یه دعا از ته دل...
به خدا گفتم: " بیا جهان را قسمت کنیم، آسمون واسه من ابراش مال تو، دریا مال من موجش مال تو، ماه مال من خورشید مال تو ... ".
خدا خندید و گفت: " بندگی کن، همه دنیا مال تو ... من هم مال تو ... "
(حسین پناهی )
از من که سالهاست گفته ام "ایاک نعبد"، اما به دیگران هم دلسپرده ام.
از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین" ، اما به دیگران هم تکیه کرده ام.
اما...
اما رهایم نکن... بیش از همیشه دلتنگم... به اندازه ی تمام روزهای نبودنم...
کاش ، به همان اندازه ای که از حرف مردم میترسیم،
از تو می ترسیدیم ...
که اگر اینگونه بود دنیای ما دنیای دیگری بود ،
و آخرت ما آخرت دیگری ...
کاش ...
خدای من بمان
ا دیدگانی تار ... می نویسم ... برای تو و برای دل !
دل !....این دل تنگ و تنها ... امروز تنهاتر از هر زمان دیگری هستم.....
تو هستی ! .... در تار و پود لحظاتم.... اما ...
اما.....سهم من از این دنیای رنگی همیشه تنهایی بوده ....
چشمانم را از من مگیر...بگذار تا جان دارم برای تو بنویسم... برای تو و از تو ! ....تویی که مهربانترینی...
خدایا !..........دریاب حال مرا که....از وصف حالم عاجزم....و خسته....
دریاب مرا ! این بنده ی سراسر بغض و حسرت را....
صبر !....صبر را به من هدیه کن !
خدایا !...بگذار دست یابم به هر آنچه که دلم با او آرام میگیرد ...و مگذار ! تو را قسم به خداییت مگذار گناه کنم....
خدایا ! مواظبم باش ! مواظب این روح بی قرار و تنهایم باش !
خدای مهربانم ای بی کران نازنین !...عاشقم بر تو و هر آنچه که به من هدیه می کنی !
بهترین ها را به قلب بی قرار و تنهایم هدیه کن ...ای قدرتمند بی نهایت کریم.
دوستت دارم ای مهربان ...تو را سپاس برای همه ی رحمت هایت ...
با من بمان....خدا....با من که تنها تو نگهدار منی ! به تو و محبت و مهر و هدایتت نیازی مبرم و عمیق دارم.
آن که از من به من نزدیک تر است
همو که هر روز کوچه ها را پُر می کند از عطر ِ خوش یاس ..
و حرمتت را نگاه می دارد به حرمت ِ قداست پاکی ِ عشق ؛
آری اذان می گویند ...
از فراز ِ گلدسته های سر به فلک کشیده ی عشق ..
از محفل ِ گرم ِ ایمان ُ دل ِ بی قرار ِ یار !
از پچ پچ ِ پدر در گوش ِ نوزادی نورسیده در خواب ،
و نوید ِ ملاقاتی دیگر با تو ..
انگار وقت ِ نماز است ..
و لحظه ی دیدار
گفته بودی قبل از ملاقاتمان طاهر باش !
و گفتی از غفلت ِ من ، از عشق ِ تو !
از فراموشی رسم ِ رفاقت
و گله کردی که چرا رو میزنی به غیر ؟!
و من قصد کردم که به نماز بایستم ،
خواستم که قامت ببندم ،
در حالی که دستانم را نزدیک صورتم آورده بودم گفتم ..
پروردگارا ، توبه می کنم از گناه ُ کفر !
و پناه می برم به تو و نیت می کنم که دیگر با تو بیعت نشکنم ،
قربتاً الی الله ،
و با آوردن نام ِ نامیت شروع کردم به عشق بازی با تو ،
بسم الله الرحمن الرحیم / الحمدلله رب العلمین ،
الرحمن الرحیم / ملک یوم الدین …
عاشقان اذان می گویند...
گفت حتی من؟
گفتم نگران روزیم
گفت اون با من
گفتم خیلی تنهام
گفت تنهاتر از من؟
گفتم درون قلبم خالیست
گفت پرش کن از عشق من
گفتم دست نیاز دارم
گفت بگیر دست من
گفتم خیلی از تو دورم
گفت من از تو نه
گفتم آخر چگونه آرام گیرم؟
گفت با یاد من
گفتم با این همه مشکل چه کنم؟
گفت توکل به من
گفتم هیچ کس کنارم نمونده
گفت به جز من؟
گفتم خدایا چرا اینقدر میگویی من؟
گفت چون من از تو هستم و تو از من
"وَارحَم شِدَّةَ ضُری.."
و به بدحالی ام رحم کن..