"تو همان اتفاق خوبی که دوست دارم ولی نمی افتی"
"تو همان اتفاق خوبی که دوست دارم ولی نمی افتی"
سخت است که حالا چمدانت را ببندم...
کفش هایت را جلوی در جفت کنم وکاسه ای آب بیاورم برای رفتنت..
سخت است وقتی رفتنت را نمیخواهم همه چیز را برای نماندنت آماده کنم..
برای خداحافظی ات دست تکان بدهم...
مدام مراقب نگاهم باشم تا درگیر نگاهت نشود..
بغضم را نشکنم و آهسته آهسته ترک بردارم..
دوست داشتنت را فراموش کنم و.....
حرف هایم تا همیشه سکوت شوند..
رفتنت را نگاه کنم ومطمئن باشم که برگشتنت هیچ وقت اتفاق نمی افتد
سخت است...
بعد از رفتنت پنجره ها رو می بندم تا مبادا هوای اتاق عوض شود..
سخت است...
بعد از رفتنت پنجره ها رو می بندم تا مبادا هوای اتاق عوض شود..