♥ به افتخار همه مامان باباهای دنیا ...! ♥
♥ به افتخار همه مامان باباهای دنیا ...! ♥
♥ پسر به مادرش گفت... ♥ ♥ ببین تو هم نماز میخونی هم روزه میگیری ولی خدا هیچی بهت نمیده...! ♥ ♥ ولی منی که نه نماز میخونم نه روزه میگیرم هر چی ازش خاستم رو بهم داده..! ♥ ♥ طفلک پسر نمیدانست مادر از خدا فقط یک چیز میخواهد...! ♥ ♥ اونم اینکه هرچه پسرش میخواهد به او بدهد...! ♥ ♥ به افتخار همه مامان های دنیا ...! ♥
دلتنگم، مثل مادر بی سوادی که دلش هوای بچه اش را کرده ولی بلد نیست شماره اش را بگیره
پدرم این حق تو نیست ... پدرم کمر خمیده ات روحم را درهم می شکند... تو باید در خانه نشسته باشی و با نوه هایت بازی کنی ... بشکند ان دستی ک تو را ب این روزگار کشانده است ... انکه نمیداند تورم با تو و دیگر پدران چه کرده است ... انکه نمیداند تو نمیتوانی بروی حتی گوشت ارزان بخری ... شرم باد انان که این روزگار را برای پدران سرزمینم رقم زدند ... شـــــــرم بــــــاد !
واقعا زیباست ممنون
یه عمر دستات به سوی آسمون بود ..... برای دعا ..... البته نه برای خودت .... که برای ما ...... دعای تو و اجابت خدا پشتوانه ی همیشه ی ما بود ........ دستان پینه بسته ات را میبوسم ....... به پاس دعای یک عمرت فقط یک خواهش از خدا دارم : نور چشمانم "" مادرم "" را از من نگیر ........ سلامتی همه ی مادرا .........
خواهش داداش
سلام بابا خلیل.خانم معلممان گفته به مناسبت روز پدر برای انشا، نامهای به پدرتان بنویسید. بچهها میگویند خانم معلم، فضول است. میخواهد بفهمد بین ما و باباهایمان چه رازهایی هست. همهی بچهها گفتند که دروغکی، چیزهای خوب خوب مینویسند تا هم بیست بگیرندو هم خانم معلم را گول بزنند. ولی من میخواهم یک نامه یواشکی و راستکی برای تو بنویسم و به خانم معلم یک کاغذ سفید بدهم و اگر پرسید چرا چیزی ننوشتی به او بگویم که من توی دلم با بابایم حرف زدهام. شما اگر بلد هستی بخوان. خب بابا خلیل، روز پدر مبارک. بابا خلیل، من که به تو نمی گویم «پدر خلیل»؛ آخه وقتی من به تو میگویم «بابا خلیل» پس باید بگویم «روز بابا مبارک». پس روز بابا مبارک بابا خلیل.دیروز برنامهی کودک داشت درباره روز پدر حرف میزد. مامان زود دوید و کانال را عوض کرد. مامان فکر میکند من نمیفهمم که میخواهد من ناراحت نشوم. ولی من میفهمم. دیشب مامان توی آشپزخانه داشت یواشکی با داداش مرتضی پچ پچ میکرد. بعدش داداش مرتضی رفت روی پشت بام. امروز از صبح تلویزیون برفکی شده است.قبلاً هر وقت دلم میخواست که تو من را ناز کنی، یواشکی میرفتم و لپم را میمالیدم به قاب عکس. ولی قاب عکس هم سرد است و هم لیز و هم مثل دستهای تو که توی عکس، زبر است، زبر نیست خـُدایـا بـهِ بزرگـِی خودتـِ قسم توی عکس های دسته جمعی جای هیچ پدر و مادری رو خالی نزار آمین
ﭘﺪﺭ ﯾﻌﻨﯽ : ﺍﻭﻥ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺗﺮﺍﺷﯿﺪﻥ ﻣﻮﯼ ﮐﻮﺩﮎ ﻣﺒﺘﻼ ﺑﻪ ﺳﺮﻃﺎﻧﺶ ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺭﻭ ﺩﯾﺪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﻭ ﺩﺍﺩ ﺩﺳﺘﺶ ﺩﺭﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﭘﺮ ﺍﺯ ﮔﺮﯾﻪ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺖ : ﺣﺎﻻ ﺗﻮ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﻨﻮ ﺑﺘﺮﺍﺵ . ﭘﺪﺭ ﯾﻌﻨﯽ : ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ” ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ” ﺭﺍ ﺯﯾﺎﺩ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺶ ﺩﯾﺪﯾﻢ ﻭﻟﯽ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻧﺶ ﻧﺸﻨﯿﺪﯾﻢ . ﭘﺪﺭ ﯾﻌﻨﯽ : ﺍ ﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻃﻌﻢ ﭘﺪﺭ ﺩﺍﺷﺘﻨﻮ ﻧﭽﺸﯿﺪ ﺍﻣﺎ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﭘﺪﺭﯼ ﮐﺮﺩ . ﭘﺪﺭ ﯾﻌﻨﯽ : ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﮐﻒ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﻬﺮﻭ ﺟﺎﺭﻭ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﮐﻪ ﺯﻥ ﻭ ﺑﭽﻪ ﺍﺵ ﮐﻒ ﺧﻮﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﺟﺎﺭﻭ ﻧﺰﻧﻪ. ﭘﺪﺭ ﯾﻌﻨﯽ : ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﺮﻭﻗﺖ ﻣﯿﮕﻔﺖ “ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯿﺸﻪ ” ﺗﻤﺎﻡ ﻧﮕﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﺭﻧﮓ ﻣﯿﺒﺎﺧﺖ. ﭘﺪﺭ ﯾﻌﻨﯽ : ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺵ ﺍﺯ ﭘﻠﻪ ﻫﺎ ﻣﯿﺎﯼ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﭼﻘﺪﺭ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻣﯿﺮﻩ ، ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻩ ! ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺭﻭ ﺍﺻﻼﺡ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﺩﺳﺘﺶ ﻣﯿﻠﺮﺯﻩ ، ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻩ ! ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻌﺪ ﻏﺬﺍ ﯾﻪ ﻣﺸﺖ ﺩﺍﺭﻭ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ، ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﻣﺎ ﻫﯿﭻ ﭼﯽ ﻧﻤﯿﮕﻪ… ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﻧﺼﻒ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺳﻔﯿﺪﺵ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻏﺼﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﺶ ، ﺩﻟﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﻤﯿﺮﯼ . ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﺮﺗﺮ ﺍﺯ ﭘﺪﺭﻡ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ . ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﭘﺪﺭﻫﺎ ! ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻥ ﺑﺮﺍﺳﻼﻣﺘﯿﺶ ﺩﻋﺎﮐﻨﻦ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻣﺮﺯﺷﺶ ﺩﻋﺎﮐﻨﻦ ..
دردناکترین عکسی که تا حالا دیدم اینه : تلاشِ پسر بچه برای جلوگیری از بردن پدرش به پای چوبه ی دار ...
سلامتیه همه ی پدر مادرای 2نیا