چرا جوان‌ها ازدواج نمی‌کنند؟
اتاق‌های اصلی شهرها ، اجتماعی و مذهب ازدواج چرا جوان‌ها ازدواج نمی‌کنند؟
آرشیو تاپیک

چرا جوان‌ها ازدواج نمی‌کنند؟

ازدواج • 1392/11/22 @iamm7spy
چرا جوان‌ها ازدواج نمی‌کنند؟
بالا بودن هزینه ازدواج
بالا بودن هزینه یکی از مهم‌ترین موانع ازدواج در جامعه ما و بویژه در جوامع شهری بشمار می‌آید، بالابودن مهریه، شیربها، هزینه‌های مراسم عروسی، مسکن و هزینه‌های روزمره و... مانع بزرگی بسان هفت‌خوان رستم را در برابر جوانان جویای ازدواج ایجاد کرده است.

تبلیغ و نهادینه کردن فرهنگ ازدواج گریزی در جامعه
می‌توان ادعا کرد که فرهنگ ازدواج گریزی به سبک کنونی در جامعه ما با شکل گیری حرکت کنترل جمعیت شروع شد. پر واضح است که ازدواج فاکتور اصلی افزایش جمعیت است، طرفداران کنترل جمعیت گرچه صراحتاً ازدواج گریزی را تبلیع نمی‌کردند، اما در لفافه و کنایه، از طریق وسایل ارتباط جمعی دیداری، شنیداری و نوشتاری ذهنیتی را برای جامعه ایجاد کردند که یک جوان یا ازدواج نمی‌کند و یا خیلی دیر برای ازدواج اقدام می‌کند.

امروزه در جامعه ما وقتی به جوانی که سنی از او گذشته گفته می‌شود که چرا ازدواج نمی‌کنی؟ با این جواب مواجه می‌شوید: «مگر دیوانه‌ام، یا مگر بالاخانه‌ام را اجاره داده‌ام؟!» ایمیل‌ها و پیامکهایی که از طریق تلفن همراه در باب نکوهش زن و ازدواج در بین جوانان رد و بدل می‌شود، مشت نمونه‌ای از این خروار است.

کمال گرایی
معمولاً در ابتدای بلوغ، به علت قوت غرایز، مهم‌ترین دلیل ازدواج پاسخ گویی به غریزه است و بیشتر افراد کمتر به تشکیل خانواده، ملاک‌ها و چگونگی آن می‌پردازند. اما به تدریج که فرد از سن بلوغ فاصله می‌گیرد، هدف ازدواج به جز پاسخ گویی به نیاز جنسی رنگ و بوی آینده نگری و محاسبات مختلف به خود می‌گیرد. هرچند این تامل و دقت درباره موضوع مهمی مثل ازدواج لازم و ضروری است اما باید دانست که‌گاه در سنین بالا‌تر این دقت جای خود را به وسواس می‌دهد و نکاتی ریز و‌گاه بی‌اهمیت جای مهمی در ذهن فرد پیدا می‌کند. تجربه نشان داده است چنین افرادی بعد از کاهش نسبی غرایز، تمایلشان را به ازدواج از دست می‌دهند و به یافتن شریک زندگی مناسب به دید آرزو نگاه می‌کنند.

اگر چنین علتی مانع از ازدواج ما می‌شود، بعد از آگاه شدن به وجود آن، باید توجه داشت که انسان‌های معمولی هیچ کدام بی‌عیب و نقص نیستند. ازدواج خوب، ازدواجی نیست که در آن بهترین شریک ممکن که از هر نظر کامل است انتخاب شود؛ بلکه ازدواج خوب در گروی یافتن فردی است که بیشترین تناسب را با ما داشته باشد. مشورت با افراد باتجربه در این زمینه می‌تواند به واقع بین‌تر شدن دید افراد کمک کند. کمک گرفتن از مشاوران ازدواج نیز در این مورد راهگشای بسیار مناسبی خواهد بود.

روابط عاطفی تمام نشده قبلی
گاهی ممکن است وجود یک رابطه ناتمام در زندگی فرد باعث شود که او از ازدواج سرباز زند. منظور از ناتمام این است که یا هنوز این رابطه وجود دارد و به دلایلی مانند وابستگی زیاد در صورت مناسب نبودن طرف مقابل، آماده نبودن شرایط طرفین برای ازدواج، نارضایتی خانواده‌ها و... برای ازدواج آماده نیستند. در این صورت دو نفر حتما باید از فردی متخصص در این زمینه کمک گیرند تا بتوانند از بلاتکلیفی خارج شوند و تصمیم محکمی برای ادامه زندگیشان بگیرند.‌گاه ممکن است رابطه عاطفی در گذشته وجود داشته و به ظاهر تمام شده است اما اثرات آن هنوز بر روح و ذهن باقی مانده و در ذهن و قلب برای ورود فرد دیگری جایی باقی نمانده است. در این مورد نیز ضرورت دریافت کمک تخصصی کاملا احساس می‌شود تا فرد بتواند زخم‌های گذشته را التیام بخشد.

احساس محدودیت
بسیاری از جوانان که قبل از ازدواج روابط جنسی آزاد داشته‌اند، ازدواج را نوعی محدودیت می‌دانند، چرا که باید با ازدواج ارتباطات سابق خود را قطع کنند، و بسیاری از آزادیهای زمان مجردی را به فراموشی بسپارند. منطق آن‌ها این است که با وجود سهولت دسترسی به بازار آزاد جنسی، محدودیت کمتری دارند، تنوع بیشتری دارند، هزینه کمتری دارند، و بخاطر دوری از نق زدن‌ها و جر و دعوای احتمالی زناشویی اعصاب راحت تری دارند.
نداشتن ملاک‌های واضح و روشن
گاه نداشتن دانش کافی در زمینه ازدواج و ملزومات آن می‌تواند مانعی برای ازدواج کردن به شمار رود. فرد از سن نوجوانی به بعد باید کم کم به آینده‌اش که بخشی از آن با ازدواج تامین می‌شود بیندیشد و در ذهن خود ملاک‌های روشنی برای انتخاب در نظر بگیرد. هدف از ازدواجش را بداند و بر اساس ملاک‌هایی که از قبل در ذهن دارد دست به انتخاب همسر آینده‌اش بزند. به هر دلیلی اگر این ملاک‌ها و نحوه انتخاب در ذهن فرد روشن نباشد، ازدواج را با مشکل روبه رو خواهد کرد.

مطالعه در مورد ملاک‌های ازدواج و بررسی اهداف شخصی به خصوص زیر نظر فرد متخصص در زمینه ازدواج می‌تواند به رفع این دلیل کمک کند.

توجه افراطی برخی خانواده‌ها
شکی نیست که توجه و حمایت خانواده بخشی از سلامت روان ما را تامین می‌کند و لازمه زندگی است، اما اگر این توجه و حمایت‌ها جنبه افراط به خود بگیرد، زمینه ایجاد استقلال در فرد را به تاخیر می‌اندازد و او را از قبول مسئولیت زندگی مشترک گریزان می‌کند. در صورت وجود چنین مسئله‌ای خانواده باید در رفتار خود تجدید نظر کند و هر چه سریع‌تر زمینه مستقل شدن فرزندان را فراهم آورد.

گریز از مسئولیت پذیری
در ذهن بسیاری افراد ازدواج مساوی است با قبول مسئولیت‌های سنگین. این مسئولیت‌ها به قدری در ذهن فرد بزرگ جلوه می‌کند که با نگرانی و اضطراب از قبول آن سرباز می‌زند. تا زمانی که وارد عرصه زندگی مشترک نشده و با مشکلات آن روبه رو نشویم، به رشد و پختگی لازم نیز دست نخواهیم یافت. از آن گذشته مانند همه مراحل زندگی انسان، این مرحله هم علاوه بر همه فواید مهم و زیادی که دارد ممکن است مشکلاتی هم به همراه داشته باشد، ازدواج و تشکیل خانواده تجارب لذتبخش و نابی به همراه دارد که در هیچ شرایط دیگری فرد قادر به درک آن‌ها نخواهد بود.

انسان به لحاظ فطری به تشکیل خانواده نیاز دارد و ادامه کمال خود را از این مسیر حس می‌کند، پس بی‌پاسخ گذاشتن این نیاز بخشی از سلامت روانی‌اش را تحت الشعاع قرار می‌دهد. اگر این دلیل مانع از ازدواج شماست، در گام اول باید آمادگی خود را در زمینه‌های مختلف روانی، عاطفی، اقتصادی و... برآورد کنید. اگر نقصانی در هر مورد به چشم می‌خورد ابتدا به رفع آن‌ها بپردازید و سپس با توکل به خدا قدم در راه ازدواج بگذارید.

توقعات بالای زوجین از همدیگر
حرکت جامعه ما به‌ سمت صنعتی شدن و زندگی پرزرق و برق و تجملاتی، موجب شد که توقع افراد از زندگی بالا رود، این توقعات خود را در ازدواج بیشتر نشان می‌دهد، تصور بسیاری از دختران و پسران جوان از ازدواج این است که تا آنجا که ممکن است باید از طرف مقابل باج بگیرند، و تشریک مساعی، همدلی و همدردی در جامعه ما کمرنگ گردیده است.

توقع خانواده‌ها از داماد جهت دادن شیرب‌ها و مهریه‌های نجومی، و استفاده از مهریه به عنوان ابزاری برای فشار بر مرد در دادگاه، موجب شده بسیاری از پسران از ترس باجدهی از ازدواج فرار کنند.
به نظر من این دلایل خیلی مهم هستن



1- سطح توقعات بالا رفته: متاسفانه رسانه ها چه داخلی چه خارجی همش نشون میدن دختر وپسری که ازدواج میکنن یهو میرن توی یه خونه پر از زرق وبرق
و هم چنین این رسانه های خارجی یه فیلم هایی پخش میکنن از بازیگر هایی که اصلا بدون آرایش خیلی کم دیده شدن
مثلا یه دخترایی نشون میدن اصلا یه خال ریز هم ندارن!!!!!!بعد وقتی قیافه واقعی طرف را ببنی وحشت میکنی
جوونا دنبال این چنین قیافه ها میگردن دخترا هم خودشونو شبیه این قیافه ها میکنن برای همین بالاترین درصد عمل زیبایی بینی مال ایرانه خودمونه

2-تفاوت در نگرش ها :متاسفانه بیشتر جوونا غرب زده شدن(مثل همون یاران حضرت موسی(ع) که مصر زده شدن) همه کارهای خوب و بد غربی ها شده براشون کلاس!!!
کارهای خوبشونو کمتر یاد میگیرن مثلا علم آموزی و ...
دختره دوست داره عین فلان بازیگر لباس بپوشه بعد یه روسری خیلی بلده اندازه یه کش بزاره روی سرش بعد پسره حساسیت نشون نده
باز هم متاسفانه دخترا فکر میکنن اگه آزاد بیان بیرون بقیه پسرا نگاهشون کنن یکی میاد خواستگاریش!!
این پسرا هیچی جز ارضای هوس نمیخوان توی کوچه خیابون
آخه کی را دیدی تو خیابون راه بره بگه من اومدم زن پیدا کنم
پس دختره میاد شوهر پیدا کنه پسره میاد حال کنه به اسم خودش!
به اسم اینکه میام خواستگاریت ازش سو استفاده میکنه بعد پسره دیگه به هدفش که رسید خداحافظ...
کسی که ضرر کرده تو این رابطه فقط دختره بیچارس ...
.
.
.
زندگی ها را بر پایه ی دین بچینید نه غرب
غربی ها دارن میاد مسلمون میشن بعضی ها میرن تازه مسیحی بشن(دین تحریف شده) برا خودش میگه همه چیز توش آزاده !!!
بنظر من بیکاری و سربازی دوتا عامل مهم سر راه ازدواج پسر هاست. کدوم پسری دلش نمیخواد ازدواج کنه و سر و سامون بگیره؟
خودمو میگم، تا اومدیم لیسانس گرفتیم دیدیم بازار کار پکیده و کار نیست، گفتیم بریم فوق بگیریم شاید فرجی شد اون موقع سربازی 18 ماه بود سال دیگه میشه 24 ماه یعنی من تا برم سربازی و بیام ی چیزی حدود 27 ، 28 سالم شده. یکی دو سال هم باید بگردم دنبال کار ، 30 سال یکی دوسال کار کنم تا بتونم ی پولی پسنداز کنم اونم با حقوق ماهی 700 تومن ایده ال !!
میشه 32 ، 33 سال دیگه توی اون سن نه شور و شر جوونیمو دارم نه حال و حوصله تا اخر عمرمم که باید کار کنم زنم دیگه فقط باید بگیرم که نسلم منقرض نشه وگرنه دیگه ادم توی میانسالی زن میخواد چیکار؟
اینم شد زندگی؟
صحبتاتون درست به جز خط قرمز.چون داستانی شنیدم از یک روانشناس که میگفت پسری بوده با رابطه ی قبل از ازدواج. بعد از ازدواج با دختری که پاک وسالم بوده.وبعد از بچه دار شدنشون به زنش شک میکنه به خاطر یه چیزای خیلی بیخود.مثلا یه بار این خانم در یک مهمانی به خاطر اینکه جورابش نخ کش شده بوده جورابش رو از پاش در میاره ولی مرد پیش روانشناس میگه که اون به خاطر جلب توجه مردان دیگر این کار راانجام داده.ولی بعد از اینکه مشاورو روانشناس از خانم میپرسه چرا این کارو کرده ؟ خانم میگه به خاطر آبروی شوهرم این کار رو انجام دادم که بقیه نگن نگاه کن عرضه یه جفت جوراب خریدن برا زنش رو نداره.واز این دست شک وشبهات مرد به زنش..... بعد از آشکار شدن موضوع این آقا متوجه شده بود که به خاطر رابطه هایی که قبل از ازدواج داشته دچار شک به خانمش شده ومیخواسته زندگیش رو بپاشونه وطلاقش بده.آقا پشیمون میشه وبه خودش لعنت میفرسته ومشاور میگفت آقا گریه میکرد وداد میزد وبه خودش بدوبیراه میگفت که من به چه فکری وخانمم به چه فکری
خلاصه اینکه پسراها بدونن که به زندگی آیندشون لطمه میزنن با این کارا .طرز تفکرشون بد میشه .دچار شک میشن نسبت به خانماشون .فک میکنن مثل خودشونن.فقط ضررش به حساب دخترا نمیره .خدایی داریم که هم خدای پسراست وهم خدای دخترا بدون هیچ تفاوتی
sadegh parkour
نوشته است :