پخته و کامل باشه، نه از سر احساس یا دلداری دادن!
این حس رفاقت شما قابل تحسینه ... آفرین به شما.
ولی چندتا نکته رو درنظر داشته باشید:
1. اگر بخواهید دوستی خودتون رو با دوستانتون به زور نگه دارید، بدتر از دستش می دید ... مخصوصا اگر طرف هم مایل به ادامه ی دوستی نباشه(حالا به هر دلیلی)
--- این تجربه ی شخصیه، من خودم سعی کردم با بعضی از دوستام خیلی صمیمی بشم، ولی وقتی توجه منو دیدند، پشت گوش انداختنهاشون کم کم شروع شد، خب من چیکار کردم، منم پشت گوش انداختم، چون چیزی که به التماس آلوده بشه رو نمی خوام، در عوضش الان دوستانی هم دارم که وقتی می بینمشون خوشحال می شم و روحم تازه میشه، چرا،چون هردومون با هم دوستیم---
2. به نظرتون میشه روی این آقا اسم دوست رو گذاشت؟ دوست هم نه، اسم آشنا گذاشت، من اگه کسی در حقم یه خوبی کوچیک کنه خوبیش تا مدتها یادمه، و اگر تلافی نکنم، اون خوبی رو هم بی ارزش نمی کنم!
3. پشت بعضی چیزا برچسب "ساخت چین" زده شده ... باید دقت کنید که رنگ و لعاب اون چیزا، جلوی دیدمون رو نگیره ...
4. شما قولی دادید، تلاشتون رو هم کردید، ولی وقتی این تلاش ها نادیده گرفته میشه چی؟ به نظرتون ارزش خودتون بیشتره یا روی قول خودتون موندن و تحمل بی احترامی ها؟
از نظر من شما در مورد قولی که دادید کوتاهی نکردید، عذاب وجدان هم لازم نیست.
پیشنهاد می کنم، فعلا دندون روی جگر بزارید، ببینید دو فروردین، دوستی تون از سر گرفته میشه یا نه!
اگر زودتر دوستی تون از سر گرفته شد که چه بهتر ... (البته دقت کنید، اگر مثل دفعه قبل با انتظاری که از شما داره، دوستی تون از سر گرفته شد، به دوستی دوستتون شک کنید)
اگر دوستی تون همون دو فروردین شروع شد، و باز این قهر کردن ها ادامه دار شد، به نظر من دیگه به فکر ادامه دار کردن این دوستی نشید
پیشنهاد دیگه ام اینه که روی دوستی کسانی که واقعا باهات دوست هستند حساب باز کن، و اونو پروبال بده، تا جای خالی این دوست رو پر کنند. همیشه یک گزینه برای آدما وجود نداره
پی نوشت: از چیزایی که ناراحتتون می کنند باید به سادگی بگذرید، مگه اینکه واقعا ارزشش رو داشته باشه ...
امیدوارم نظری که میدم، پخته و کامل باشه، نه از سر احساس یا دلداری دادن!
این حس رفاقت شما قابل تحسینه ... آفرین به شما.
ولی چندتا نکته رو درنظر داشته باشید:
1. اگر بخواهید دوستی خودتون رو با دوستانتون به زور نگه دارید، بدتر از دستش می دید ... مخصوصا اگر طرف هم مایل به ادامه ی دوستی نباشه(حالا به هر دلیلی)
--- این تجربه ی شخصیه، من خودم سعی کردم با بعضی از دوستام خیلی صمیمی بشم، ولی وقتی توجه منو دیدند، پشت گوش انداختنهاشون کم کم شروع شد، خب من چیکار کردم، منم پشت گوش انداختم، چون چیزی که به التماس آلوده بشه رو نمی خوام، در عوضش الان دوستانی هم دارم که وقتی می بینمشون خوشحال می شم و روحم تازه میشه، چرا،چون هردومون با هم دوستیم---
2. به نظرتون میشه روی این آقا اسم دوست رو گذاشت؟ دوست هم نه، اسم آشنا گذاشت، من اگه کسی در حقم یه خوبی کوچیک کنه خوبیش تا مدتها یادمه، و اگر تلافی نکنم، اون خوبی رو هم بی ارزش نمی کنم!
3. پشت بعضی چیزا برچسب "ساخت چین" زده شده ... باید دقت کنید که رنگ و لعاب اون چیزا، جلوی دیدمون رو نگیره ...
4. شما قولی دادید، تلاشتون رو هم کردید، ولی وقتی این تلاش ها نادیده گرفته میشه چی؟ به نظرتون ارزش خودتون بیشتره یا روی قول خودتون موندن و تحمل بی احترامی ها؟
از نظر من شما در مورد قولی که دادید کوتاهی نکردید، عذاب وجدان هم لازم نیست.
پیشنهاد می کنم، فعلا دندون روی جگر بزارید، ببینید دو فروردین، دوستی تون از سر گرفته میشه یا نه!
اگر زودتر دوستی تون از سر گرفته شد که چه بهتر ... (البته دقت کنید، اگر مثل دفعه قبل با انتظاری که از شما داره، دوستی تون از سر گرفته شد، به دوستی دوستتون شک کنید)
اگر دوستی تون همون دو فروردین شروع شد، و باز این قهر کردن ها ادامه دار شد، به نظر من دیگه به فکر ادامه دار کردن این دوستی نشید
پیشنهاد دیگه ام اینه که روی دوستی کسانی که واقعا باهات دوست هستند حساب باز کن، و اونو پروبال بده، تا جای خالی این دوست رو پر کنند. همیشه یک گزینه برای آدما وجود نداره
پی نوشت: از چیزایی که ناراحتتون می کنند باید به سادگی بگذرید، مگه اینکه واقعا ارزشش رو داشته باشه ...
دلیل اصلی مخالفت خانوادشون سن سال این دوستمون با بچه شون بوده
یعنی این اقا با اون اختلاف سنی زیاد داشتند؟
حالا چرا خانواده این 5 سال هیچی نگفته بعد از 5 سال تازه یادشون افتاده ،با هم اختلاف سنی دارند.
سلام
من شاید یکم رک حرف بزنم ولی شما مشکل اصلی از خودتونه وربطی ب دوستتون نداره
باید در نگرش وروابطتون تجدید نظر کنید
بایدقبول کنید که رابطه دوستی امری دوطرفه وتوقع خودتا نسبت ب دیگران کم کنید
دوستی یه رابطه نه وابستگی من شاید دوستانی داشتم قبلااا ولی الان خیلی کم یاشاید.... در ارتباط نیستم ولی در زندگی من مشکلی ایجاد نکرده
واین دلیل نمیشه که من اونارامقصر بدونم ..بلگه میدونم که هرکس زندگی شخیه خودشاداره ببیند آدم از خانواده وپدر ومادر که عزیزتز نداره ولی یه روزی
از اینا هم جدا میشه و.....
من پیشنهاد می کنم اعتماد ب نفستون افزایش بدید
دوستان جدیدپیدا کنید وباخانواده برادر وخواهر صمیمی تر بشید
وهیچوقت توی زندگی ب کسی اجازه ندید ب واسطه دوستی یا هرچیز دیگه ازتون سو استفاده کنه
من شاید یکم رک حرف بزنم ولی شما مشکل اصلی از خودتونه وربطی ب دوستتون نداره
باید در نگرش وروابطتون تجدید نظر کنید
بایدقبول کنید که رابطه دوستی امری دوطرفه وتوقع خودتا نسبت ب دیگران کم کنید
دوستی یه رابطه نه وابستگی من شاید دوستانی داشتم قبلااا ولی الان خیلی کم یاشاید.... در ارتباط نیستم ولی در زندگی من مشکلی ایجاد نکرده
واین دلیل نمیشه که من اونارامقصر بدونم ..بلگه میدونم که هرکس زندگی شخیه خودشاداره ببیند آدم از خانواده وپدر ومادر که عزیزتز نداره ولی یه روزی
از اینا هم جدا میشه و.....
من پیشنهاد می کنم اعتماد ب نفستون افزایش بدید
دوستان جدیدپیدا کنید وباخانواده برادر وخواهر صمیمی تر بشید
وهیچوقت توی زندگی ب کسی اجازه ندید ب واسطه دوستی یا هرچیز دیگه ازتون سو استفاده کنه
فکر میکنم چهار سال اختلاف سنی دارن و اما دلیل خانوادشون میگن حرف مرد هست میگه مردم پشت سر این شخص حرف میزنن