پرا کند ه وعاشقانه

پرا کند ه وعاشقانه

شعر و داستان • 1392/11/19 @elena64
پرا کند ه وعاشقانه
آنچنان کز رفتن گل خار می ماند به جا
از جوانی حسرت بسیار می ماند به جا
آه افسوس و سرشک گرم و داغ حسرت است
آنچه از عمر سبک رفتار می ماند به جا

تمام غصه ها دقیقا از همان جایی آغاز می شوند که ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت .
اندازه می گیری !
حساب و کتاب می کنی !
مقایسه می کنی !
و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که زیادتر دوستش داشته ای ،
که زیادتر دل داده ای ،
که زیادتر گذشته ای ،
که زیادتر بخشیده ای ،
به قدر یک ذره ،
یک نقطه ،
یک ثانیه حتی !
درست از همانجاست که توقع آغاز می شود
و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که به نام عشق می بریم ...

بگو
بگو ایا به یاد من دمی سر می کنی یا نه.....
تو هم یادی ز پرواز کبوتر می کنی یانه.....
دل من تشنه و خواهان یک جرعه نگاه توست.....
مرا در شهد چشمانت شناور می کنی یا نه.....
هزاران بار گفتم دوستت دارم عزیز دل
بگو احساس قلبم را تو باور می کنی یانه....
تمام شعرهای سبز و نارنجی برای توست
غزلهای مرا ایا تو از بر می کنی یا نه......
نوشتم نام زیبای تو را بر صفحه قلبم
توایا اسم من را ثبت دفتر می کنی یا نه......
وحرف اخر من این که شبهای سیاهم را
به مهتاب خود منور میکنی یا نه....

آتش دل
آنقدر با آتش دل ساختم تا سوختم
بی تو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم
سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمع
لاله ام کز داغ تنهایی به صحرا سوختم
همچو آن شمعی که افروزند پبش آفتاب
سوختم در پیش مهرویان و بیجا سوختم
سوختم در آتش دل در میان موج اشک
شوربختی بین که در آغوش دریا سوختم
"رهی معیری"

این دلاویزترین حرف جهان را همه وقت

نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو

«دوستم داری؟» را از من بسیار بپرس

«دوستت دارم» را با من بسیار بگو


منم تمام افق را به رنج گرديده‌،

منم كه هر كه مرا ديده‌، در گذر ديده‌

منم كه نانی اگر داشتم‌، از آجر بود

و سفره‌ام ـ كه نبود ـ از گرسنگی پر بود

به هرچه آينه‌، تصويری از شكست من است‌

به سنگ‌ سنگ بناها، نشان دست من است‌

اگر به لطف و اگر قهر، می ‌شناسندم‌

تمام مردم اين شهر، می ‌شناسندم‌

من ايستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد

نماز خواندم‌، اگر دهر ابن ‌ملجم شد

گل گندم خوب است

گل خوبی زیباست

ای دریغا که همه مزرعه دلها را

علف هرزه کین پو شانده ست


از این پنجره
که حنجره ی شعر است
به عمق زمین ... که نه !
به اوج آسمان خواهم رفت
و باز از تمام عالم
تو با من آشناتری ...

دست هایم برای لمس دستانت

تمام خواهش هایم را زیر پا گذاشته اند

پس دست هایم را بگیر ، هرچه را که لمس کردی باور کن

من همیشه قلبم را کف دستم میگیرم