چی میاد توذهنتون با دیدن این......
چی میاد توذهنتون با دیدن این......
8سال بد بختی سر نشستن روی صندلی با یه آدم زبون نفهم و که برای خودش مرز میزاشت
دوران دبستان که3نفری مینشستیم وهمش دعوامیکردیم که جامون تنگه امابهترین لحظات روداشتیم دعوامون درحد5دقیقه بوددلاهمه پاک بودبدون هیچ کینه ای همیشه باهم شیطنت میکردیم بادادن1شکلات به هم میشدیم دوست صمیمی یادش بخیربچگی هم عالمی داشتیما
بیش تر دعوا های که سرشون میشد برای املا بود
واقعاً یه لباس سالم نداشتیم همشون نخ کش شده بودند از دستشون
یادسالای جوونیم افتادم
نمی دوننم ولی فک کنم فلزی شدن دیگه
یاداون موقعه هایی می افتم که امتحان میگرفتند کتاب را توی قسمت جا کیفی باز میکردیم واز روش می نوشتیم وجالب بود وقتی یکی از سوالها شا نمی دونستیم کجا دیده ایم و مجبور میشدیم یواشکی برگ بزنیم تا پیداش کنیم
** واقعا یادش بخیر اون روزها **
اخه میدونی از بین بردن روکش نیمکت از کی باب شد از وقتی که این دختر خانم این کار را انجام داد واقعا اصلا انگار این بچه دیوانه است


با سلام.یاد روزایی که با هم نیمکتیهام دعوام میشد سر اینکه کدوم وسط بشینیم.با اینکه وسط تنگتر بود ولی بیشتر دوسش داشتم.
والاااااااااااا نیمکته دیگ خیلی قدیمیه
نیمکتای ما از این سالم تر بود خداییییییییییش.........
نیمکتای ما از این سالم تر بود خداییییییییییش.........