نوشته هایی ازجهانگیرزمانی جونقانی
خزان هجران
یک روز خزان پاییزی پرنده ای را درحال
مهاجرت دیدم به او گفتم :چون به دیار یارم
میروی به او بگو :دوستش دارم و سوال کن
منتظرش بمانم یا نه؟؟
بهار سال بعد پرستو نفس زنان آمد
و گفت:دوستش بدار ؛ ولی
منتظرش نمان!
و حالا چقدر تو شبیه هیچکس نیستی!!
تو واقعا به قصه ها شبیهی...
سکوت
گاهی سکوت از هزار حرف بالاتر است.
گاهی حرف نزدن و نبودن از حضور بهتر است.
همه چیز را باید سپرد دست خداوند و منتظر بود
همین.................. نگران نباش....باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آری از پشت کوه آمده ام !!!
چه میدانستم این ور کوه باید برای ثروت حرام خورد
برای عشق خیانت کرد
برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد
برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند
وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم
می گویند: از پشت کوه آمده...
ترجیح میدهم به پشت کوه برگردم
و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگها باشد !
تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ..
باز جهانگیر شوم
جای دارد که به ياد تو زمينگير شوم
وندرين فصل جوانی ز غمت پير شوم
کفر و ايمان مرا حالت عرفاني ده
که ز مستي به در ميکده زنجير شوم
شرط انصاف نباشد که در اين حجم کبود
با تن يـــــــــخ زده بازيچه ی تقدير شوم
من و اين زاويه ی تنگ و حصار پاگير
عشق اگر لطف کند باز جهانگير شوم
رشد کردن است
بیاد یاور
بنداز دور گردنم تقــــــصیرها را
درگیر کن با من تمام شیرها را
من با دم و هر بازدم های تو هستم
آماده کن روی سرت جــــن گیرها را
این سینه این خنجر اگر بس نیست یارو!
روی سرم خالی کن آن هــــــــفتیرها را
باید برایت مثل اســــــــــــماعیل باشم
تیزش کنی با حلق من شـــــمشیرها را
آنقدر می مانم که تا مجبــــــــــور گردی
با من ببافی پای خود زنجیــــــــــــرها را.
بدانید . . .
اگر روزی دشمن پیدا کردی بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی...
اگر روزی تهدیدت کردند بدان در برابرت نا توانند...
اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست...
اگر روزی ترکت کردند بدان با تو بودن لیاقت می خواهد...
آدم ها ممکن است بتوانند گلی را زیر پا لگد مال کنند اما محال
است بتوانند عطر خوش آنرا در فضا محو سازند
وقتی کسی را دوست نداری و تظاهر به علاقه می کنی
با لبخند با او روی یک میز می نشینی و چای می نوشی
هرگز تعریف شرافتمندانه ای از عشق و انسان نیاموخته ای
تو به روح خودت خیانت می کنی
وقتی دروغ می گویی یعنی حق کسی را از حقیقت می گیری
وقتی کسی باید حقیقتی را بداند
و تو مانع دانستن آن باشی، عمل تو خیانت است