درد دارد این نوشته ها!!!!
صدای هق هق گریه ام
از همان گلویی می اید
که تو میگفتی از رگش به من نزدیکتری!!!!
دیروز را به یاد بیاوری
انگیزه ای هم برای فردا نداری
و حال هم که ...
گاهی فقط دلت می خواهد
زانوهایت را تنگ در اغوش بگیری
و گوشه ای از گوشه ترین گوشه ای که میشناسی
به تمام بدبختی هایت
گریه کنی
از این بیهوده بودن ها
از این بی تاب ماندن ها
از این تردید ها
نیرنگ ها
خیانت ها
بی کسی ها
از این مرگ باورها و رویا ها
و از این دنیا و آدم ها
بیزارم بیزار...
خدا را صدا میزنم
یک دیدار دو نفره
وقتی امد
حرف نمیزنم
نگاهم کافیست
میدانم برایم اشک میریزد
جلویش زانو میزنم
دستهایم را بالا میبرم
و فقط میگویم
تسلیم...
به یاد ناارامی هایی که از سروکولم بالا رفته اند
یه نخ تنهایی
به یاد تمام دلتنگی هام
یه نخ سکوت
به یاد حرفهایی که قورت داده ام
یه نخ بغض
به یاد تمام اشکهای بی کسیم
کمی زمان به اندازه یه نخ دیگر
یه نخ بیشتر تا مرگه این پاکت نمانده
نخ اخر برای وداع
به یاد تمام سلام هایی که بدون وداع بر باد رفت
یه کام
یه نخ
یه پاکت
یه جوانی
یه عمر
این تمام زندگی من بود
تظاهر به بی تفاوتی...
تظاهر به بی خیالی...
تظاهر به شادی...
به اینکه دیگه چیزی مهم نیست...
به اینکه گور بابای دنیا...
به اینکه از ما که گذشت...
ولی فقط خودشون میدونن که چقدر این روزا سخت میگذره!
هیچ گاه به کوچه بن بست ناسزا نگو.
رنج بن بست بودن برای او کافیست..
نمیخوام بگم عاشقشم و دوسش دارم.
ولی اونقدر بدی دیدم که میخوام این دوست داشتنم را به گور ببرم.
رسم دنیا اینه، بعضی وقتها جدایی بهترین راه بیداریه...
همین که باهاش زندگی کردم تا آخر عمر برام کافیه. کاش همه چیز تموم بشه
خداحافظ گل همواره در یادم!خداحافظ
نگار خوش خط و خالم-پریزادم-خداحافظ
من و تو راهمان از هم جدا-تقدیرمان اینست
تو چون شیرین و من از نسل فرهادم!خداحافظ
اگر چه حتم دارم که مرا از یاد خواهی برد
ولی هرگز نخواهی رفت از یادم،خداحافظ
دگر بعد از تو ای خورشید تابستانی عمرم!
ببارد برف دی در تیر و مردادم،خداحافظ
تو را با لحظه های سبز و شیرینت رها کردم
و خود چون برگ پاییزی که افتادم،خداحافظ
و کاش آن لحظه را هرگز به چشمانم نمی دیدم
نگاهت را-پس از آنکه ندا دادم:خداحافظ