استاد دکتر احمد رحیم خانی سامانی
باعث افتخار است که در این مطلب وبگاه یکی از عزیزترین معلمان و اساتیدم را معرفی کنم.
ایشان در دوران تحصیلات معلم و استاد حقیر (احمدرضا محمدی سامانی) بوده اند و هم از بستگان و فامیل عزیز می باشند.
از خداوند سبحان توفیقات روز افزون این استاد ارزشمند را خواهان و خواستارم.
بیوگرافی استاد از زبان خودشان:
بنده سال 1349 در آبادان متولّد شدم. پدرم کارگر پالایشگاه نفت آبادان بود. بچه که بودم، خانهی ما پُر بود از خاطرات پدر از دهههای بیست و سی. ایشان – خدایشان رحمت کند!- بارها برایم از اعتصابات کارگران شرکت نفت و مبارزات مردم و علاقهی آنها به آیتالله کاشانی و دکتر محمّد مصدّق میگفت.
آن روزها در آبادان، چند چیز خیلی قابل توجّه بود؛ نخست گرمای بیدادگر که رمقِ هر تازهواردی را میگرفت؛ دودیگر عشقِ عجیب مردم به ورزش، خصوصاً فوتبال و گُلکوچک و سوم، رونق سینماهایی که از نظر تعداد و کیفیّت، بعد از تهران حرفهای زیادی برای گفتن داشت. ما هم دلمان را سپردهبودیم به این هرسه. گرچه خانواده نزدیک چهلپنجاه سالی ساکن آبادان شدهبودند ولی برای من، با توجّه به سنّ و سالم، زمان درازی نگذشت و با آغاز جنگ، مجبور شدیم از آبادان مهاجرت کنیم. ابتدا به شیراز و کازرون رفتیم و بعد از مدّتی به شهرکرد آمدیم. زندگی من تا به امروز، فراز و فرودهای بسیاری داشته که اگر عمری باقی بود، یادداشتهای پراکندهام را گِرد خواهمآورد و بیاغراق، کتابی میشود که به قول بیهقی، شاید به یک بار خواندن بیارزد.
بله، میگفتم. با آغاز جنگ به شهرکرد آمدیم و تا حدود سال 68 ساکن آنجا بودیم. بعد از آن، حُبّ وطن و کششِ خاکِ آبا و اجدادی، خانواده را به موطن نیاکان، سامان، کشاند و تا امروز که با شما حرف میزنم، ساکن همانجا هستیم، شهری که بیاغراق، روزگاری با وجود شاعرانی چون میرزا عبدالوهّاب قطره، میرزا نورالله عمّان، میرزا ابوالفتحخان دهقان، میرزا اسماعیل افلاکی، میرزا عبدالرّحیم نیسان، استادِ فقید شیخ مرتضی تبیان سامانی و بسیاری دیگر، یکی از پررونقترین کانونهای ادبی ایران بودهاست. همین سابقهی فرهنگی بود که من را شیفتهی خود کردهبود. خوب به خاطر دارم که مشهدی یداللّّه درفش، پدربزرگ مادری، هر وقت به آبادان میآمد و یا ما برای دیدارش به سامان میرفتیم، از شاعرانی که از آنان باواسطه یا بیواسطه، خاطرههایی در یاد داشت، برای همه تعریف میکرد و البتّه در میان حاضران، شاید تنها من بودم که آنها را بیشاز دیگران به خاطر میسپرد. افسوس که امروز از آن همه خاطرهی نغز، نقشهای کمرنگی در خاطر ماندهاست.
دوران تحصیلات دانشگاهی من اگر چه در دانشگاههای اسم و رسمدار طی نشد و به قول یکی از دوستان، همین حوالی و کنار دستمان بود، ولی شاگردی استادانی که افتخار مُصاحبتشان را داشتم، به هر چیز دیگری میارزید؛ دکتر جلیل دوستخواه اوستاشناس و شاهنامهپژوه بزرگ، مرحوم احمد میرعلایی مترجم، دکتر مهدی نوریان از بزرگترین متنشناسان، متنپژوهان و مُصحّحان کشور و خیلیهای دیگر، آنقدر حرفهای تازه در ادبیات داشتند که تا به خود آمدیم، دورهی لیسانس گذشت و ناچار راهی سربازی شدیم.
بعد از سربازی – اگر اشتباه نکردهباشم بعد از سال 74 – چند سالی به عنوان کتابدار در کتابخانهی مولوی شهرکرد مشغول به کار شدم و پس از مدّتی در یکی از شهرستانهای استان اصفهان، به استخدام وزارت آموزش و پرورش درآمدم؛ شدم دبیر ادبیات و تا حالا که بیاغراق، یک معلّم و مدرّس سادهی زبان و ادبیات فارسی هستم، افتخارم این است که بتوانم به معنای واقعی « معلّم » باشم. در سال 83 در رشتهی زبان و ادبیات فارسی و به عنوان دانشجوی رتبهی اوّل، مدرک کارشناسی ارشد گرفتم و در کنار تدریس در آموزش و پرورش، چند سالی هم در دانشگاه آزاد شهرکرد به عنوان مدرّس مدعوّ به صورت حقالتّدریسی افتخار همکاری با استادان گروه زبان و ادبیات فارسی و تدریس درسهایی از زبان و ادبیات فارسی را به دانشجویان داشتم.
فکر کنم که خیلی حرف زدم. از من دربارهی آثارم هم پرسیدید؛ اوّلین مطلبی که از من منتشر شد، مقالهای بود که در سال 71 در ماهنامهی ادبستان فرهنگ و هنر به چاپ رسید؛ موضوع مقاله بررسی کنایه در گنجینهی اسرار عمّان سامانی بود. خوب به خاطر دارم که بعد از چاپ آن مقاله، احساس میکردم که باید راه تازهای جُستهباشم و البتّه اشتباه هم نمیکردم. چیزی نگذشت که سال بعدش اوّلین کتابم هم منتشر شد؛ کتابچهای برای کودکان که در آن کلیّتی از نماز صبح را در قالب چهارپاره، برای بچّههای گروه سنّی ج، به نظم درآوردهبودم و آن سالها این کتاب خیلی زود جای خود را در مدارس و حتّی «آمادگیها» که همان پیشدبستانی امروز باشد، باز کرد. یک بار که از کنار یکی از آنها میگذشتم، شنیدم که بچّهها یکصدا شعرهای آن را میخوانند. سالها بعد هم در یکی از کلاسهای آموزشکدهی فنّی دختران، دانشجویی یکی از آن کتابها را نشانم داد و گفت که تمام اشعارش را حفظ است و بعداً فهمیدم که آن را در همان سالهای کودکی حفظ کردهاست.
تا امروز که در خدمت شما هستم نزدیک به 8 کتاب منتشر شده دارم که اغلب آنها در حوزهی ادبیات کلاسیک و تصحیح متون خطّی است. شدههنگام نماز (1372: شعر کودکان )، مجموعه مقالات یادمان میرزا ابوالفتحخان دهقان سامانی (1378: گردآوری و ویرایش)، شیرینتر از شکر (1379: تصحیح)، هفتسفر سندباد بحری (1379: تصحیح)، معناگران صورت، صورتگران معنا (1384،1387و1389: فارسی عمومی با همکاری دکتر عبّاس قنبری)، رباعیهای تو، دریا و من (1388: شعر)، دیوان افلاکی سامانی (1389: تصحیح) و داوودنامه (1389: تصحیح). آخرین کارم هم به نام « از اَروند تا اَرمند »، در حوزهی ادبیات داستانی قرار دارد که همین روزها، نشر شاهد آن را روانهی بازار میکند. این کتاب، زندگینامهی داستانی شهید هوشنگ منصوری از سرداران هشت سال دفاع مقدّس استان است. علاوه بر این، نزدیک به چهل – پنجاه مقاله، شعر، مصاحبه و داستان هم از بنده در مجلّات علمی- پژوهشی، علمی- ترویجی و یا مجلّات صرفاً ادبی، به چاپ رسیده که نام بردن یکیکِ آنها از حوصلهی خوانندگان بیرون است.
دو سال در دبیرستان استادمون بودن و بدون اغراق بهترین استاد زبان و ادبیات فارسی هستند.
خدا حفظشون کنه.
علی آقا از اینکه لطف کردین و نظر دادین متشکرم