یاری ام کن(مصطفی حدادی)

یاری ام کن(مصطفی حدادی)

خلوت با خدا • 1392/10/25 @yazahra
یاری ام کن(مصطفی حدادی)
خدای مهربانم، دورم از تو ... می ترسم، تاریک است دنیایم
کورسویی می نوازد چشمم ، می دانم توئی که همچنان هستی منتظرم

خدایا، ای عزیزتر از جانم، می دانی که پا در گل آرزوهای دنیایی مانده ام
از این سان است که چنین تنهایم
دنیایی که تو خلق کرده ای، مخلوق تو را، از تو دور کرده و من بی اختیار می گریم ...
می ترسم، چون چونان بیدی در باد می لرزم
و متحیر، به هر سو سرگردانم

خسته تر از آنم که بخواهم از خودم به تو شکایت آورم، می ترسم مرا به خاطر جفاهایی که در حق خود کرده ام
مجازات کنی، و دوباره به بند نفس و اسارت دنیا کشانی! ... اما نه! تو رحیمی و رحمانی، تو خدای منانی، نازنین پروردگارم
آفریننده شادی هستی و غم.
ولی تنها می خواهی شادی من، شادی او ... شادیِ غم!

می دانم، توئی ستار، توئی غفار
توئی که بخشیده ای و می بخشی این بنده ی خطاکار
توئی که عطا کرده ای، نعمت های بی شمار
و رزاقی، هم برای آن قوم پاک، هم برای این بنده ی نابکار


***

بگیر دستم را، گرمای دستانت را چندی ست
که سردی این دنیا، گرفته از دستانم
چشمانم دلم را، کور کرده زرق و برق این دنیا
بشوی چشمانم را، با زلال اشک هایم
که از دوری تو می ریزم
چنان بی نیازم کن، که دیگر نباشد دراز، به سوی این دنیا دستانم
ببخش بر من، نعمت هایی که بگیرند دستانم را
و به سوی تو رهسپارم کنند
خسته ام، خودت کن یاری ام
اگر تو بخواهی، می شود آنچه باید شود
و من می شوم راهی
به سوی تو و آرامشی
که تنها در کنار تو محقق می شود

خدایا، تنها تو کمکم کن ...
میدانم ، تو همه ای ... تو برای دردهایم مرهمی
توئی که برای گریه هایم شانه ای
توئی که وقتی از تو دورم، از خود دورم
و وقتی که پیش تو می آیم
خود را می یابم

یاری ام کن، خدای من ...

خدایا جز نامت امیدی نیست یا الرحم الراحمین .

خدایا!
به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم،
خدایا!
تو چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.
خدایا!
رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد و قوتم بخش که نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم .
خدایا!
مگذار که ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر مرا با کسبه ی دین با حمله ی تعصب و عمله ی ارتجاع هم آواز کند.
خدایا!
مرا از این فاجعه ی پلید مصلحت پرستی که چون همه کس گیر شده است وقاحتش از یاد رفته و بیماری شده است که از فرط عمومیتش هر که از آن سالم مانده باشد بیمار می نماید مصون بدار تا به رعایت مصلحت حقیقت را ذبح شرعی نکنم.

دکتر علی شریعتی
الهی! اگر تو مرا به جرم من بگیری، من تو را به كرم تو بگیرم، و كرم تو از جرم من بیش است.