آّب.................خاک..............آتش

آّب.................خاک..............آتش

متون ادبی و زیبا • 1392/11/25 @mb13
آّب.................خاک..............آتش
نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب میشود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب میشود
نگاه کن
تمام هستی ام خراب میشود
شراره ای مرابه کام میکشد
مرا به اوج میبرد
مرا به دام میکشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پراز شهاب میشود
تو آمدی زدورها ودورها
زسرزمین عطرها ونورها
نشانده ای کنون مرا به زورقی
زعاجها،زابرها،بلورها
مراببرامید دلنواز من
ببربه شهر شعرها وشورها
به را پر ستاره میکشانیم
فراتر از ستاره مینشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود بیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره میرسد
صدای تو،صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان،به بیکران،به جاودان
کنون که آمدیم به اوجها
مرابشوی با شراب موجها
مرابپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرادگر رها مکن
مرا ازاین ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من