راز موفق شدن یک عده نسبت به بقیه هم نسلان خود
راز موفق شدن یک عده نسبت به بقیه هم نسلان خود
مجله پنجره خلاقیت: همانطور که در همه صنایع، خرید از برندها خیالمان را تا حدود زیادی راحت می کند؛ در مورد کتاب هم معتقدم که باید به برندها رجوع کنیم و تولیدات آنها را بخوانیم. در واقع، وقتی انسان ها در یک حوزه به خصوص اطلاعاتی ندارند، این برندها هستند که می توانند برای آنها ایجاد اطمینان کنند.
البته در حوزه نشر ایران، برندهایی نداریم که بگوییم هر چه از این ناشر می آید قابل تایید و مطالعه است و این در مورد موسسات هم مصداق دارد. مثلا ما موسساتی نداریم که مدارک MBA و DBA شان بالاتر از دانشگاه قرار بگیرد.
متاسفانه هنوز متکی به اشخاص هستیم و برندهایمان هم در قالب اشخاص، بروز پیدا می کنند. حالا در ادامه بحث شماره های پیش که به بررسی این موضوع می پرداختیم که در حوزه تجارت، چه اشخاصی، چه کتاب هایی را بخوانند و چه دوره هایی را بگذرانند، به آن گروه از افراد می رسیم که شم بازار در آنها دیده نمی شود. در واقع، باید از اشخاصی بگوییم که به طور کلی ذهن بیزنسی ندارند و البته به نظرم برای گروهی از این اشخاص، هیچ کاری نمی شود کرد و آنها باید به دنبال کسب معاش از راه هایی غیر از تجارت باشند.
اینجا هم بحث، شبیه همان ضرب المثل است که می گوید چاه باید مقداری هم از خودش آب داشته باشد. در محیط اطرافمان اشخاصی را دیده ایم که به طور مثال، راننده تاکسی بوده اند و تاکسی شان هم مثل خودشان روز به روز فرتوت تر و پیرتر شده است و آنها هم هیچ کاری برای تغییر این روند انجام نداده اند. در کنار آن، راننده تاکسی هایی هم بوده اندکه بعد از چند سال چندتا تاکسی خریده اند و به این و آن اجاره اش داده اند و درآمدشان را چند برابر کرده اند.
البته در حوزه نشر ایران، برندهایی نداریم که بگوییم هر چه از این ناشر می آید قابل تایید و مطالعه است و این در مورد موسسات هم مصداق دارد. مثلا ما موسساتی نداریم که مدارک MBA و DBA شان بالاتر از دانشگاه قرار بگیرد.
متاسفانه هنوز متکی به اشخاص هستیم و برندهایمان هم در قالب اشخاص، بروز پیدا می کنند. حالا در ادامه بحث شماره های پیش که به بررسی این موضوع می پرداختیم که در حوزه تجارت، چه اشخاصی، چه کتاب هایی را بخوانند و چه دوره هایی را بگذرانند، به آن گروه از افراد می رسیم که شم بازار در آنها دیده نمی شود. در واقع، باید از اشخاصی بگوییم که به طور کلی ذهن بیزنسی ندارند و البته به نظرم برای گروهی از این اشخاص، هیچ کاری نمی شود کرد و آنها باید به دنبال کسب معاش از راه هایی غیر از تجارت باشند.
اینجا هم بحث، شبیه همان ضرب المثل است که می گوید چاه باید مقداری هم از خودش آب داشته باشد. در محیط اطرافمان اشخاصی را دیده ایم که به طور مثال، راننده تاکسی بوده اند و تاکسی شان هم مثل خودشان روز به روز فرتوت تر و پیرتر شده است و آنها هم هیچ کاری برای تغییر این روند انجام نداده اند. در کنار آن، راننده تاکسی هایی هم بوده اندکه بعد از چند سال چندتا تاکسی خریده اند و به این و آن اجاره اش داده اند و درآمدشان را چند برابر کرده اند.
بله ممنون .