کاش میدانستی چقدر دوست دارم
اتاق‌های اصلی شهرها ، اجتماعی و مذهب دوست داشتن کاش میدانستی چقدر دوست دارم
آرشیو تاپیک

کاش میدانستی چقدر دوست دارم

دوست داشتن • 1392/11/28 @mb13
کاش میدانستی چقدر دوست دارم

کاش میدانستی که تو را نه از روی بیکاری می خواهم... نه به خاطر تنهایی... نه به دلیل خواب بودن رویاها...

من تو را به خاطر "تو" بودن می خواهم...

من تو را به خاطر "من" شدن می خواهم...

تو تنها کسی هستی که به خاطر "تو" بودنش ، تمام زندگی ام است...

تو تنها کسی هستی که در کنارش می توان"من"بود... یک "منِ" بدون نقاب...

کاش می دانستی که این لحظه ها که خودم را از تمام دنیا می دُزدم فقط به خاطر با تو بودن... برای من خود زندگی است...

کاش می دانستی که روزگار و تمام بایدها و نباید های تلخش هم نمی توانند شیرینی لحظه ای با تو بودن را از من بگیرند...

کاش می دانستی... تا کمی بخشنده تر باشی و دنیا را به من ببخشی با یک نگاهت...

شاید کام نگاهت لحظه ای تلخ شود با دیدنم اما...

همان لحظه دنیا به نامم می شود!

کاش می دانستی به حرمت تمام اشکهای دنیا، شانه هایت سهم من می شود...

کاش می دانستی که این رهگذر ناشناس همیشگی خاطراتت، همان عاقله زن مشهور دیروز است که امروز حتی کودکان دیوانه می نامندش!

کاش می دانستی که از دنیا می گذرد به خاطرت این زن، اگر... اگر باز هم خودت باشی!

تصمیم می گیرم از یادم بروی!


نمی روی و جدیت مرا به سخره می گیری . . .

و من هر بار که از تو حرف می زنم؛


برای چندمین بار عاشقت می شوم!

همیشه با تو بوده ام

با تو نفس کشیده ام با چشمان تو دیده ام

مرا از تو گریزی نیست

چنان که روح را از جسم و زمین را از آسمان

و چنان با آن زیسته ام

که با ور کرده ام

دلیل بودن من تو هستی

تنها تو ....

حال این روزهای من نه تعریفی دارد

و نه کلا حس و حالی. تنهاتر از همیشه ام

و شاید منتظرترو روز به روز پیرتر و ناامید!!!

تمامی این سالها انتظار تنها همدمی بوده که کم کم در من حل شده

ومنه درمن گمشده ای بر جای مانده !

یک مجنون ناهمگون و آواره تر از اصل!

ازوقتی خداراشناختم دیگرتنهانیستم...!!!؟؟؟ راستش رابخواهی بدبودم بد... نمی دانم چه شدبه یک باره زندگیم دگرگون شد خدارایافتم...! دیگرخیالم راحت است اومثل بقیه تنهایم نمیگذارد وقتی دلتنگش میشوم کافی ست صدایش کنم...! وقتی غمگین بودم بارهاباچشمان خودم دیدم بلندم کرد بلندم کردوگفت:تامراداری مباداغم به دلت راه دهی... آهای مردم بدانید...خدابامن است...دیگرغمی ندارم... اوجای شماراهم پرکرده...!!!

هیچ چیز اتفاقی نیست‎ این حس خوب دوست داشتنت‎ این نیازشدید باتوبودن‎ این همه عاشقانه که بی اراده می آیند و شعرمی شوند‎ هیچ کدام اتفاقی نیست‎ اینها همه هستند ت اتو را بیشترداشته باشم‎ تویی که تنها سهم من ازاین دنیایی‎ تویی که برایم معنی عشقی‎‎ بــــــــ*اران

نِمــــیـــدانَمـ

دوستت دارمـ چهـ واژه ایـــــــــســت
کهــ هرچه میگویی عاشـــق تــــــــــــــــــر میشوی
و هرکه میشنـــــــــــــــــود....مغـــــ×ــــــــــــــ×ــــــــــرورتـــــر!!!

ای کاش سرنوشتمان اینگونه نبود

یک جفت چشم سیاه

یک جفت چشم سبز

یک جفت چشم عسلی

خیلی ها برای اینها شعر می نویسند،

اما تو،

صاحب آن چشم های قهوه ای ساده هستی؛

که شعرت را

تنها من می دانم...