امید نامه ...
سلام ...
اولین تاپیک گروه رو با اسم "امید نامه ..." ایجاد میکنم ...
اینجا حرفها و عکس های پر از امید ارسال می کنیم ... (:
آقای مجتهدی میگفتن:
هر وقت نا امید از هر جا شدی بدون خدا کارتو حل میکنه
تا وقتی که به دیگران امید داریم خدا حل کارمون را به دست دیگران میسپاره
و اینو هم باید در نظر داشته باشیم که هر وقت به یاد خدا افتادیم قبل از اینکه ما بخوایم به یاد خدا باشیم خدا به یاد ما بوده
باز روشن می شود زود،
تنها فراموش مکن این حقیقتی است:
بارانی باید٬ تا که رنگین کمانی برآید
و لیموهایی ترش ، تا که شربتی گوارا فراهم شود
و گاه روزهایی در زحمت،
تا که از ما، انسان هایی تواناتر بسازد؛
خورشید دوباره خواهد درخشید، خیلی زود
و تو خواهی دید ...
این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.
عاشقا خیز کامد بهاران چشمه ی کوچک از کوه جوشید
«وقتی چشمم به روزنه ی کوچکی در دل تاریکی افتاد که از آن باریکه ای نور فضای تاریک محیط را دگرگون می کرد، امیدها در دلم زنده شد. دیگر می توانم زنده بمانم، چون نوری هست. باید تلاشم را مضاعف کنم.» این قسمتی از داستانی است که فردی در داخل معدنی فروریخته گرفتار شده بود.
امید و امیدواری واژه های آشنایی هستند برای همه ی ماها. همه ی ماهایی که دائماً در برابر مشکلات کوچک و بزرگ از خود ضعف نشان می دهیم و گاهی دیگر حتی نا امید.
ما دائماً در حال استفاده کردن از این واژه ها هستیم اما شاید حتی معنی آنها را نیز درست درک نکرده باشیم. وقتی که دیگر از روزمرگی ها و آشفتگی های دور و برمان خسته می شویم، آهی از سر حسرت و ناچاری می کشیم که همین نشان دهنده ی نا امیدی در ماست و می تواند تاثیراتی بیش از آنچه که فکر می کنیم برما بگذارد، زیرا از پس هر آهی، آهی دیگر می آید.
ما نباید خود را آنگونه که نیستیم بدانیم ولی نباید از آنچه که هستیم هم غافل شویم.
امید و امید داشتن به آینده یکی از اصولیست که می تواند اهداف بلند مدت ما را تحقق بخشد، زیرا امید تنها وسیله ایست که می توان با آن بر خستگی ها، دلزدگی ها و تکرار ها چیره شد.
در دین مبین اسلام، به امید و امیدواری اهمیت زیادی داده اند تا آنجا که علی بن ابیطالب
می فرمایند:« بزرگترین گناه ناامیدی است.»
امروزه افرادی که دچار ناامیدی و دلخستگی می شوند را به روان پزشکان معرفی می کنند ولی به نظر من تنها راه غلبه بر ناامیدی فقط و تنها فقط توکل است. زیرا با توکل بر خدا تمامی گرفتاری ها آسان گشته.
گاهی انسانها از برای مشغله های فکری و روحی دچار سردرگمی هایی می شوند که خود را
نمی توانند از آن ها رها سازند. شاید توکل همان باریکه ی نوری باشد که از روزنه ای کوچک فضای تاریک اطرافمان را، می تواند روشن کند.
نتیجه گیری: با توجه به گفته های فوق امید و امیدواری در هر کار و عملی یا هر رفتاری لازم و ضروری است. نمی توان بدون داشتن امید کاری را نحو احسن انجام داد.
اميدوار بودن ، هنري است که بايد همگان به خصوص نسل پوياي جوان آن را فراگيرند . از اين رو به بررسي حقيقت اميدواري و راه هاي نيل به آن مي پردازيم .
حقيقت اميدواري
اميدواري ، حالتي نفساني است که در آن ، انسان به اموري که انتظارش را دارد دل بستگي پيدا کرده است . اميد ، در انتظار چيزي بودن است در حالي که بيشتر وسايل و اسباب آن فراهم شده است . معمولا اميد و آرزو ، در فرهنگ فارسي ، در کنار يکديگر به کار مي روند ، اما در زبان عربي به صورت جداگانه با عنوان هاي (رجا) و (امل) استعمال مي شوند. با يک تحليل مي توان گفت : در هر اميدواري ، آرزو هست ، ولي هر آرزويي ، اميدواري نيست .(1)شايد بتوان اميد در زندگي را به سکان کشتي تشبيه کرد ، همان طوري که کشتي بدون سکان دار در درياي خروشان و پرتلاطم ، سرگردان خواهد بود ، انسان نااميد نيز در اين دنياي پرهياهو حيران خواهد ماند. بعضي افراد به دليل شکست هاي گذشته ، اميدشان را از دست داده اند به طوري که زندگي منهاي اميد را قابل تحمل ندانسته و در نهايت ، بدترين گزينه يعني مرگ را مشکل گشاي خود يافته اند . آن عده هم که زنده اند ، در واقع مرده متحرکي بيش نيستند.
زندگی ، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است ، جهانی با ماست
آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور ، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من ، وزن رضایتمندی ست
امام باقر (ع) مىفرماید: حضرت ابراهیم (ع) براى عبرت گرفتن از مخلوقات خدا در شهرها مىگشت، روزى گذرش به بیابانى افتاد، شخصى را دید جامه مویین پوشیده و با صداى بلند نماز مىخواند.ابراهیم (ع)از نماز او تعجب کرد، نشست و انتظار کشید تا نماز او تمام شود، ولى او نماز را رها نمىکرد، چون بسیار به طول انجامید ابراهیم (ع)او را با دست تکان داد و فرمود: با تو کارى دارم نمازت را تمام کن .عابد دست از نماز کشید و کنار ابراهیم (ع)نشست.ابراهیم (ع)از او پرسید براى چه کسى نماز مىخوانى؟گفت: براى خدا .پرسید: خدا کیست؟گفت: آن کس که من و تو را خلق کرده است.فرمود: طریق تو مرا خوش آمد، دوست دارم براى خدا با تو برادرى کنم، خانهات کجاست که هر گاه خواستم تو را ملاقات کنم به دیدنت بیاییم ؟عابد گفت: خانه من جایى است که تو را به آنجا راه نیست .
ابراهیم (ع)فرمود: یعنى کجاست؟گفت: وسط دریا.پرسید: پس تو چگونه مىروى؟گفت: من از روى آب مىروم .
فرصت, موهبتى است الهى
فخر رازى, از علماى اهل تسنن, مى گويد: يكى از بزرگان و وارستگان را ديدم كه مى گفت: شخصى را ديدم كه يخ مى فروخت و مكرر فرياد مى زد: (ارْحَمُوا من يذوب رأس ماله; به كسى كه سرمايه اش ذوب مى شود, رحم كنيد. )
پس با خود گفتم اين است معناى سخن خداوند كه مى فرمايد: (والعصر* ان الانسان لفى خسر;1 سوگند به عصر, كه انسان در خسران و زيان است. )
انسانى كه روز به روز از عمرش كاسته مى شود و در برابر آن, فضايلى كسب نمى كند, مانند يخى است كه آب مى شود و هيچ مى گردد. نه مى توان وقت را خريد و نه مى توان قرض گرفت. فرصتى كه به رايگان در اختيار ما قرار گرفته, موهبتى الهى است و به قدرى با ارزش است كه هيچ چيز با آن برابرى نمى كند. با مواظبت, دقت, تلاش, استقامت و استفاده از اين موهبت الهى مى توان بسيارى از چيزهاى مادى و معنوى را به دست آورد; ولى با هيچ وسيله اى نمى توان فرصت از دست رفته را بازگرداند.
روز بگذشـت خيالسـت كه از نـو آيد
فرصت رفته محالست كه از سر گردد
بزرگى در مقام نصيحت به فرزند خود گفت: ضربان هاى قلب و دقايق حيات, هر كدام شماره معيّن دارد; نه كم مى شود و نه زياد. مرگ خود مى رسد و همين كه پيمانه عمر لبريز شد, نداى رحيل در مى دهند. پس حسابگرانه زندگى كنيم كه به هنگام رفتن, حسرت و تأسفى نداشته باشيم. از روزهاى كوتاه عمر بهترين استفاده را ببريم و كارهاى بزرگ انجام دهيم.2
(لرد شسترويلد) نيز در جايى كه روى سخن با فرزند خود دارد مى گويد: هر دقيقه اى كه بگذرد فرصتى فوت مى شود كه هيچ وقت به دست نمى آيد. لحظه اى كه به كارهاى مفيد صرف شود, تخمى است كه مى رويد و بزرگ مى شود و روزى ثمر مى دهد. زندگى, كوتاه تر از آن است كه ساعت آن را تلف كنيم. پس بر دقايق حيات خود حريص باش و روزهاى عمر گران بها را بى جا صرف مكن كه آب رفته به جوى باز نمى گردد و روز گذشته به دست نمى آيد.
گر گوهرى از كفت برون تافت
در سايه وقت مى توان يافت
گر وقت رود زدست انسان
با هيچ گهر, خريد نتوان
و به قول شيخ بهايى:
آنچه ندارد عوض اى هوشيار
عمر عزيزى است غنيمت شمار