کمی عشق

کمی عشق

متون ادبی و زیبا • 1392/12/04 @Aram30
کمی عشق
هم خنده هایت را دوست دارد ، هم گریه هایت را …. هم شادی ات را دوست دارد ؛ هم غم هایت را هم لحظه های شادابی ات را می پسندد ، هم روز های بی حوصلگی ات را هم دقایق پر ازدحامت را همراهی میکند ، هم دقایق تنهایی ات را عشق اگر عشق باشد ، هم زیبایی هایت را دوست دارد ، هم اخم هایت را در روزهای تلخی هم سلامتت را می پسندد ، هم روزهای گرفتاری و بیماری همراهی ات می کند عشق اگر عشق باشد ، با یک اتفاق ، تو را تعویض نمی کند ، همراهی ات می کند تا بهبود یابی عشق اگر عشق باشد ، هر ثانیه دستانش در دستان توست ، در سختی و آسانی تا ابد ..
زندگی چون گل سرخی است
پر از خار،پر از برگ،پر از عطر لطیف
یادمان باشد اگر گل چینیم
خار و عطر و گلبرگ، هر سه همسایه دیوار به دیوار هم اند
زندگی چشمۀ آبی است و ما رهگذریم
بنشین بر لب آب، عطش تشنگی ات را بنشان
صفایی بده سیمایت را
و اگر فرصت بود
کفش ها را بکن و آب بزن پایت را
غیر از این چیزی نیست
زندگی...
آینه ای شفاف است
تو اگر زشت و یا زیبایی
تو اگر شاد اگر غمگینی
هر چه هستی تو در آینه همان می بینی
شادیت را در یاب
چون گل عشق بتاب
تا در آینه هستی، گل هستی باشیwink
گاهی دوستت دارم هایم با همه فرق میکند...از آن هایی که با دنیا هم نمی شود عوضشان کرد... گاهی دلتنگتم و نیستی....وگاهی هستی و باز دلتنگتم... گاهی آغوشتو می خوام و نیستی...وگاهی در آغوشتم و بازم دلتنگتم... گاهی گرمای دستاتو می خوام . نیستی...وگاهی دستامو محکم می گیری
چه زیباست بخاطر تو زیستن عیب نداره که " تنهایی "... عیب نداره که شبا بدون " شب بخیر " می خوابی ... عیب نداره که جمله ی "دوستت دارم " رو نمیشنوی ... عیب نداره که دلش دیگه برات " تنگ " نمیشه ... عیب نداره حرفاتو باید تو تختت با " خودت " بزنی ... عیب نداره زیره بارون بدون اون ، باید " تنها " خیس شی ... عیب نداره که کسی نیست " درد " هاتو بهش بگی ... عیب نداره گلم ، " خــدا بــزرگــه " اونم تنهاست ، بدون شب بخیر می خوابه ، دوستت دارم های تورو میشنوه و دلش برات تنگ میشه ! حرفاتو به اون بزن ، زیره بارون باهاش قدم بزن ، به خودش قسم به درد و دلت گوش میده !!
خواهم از این همه بد، یک نظر در گذرم! لحظه هایم خرد شد! چهره ام تغییر کرد! سال و ماهم لانه ای در دلم زنجیر کرد! روزهایم رنگ باخت، رنگ تقویم پرید! باز زنخیر سکوت، روی شب هام خزید! باز پیچک میشوم با بوی تو! باز می پیچم زپا تا موی تو! باز تبریکات نو! زیر آوار بلور، من مگر چند ساله ام؟! باز زنچیر سکوت! آینه ای ........ آینه! تو مرا نشناختی، عشق های کاغذی در دلم انداختی من مگر دیوانه ام؟! باز زنجیر سکوت باز گفتم زیر لب..... ناله هایم شعر شد، شعر هایم ناله شد دشت هایم آرزو... پر ز بوی لاله شد! با پرسیدم ز خود، پس نگاهم بیخودی... دور تو پروانه شد؟! یا که چشمم بی دلیل، با دلم همخانه شد؟! شعر های دفترم، بی دلیل مستانه شد؟! دانه می روید ز خاک، دانه هم تحقیر شد! ریشه هایش در خاک، دانه هم زنجیر شد! آزرخشی عاقبت؛ برق زد باران گرفت! با طلوع روشنی، مستی ام پایان گرفت! باز تکرار سحر، باز یک روز دگر روز آغاز کلام، روز شعری نا تمام باز تصویر دلم میچکد بر آینه باز می سوزد دلم، ناله ام شبگیر شد روزهایم می روند