•*´¨`*•.¸ ೋღ ادبی احساس ღೋ ¸.•*´¨`*•
چو آفتاب، بی دریغ
ای کاش میتوانستنداز آفتاب یاد بگیرند که بیدریغ باشند
در دردها و شادیهاشان حتا با نان خشکشان. ــ و کاردهایشان را
جز از برای قسمت کردن بیرون نیاورند.
افسوس! آفتاب مفهوم بیدریغ عدالت بود و آنان به عدل شیفته بودند و
اکنون با آفتابگونهیی آنان را اینگونه دل فریفته بودند!
ای کاش میتوانستم خون رگان خود را من قطره, قطره, قطره بگریم تا باورم کنند.
ای کاش میتوانستم ــ یک لحظه میتوانستم ای کاش ــ
بر شانههای خود بنشانم این خلق بیشمار را، گرد حباب خاک بگردانم
تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست و باورم کنند.
ای کاش میتوانستم!
در دردها و شادیهاشان حتا با نان خشکشان. ــ و کاردهایشان را
جز از برای قسمت کردن بیرون نیاورند.
افسوس! آفتاب مفهوم بیدریغ عدالت بود و آنان به عدل شیفته بودند و
اکنون با آفتابگونهیی آنان را اینگونه دل فریفته بودند!
ای کاش میتوانستم خون رگان خود را من قطره, قطره, قطره بگریم تا باورم کنند.
ای کاش میتوانستم ــ یک لحظه میتوانستم ای کاش ــ
بر شانههای خود بنشانم این خلق بیشمار را، گرد حباب خاک بگردانم
تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست و باورم کنند.
ای کاش میتوانستم!
نسیم مهربانی
سنگینی بادهای سیاه را با تنهایی
دو چندان می کنی.
به میان آدمیان رو
و در شادمانی آنها سهیم شو.
" لبخند آدمیان "
دو چندان می کنی.
به میان آدمیان رو
و در شادمانی آنها سهیم شو.
" لبخند آدمیان "
می روم
بغض خواهی کرد
اشکها خواهی ریخت
غصهها خواهی خورد
نفرینم خواهی کرد
دوست ترم خواهی داشت
یک شب فراموشم میکنی
فردایش به یادت خواهم آمد
عاشق تر خواهی شد
امید خواهی داشت
چشم به راه خواهی بود
و یک روز
یک روزِ خیلی بد
رفتنم را ، برایِ همیشه ، باور خواهی کرد
ناامید خواهی شد
و من برایت چیزی خواهم شد
مثلِ یک خاطر ه ی دور
تلخ و شیرین ولی دور ... خیلی دور
و من در تمام این مدت
غصهها خواهم خورد
اشکها خواهم ریخت
خودم را نفرین خواهم کرد
تمام لحظهها به یادت خواهم بود
و امید خواهم داشت به پایداریِ عشق
و رفتن را چیزی جز عاشق ماندن نخواهم دانست
نخواهی فهمید
درکم نخواهی کرد
صحبت از عاشق بودن نیست ... صحبت از عاشق ماندن است
نیکی فیروز کوهی
همتون لایککککککک......مخصوصا مطلب تومااه مهربون ممنون