دلایل اختلاف بین والدین وفرزندان...؟؟
دلایل اختلاف بین والدین وفرزندان...؟؟
موضوعی که میخواهم مطرح کنم درمورد مدیرت ومدیرت خانواده است در ده های اخیر همانگونه که تکنولوژی وعلم پیشرفت کرده ولی همیشه مبحث مدیریت انسانی مطرح بوده وبه عنوان ارکا ن اولیه یک مجموعه مطرح بود ه وخواهد بود نمیخواهم مبحث در سطح کلان را مورد بحث قرار دهیم بلکه میخواهم درغالب خانواده به این موضوع بپردازیم همانگونه که علم وتکنولوژی مفید بوده بنحوی باعث اختلاف وفاصله گرفتن افراد جامعه( خانواده )شده که خوددربلندمدت باعث بروز مشکلات در خانواده وجامعه می شود درحال حاضر هرکدام ازماها بااین موضوع وحرف ها کم وبیش برخورد داشته ایم که پدر ومادرم من رادرک نمی کنند یا آنها سنتی هستندویاحتی درخیلی موارد هم ز مجادله هاوشکستن حرمت وحریم ها بین فرزند وپدر مادر رامشاهده کردیم که با الفاظ بد همدیگر را خطاب کرده اندالبته خیلی وقتها پدر مادرها حتی ب نوع پوشش وبرخورد اجتماعی وحتی نوع صحبت کردن ومعاشرت....فرزندان معترض هستند ب نظر شما 1-دلیل اصلی این مشکلات چه چیزیست؟ 2-پدر ومادرها مقصرند یا فرزندان؟ 3-مشکلاتی که ممکن است این اختلافات بوجود آورد چیست؟ 4-راه حل اساسی برای حل این مشکل؟( مثلآآ آموزش پدر ومادر یافرزندان) 5-مدیزت فرزندان و پدرومادر چگونه وبه چه نحو باشد؟ تشکر
یعنی واقعااااهیچکس نظری در این مورد نداره
یابحث که مطرح کردم جالب نیست اگه نیست حداقل مخالفت کنید تا حذفش کنم
1-دلیل اصلی این مشکلات چه چیزیست؟ این که پدر و مادر و فرزندان هرکدوم متعلق به یک نسل هستن.مثلا والدین دهه 60 فرزندان دهه 90
2-پدر ومادرها مقصرند یا فرزندان؟ هیچ کدوم چون هرکدوم توی یه شرایط خاص چه از نظر اقتصادی چه اجتماعی و ... بزرگ شدن.
3-مشکلاتی که ممکن است این اختلافات بوجود آورد چیست؟ ایجاد فاصله بین اعضای خانواده.بی توجهی به هم.
4-راه حل اساسی برای حل این مشکل؟( مثلآآ آموزش پدر ومادر یافرزندان) ت یکیش اینه که پدرو مادرا خودشون را باپیشرف علم تکنولوژی هماهنگ کنن.اگه بلد نیستن برن یاد بگیرن.اینطوری فکر میکنم بهتر حرف بچشونو میفهمن و بچه ها هم با خودشون نمیگن مامان بابام که بلد نیستن و هرکاری نمیتونن بکنن.یا توی تصمیماتشون والدین را بیشتر دخالت میدن.
5-مدیزت فرزندان و پدرومادر چگونه وبه چه نحو باشد؟ والدین نظر و خواسته بچه هارا توی تصمیمات دخالت بدن.جدیاااا نه اینکه نظرشو بپرسن و کارخودشونا بکنن.
2-پدر ومادرها مقصرند یا فرزندان؟ هیچ کدوم چون هرکدوم توی یه شرایط خاص چه از نظر اقتصادی چه اجتماعی و ... بزرگ شدن.
3-مشکلاتی که ممکن است این اختلافات بوجود آورد چیست؟ ایجاد فاصله بین اعضای خانواده.بی توجهی به هم.
4-راه حل اساسی برای حل این مشکل؟( مثلآآ آموزش پدر ومادر یافرزندان) ت یکیش اینه که پدرو مادرا خودشون را باپیشرف علم تکنولوژی هماهنگ کنن.اگه بلد نیستن برن یاد بگیرن.اینطوری فکر میکنم بهتر حرف بچشونو میفهمن و بچه ها هم با خودشون نمیگن مامان بابام که بلد نیستن و هرکاری نمیتونن بکنن.یا توی تصمیماتشون والدین را بیشتر دخالت میدن.
5-مدیزت فرزندان و پدرومادر چگونه وبه چه نحو باشد؟ والدین نظر و خواسته بچه هارا توی تصمیمات دخالت بدن.جدیاااا نه اینکه نظرشو بپرسن و کارخودشونا بکنن.
همه پدر و مادرها دوست دارند كه با فرزندان خود يك رابطه صميمانه داشته باشند و فرزندانشان آنها را قبول
داشته باشند و به حرف هاي آنها گوش دهند. همچنين بچه ها نيز در هر سني دوست دارند كه والدينشان
آنها را درك كنند و به جاي امر و نهي، كمي با آنها همراه شوند و صميمي باشند و فضاي بيشتري به آنها بدهند؛
اما آنچه بيشتر ديده مي شود، تفاوت ميان والدين و فرزندان است و اين كه معمولا بچه ها دوست دارند
با افرادي غير از والدين خود دوست باشند و نصيحت هاي پدرانه و مادرانه آنها را خسته مي كند و با
والدين خود رفيق نيستند و والدين نيز هيچ وقت از فرزندان خود راضي نيستند و هميشه چيزي براي گله مند
بودن از آنها دارند.
حتما اصطلاح شكاف بين نسل ها را شنيده ايد. اين اصطلاح را معمولا دليل همه تفاوت هايي كه بين افراد
در سنين متفاوت وجود دارد، مي دانند. شكاف نسل ها يعني بين بينش ها و گرايش هاي نسل پيشين
و نسل جديد تفاوت و تمايز است. شكاف نسل ها يعني تفاوت فرهنگي، اجتماعي، رفتاري و... كه
جوان ترها با افراد مسن تر دارند. در واقع اختلاف سني اين دو دسته باعث شده است كه هر كدام از دنيايي
ديگر بيايند و تفاوت هاي زيادي با هم داشته باشند. البته در اين ميان والدين و فرزنداني هم پيدا مي شوند
كه با هم يك رابطه موثر و صميمانه و متقابل دارند و حرف هاي يكديگر را مي فهمند.
اما آيا مي توان اين شكاف را از بين برد يا پر كرد؟ يا بايد گذاشت كه هر كدام از نسل ها، مسير خود
را برود و به نسل بعدي يا قبلي خود توجهي نداشته باشد؟ و آيا هيچ وقت نمي توان بين دو نسل
رابطه اي موثر ايجاد كرد؟
آنچه بيشتر از همه در رابطه والد و فرزندي مي تواند موثر باشد تا با هم رابطه اي خوب داشته باشند
، درك متقابل است. وقتي اين دو همديگر را درك كنند و احساسات و عواطف يكديگر را بشناسند، بهتر مي توانند
در ايجاد ارتباط با هم موفق باشند. هم والدين و هم فرزندان مي توانند با استفاده از برخي راهكارها، شكاف
نسل ها را پر كنند و با همديگر براحتي كنار بيايند.
داشته باشند و به حرف هاي آنها گوش دهند. همچنين بچه ها نيز در هر سني دوست دارند كه والدينشان
آنها را درك كنند و به جاي امر و نهي، كمي با آنها همراه شوند و صميمي باشند و فضاي بيشتري به آنها بدهند؛
اما آنچه بيشتر ديده مي شود، تفاوت ميان والدين و فرزندان است و اين كه معمولا بچه ها دوست دارند
با افرادي غير از والدين خود دوست باشند و نصيحت هاي پدرانه و مادرانه آنها را خسته مي كند و با
والدين خود رفيق نيستند و والدين نيز هيچ وقت از فرزندان خود راضي نيستند و هميشه چيزي براي گله مند
بودن از آنها دارند.
حتما اصطلاح شكاف بين نسل ها را شنيده ايد. اين اصطلاح را معمولا دليل همه تفاوت هايي كه بين افراد
در سنين متفاوت وجود دارد، مي دانند. شكاف نسل ها يعني بين بينش ها و گرايش هاي نسل پيشين
و نسل جديد تفاوت و تمايز است. شكاف نسل ها يعني تفاوت فرهنگي، اجتماعي، رفتاري و... كه
جوان ترها با افراد مسن تر دارند. در واقع اختلاف سني اين دو دسته باعث شده است كه هر كدام از دنيايي
ديگر بيايند و تفاوت هاي زيادي با هم داشته باشند. البته در اين ميان والدين و فرزنداني هم پيدا مي شوند
كه با هم يك رابطه موثر و صميمانه و متقابل دارند و حرف هاي يكديگر را مي فهمند.
اما آيا مي توان اين شكاف را از بين برد يا پر كرد؟ يا بايد گذاشت كه هر كدام از نسل ها، مسير خود
را برود و به نسل بعدي يا قبلي خود توجهي نداشته باشد؟ و آيا هيچ وقت نمي توان بين دو نسل
رابطه اي موثر ايجاد كرد؟
آنچه بيشتر از همه در رابطه والد و فرزندي مي تواند موثر باشد تا با هم رابطه اي خوب داشته باشند
، درك متقابل است. وقتي اين دو همديگر را درك كنند و احساسات و عواطف يكديگر را بشناسند، بهتر مي توانند
در ايجاد ارتباط با هم موفق باشند. هم والدين و هم فرزندان مي توانند با استفاده از برخي راهكارها، شكاف
نسل ها را پر كنند و با همديگر براحتي كنار بيايند.
پدر و مادر شجاع
يكي از بزرگ ترين احساس هايي كه هميشه باعث مي شود بين والدين و فرزندانشان فاصله بيفتد، ترس است.
پدر و مادرها از وقتي بچه دار مي شوند، تا آخر عمر يك ترس هميشگي دارند كه مبادا فرزندانشان اشتباهي
مرتكب شوند يا خطري آنها را تهديد كند. در سنين مختلف اين ترس رنگ و بوي جديدي به خود مي گيرد،
مثلا در كودكي نگران زمين خوردن و خطرات جاني هستند، در نوجواني نگران دوستان و بحران هاي نوجواني
و در جواني هم نگران ازدواج و آينده فرزندشان هستند، بعد از ازدواج نيز باز هميشه مي ترسند كه نكند
فرزندشان در زندگي اش دچار مشكلي شود و.... در ميان اين ترس ها، پدر و مادر ممكن است فرزندشان
را آزار دهند و فكر كنند كه تنها آنها درست مي گويند و اگر فرزندشان جز آنچه آنها خوب مي دانند عمل كند
موفق نخواهد شد.
وقتي از پدر و مادرها مي پرسي كه چرا اينقدر نگران فرزندانشان هستند، معمولا مي گويند كه ما آنها را
دوست داريم و از روي دلسوزي است كه نگران آنها هستيم؛ در حالي كه اين ترس از باورهاي غلطي است
كه والدين دارند و اگر آنها را تغيير دهند، مي توانند از نگراني هاي خود كم كرده و پر و بال فرزندانشان را نچينند
باورهايي مثل اين كه والدين فكر مي كنند كه مالك فرزندانشان هستند و تا آخر عمر به آنها وابسته اند.
بچه ها بايد از تجربيات والدينشان استفاده كنند و به حرف هاي آنها گوش دهند، چون نمي دانند كه
خوب و بد چيست و... باورهاي غلطي است كه مي تواند روابط والد و فرزندي را تحت الشعاع قرار دهد.
1-دلیل اصلی این مشکلات چه چیزیست؟ اختلاف سنی بین بچه ها و والدین ....
2-پدر ومادرها مقصرند یا فرزندان؟ شاید بشه گفت پدر مادر ها چون درک درستی از نیاز های نسل جدید ندارن
3-مشکلاتی که ممکن است این اختلافات بوجود آورد چیست؟ بچه ها سعی میکنن ب دلیل اینکه سرزنش نشن مشکلات خود را از پدرو مادر مخفی کنن ویا ب غریبه تر ها اعتماد کنن و گاهی این اعتماد موجب ب سوء استفاده دیگران از موقعیت .....
4-راه حل اساسی برای حل این مشکل؟( مثلآآ آموزش پدر ومادر یافرزندان) اموزش پدرو مادر دید و نگاه وسیع تر و طرز فکر ب روز تر خانواده ها باعث درک متقابل از فرزندان خواهددشد
5-مدیزت فرزندان و پدرومادر چگونه وبه چه نحو باشد؟ازادی عمل بیشتری ب فرزندان داده شود (البته با نظارت بر کار اون ها)
در اجتماع بودن و رشد فرهنگي
يكي از بزرگ ترين تفاوت بچه ها با والدين شان، تفاوت هاي فرهنگي و اجتماعي
است كه بر اثر مرور زمان در جامعه امروزي با جامعه گذشته ايجاد شده است. اين تفاوت ها شامل مسائل كوچك
مثل مدل مو و لباس و... و مسائل بزرگ تري مثل دوست يابي و انتخاب همسر و درس خواندن و... است .
وقتي شما در اجتماع حضور داشته باشيد و ببينيد كه اين جامعه است كه روزبه روز دارد تغيير مي كند و فرزند
شما نيز در اين جامعه در حال رشد است، بيشتر او را درك مي كنيد. حتما ديده ايد فرزنداني كه سال ها همان
طور كه والدينشان مي خواستند، بوده اند و يكباره طغيان كرده اند و تغييرات اساسي در رفتار و روش خود داده اند.
اينها همه حاصل اجبار و تحميل خانواده به فرزندان و درك نكردن فرهنگ جامعه است. فرزند شما خواه ناخواه متوجه
اين تغييرات است و مي بيند كه با همسن و سالانش فرق مي كند و همين باعث احساس كمبود در او مي شود
و ضربه مي خورد و باعث مي شود كه طغيان كند. شما با درك شرايط و موقعيت مي توانيد با فرزند خود همراه شويد
نه اين كه شما مثل او شويد؛ بلكه هر كدام خودتان باشيد و سعي كنيد زيبايي ها و خوبي هاي فرهنگ هاي جديد را
نيز بيابيد و همه چيز را سياه يا سفيد ندانيد. به فرزند خود ياد دهيد كه از هر فرهنگي نكات مثبتش را ياد بگيرد و
خودتان نيز اين گونه باشيد.
خيلي از والدين اين روزها از اين شكايت دارند كه چرا بچه ها مثل قديم ها به والدينشان احترام نمي گذارند؟
بايد گفت كه احترام گذاشتن به والدين وظيفه همه است؛ اما آنچه در گذشته و فرهنگ آن زمان بود، بيشتر شبيه
ترس از والدين بود تا احترام و امروز بچه ها از والدين خود نمي ترسند و همه چيز را با منطق خود مي سنجند و
در ميان بچه هاي امروزي، پدر و مادرهاي مهربان و همراه، عزيزتر و محترم ترند تا والديني كه اصرار دارند همه
چيز آن طور كه آنها درست مي دانند، بايد باشد.
يكي از بزرگ ترين تفاوت بچه ها با والدين شان، تفاوت هاي فرهنگي و اجتماعي
است كه بر اثر مرور زمان در جامعه امروزي با جامعه گذشته ايجاد شده است. اين تفاوت ها شامل مسائل كوچك
مثل مدل مو و لباس و... و مسائل بزرگ تري مثل دوست يابي و انتخاب همسر و درس خواندن و... است .
وقتي شما در اجتماع حضور داشته باشيد و ببينيد كه اين جامعه است كه روزبه روز دارد تغيير مي كند و فرزند
شما نيز در اين جامعه در حال رشد است، بيشتر او را درك مي كنيد. حتما ديده ايد فرزنداني كه سال ها همان
طور كه والدينشان مي خواستند، بوده اند و يكباره طغيان كرده اند و تغييرات اساسي در رفتار و روش خود داده اند.
اينها همه حاصل اجبار و تحميل خانواده به فرزندان و درك نكردن فرهنگ جامعه است. فرزند شما خواه ناخواه متوجه
اين تغييرات است و مي بيند كه با همسن و سالانش فرق مي كند و همين باعث احساس كمبود در او مي شود
و ضربه مي خورد و باعث مي شود كه طغيان كند. شما با درك شرايط و موقعيت مي توانيد با فرزند خود همراه شويد
نه اين كه شما مثل او شويد؛ بلكه هر كدام خودتان باشيد و سعي كنيد زيبايي ها و خوبي هاي فرهنگ هاي جديد را
نيز بيابيد و همه چيز را سياه يا سفيد ندانيد. به فرزند خود ياد دهيد كه از هر فرهنگي نكات مثبتش را ياد بگيرد و
خودتان نيز اين گونه باشيد.
خيلي از والدين اين روزها از اين شكايت دارند كه چرا بچه ها مثل قديم ها به والدينشان احترام نمي گذارند؟
بايد گفت كه احترام گذاشتن به والدين وظيفه همه است؛ اما آنچه در گذشته و فرهنگ آن زمان بود، بيشتر شبيه
ترس از والدين بود تا احترام و امروز بچه ها از والدين خود نمي ترسند و همه چيز را با منطق خود مي سنجند و
در ميان بچه هاي امروزي، پدر و مادرهاي مهربان و همراه، عزيزتر و محترم ترند تا والديني كه اصرار دارند همه
چيز آن طور كه آنها درست مي دانند، بايد باشد.
دوست بودن با فرزندان ((پدر ومادر))
يكي از دوستان صميمي تان را در نظر بياوريد و روي يك كاغذ روابط تان با او را شرح دهيد. مثلا ما با دوست
صميمي خود زياد صحبت مي كنيم و از رازهاي هم خبر داريم، راجع به هم كمتر قضاوت مي كنيم و همديگر
را قبول داريم و به هم اعتماد داريم و از همه اينها مهم تر همديگر را باور داريم و به هم شك نمي كنيم. ما به
دوست خود امر و نهي نمي كنيم؛ ولي به او مشورت مي دهيم و از او مشورت مي خواهيم و هر كدام جداگانه
تصميم مي گيريم و اگر يكي از ما به مشورت ديگري عمل نكند، ناراحت نمي شويم و اگر هر كدام از ما اشتباهي
مرتكب شود، ديگري به او دلداري مي دهد و باز كمكش مي كند تا اشتباهش را جبران كند. ما اوقات خوشي را
با دوست خود داريم.
حال فرزند خود را در نظر بگيريد و تمام اين موارد را در مورد او نيز يادداشت كنيد. به احتمال زياد شما با فرزندتان
خيلي كم حرف مي زنيد و فقط در حد چند پرسش و پاسخ ابتدايي راجع به غذا و درس و مشق و جمع آوري اتاق
و از اين قبيل حرف ها. شما به احتمال 99 درصد از رازهاي فرزند خود باخبر نيستيد و او نيز هيچ چيز از رازهاي
گذشته و حال شما نمي داند. شما راجع به همديگر بسيار قضاوت مي كنيد و دائما همديگر را با الفاظ دختر بد و
پسر بد و مادر و پدر بد مي خوانيد. شما و فرزندتان بندرت پيش مي آيد كه همديگر را قبول داشته باشيد و حرف
هم را باور كنيد؛ چراكه براي فرار كردن از دست همديگر بارها يكديگر را گول زده ايد و به هم دروغ گفته ايد.
شما دائما در حال امر و نهي كردن و شرط و شروط گذاشتن براي فرزندتان هستيد و توقع داريد اگر نصيحت يا
مشورتي به فرزندتان مي دهيد، او حتما حرف شما را گوش كند و اگر به حرف شما عمل نكند، ناراحت مي شويد
و اگر در كاري شكست بخورد، دائما او را سرزنش مي كنيد. شما بيشتر از اوقات خوش با فرزندتان، جر و بحث داريد
و وقتي آرامش حاكم است كه هر كدام در خانه مشغول كار خود هستيد. با اين مقايسه كوتاه و مختصر نمي توانيد
ادعا كنيد كه با فرزندتان دوست هستيد؛ چراكه رابطه شما اصلا شبيه يك دوستي نيست.
يكي از بزرگ ترين دلايلي كه بين والدين و فرزندان فاصله مي افتد، حرف نزدن است. گفتگو و طرح مسائل
مي تواند هم به شما و هم به فرزندتان كمك كند
((سعی کنید با پدرومادرخود دوست باشید))
يكي از دوستان صميمي تان را در نظر بياوريد و روي يك كاغذ روابط تان با او را شرح دهيد. مثلا ما با دوست
صميمي خود زياد صحبت مي كنيم و از رازهاي هم خبر داريم، راجع به هم كمتر قضاوت مي كنيم و همديگر
را قبول داريم و به هم اعتماد داريم و از همه اينها مهم تر همديگر را باور داريم و به هم شك نمي كنيم. ما به
دوست خود امر و نهي نمي كنيم؛ ولي به او مشورت مي دهيم و از او مشورت مي خواهيم و هر كدام جداگانه
تصميم مي گيريم و اگر يكي از ما به مشورت ديگري عمل نكند، ناراحت نمي شويم و اگر هر كدام از ما اشتباهي
مرتكب شود، ديگري به او دلداري مي دهد و باز كمكش مي كند تا اشتباهش را جبران كند. ما اوقات خوشي را
با دوست خود داريم.
حال فرزند خود را در نظر بگيريد و تمام اين موارد را در مورد او نيز يادداشت كنيد. به احتمال زياد شما با فرزندتان
خيلي كم حرف مي زنيد و فقط در حد چند پرسش و پاسخ ابتدايي راجع به غذا و درس و مشق و جمع آوري اتاق
و از اين قبيل حرف ها. شما به احتمال 99 درصد از رازهاي فرزند خود باخبر نيستيد و او نيز هيچ چيز از رازهاي
گذشته و حال شما نمي داند. شما راجع به همديگر بسيار قضاوت مي كنيد و دائما همديگر را با الفاظ دختر بد و
پسر بد و مادر و پدر بد مي خوانيد. شما و فرزندتان بندرت پيش مي آيد كه همديگر را قبول داشته باشيد و حرف
هم را باور كنيد؛ چراكه براي فرار كردن از دست همديگر بارها يكديگر را گول زده ايد و به هم دروغ گفته ايد.
شما دائما در حال امر و نهي كردن و شرط و شروط گذاشتن براي فرزندتان هستيد و توقع داريد اگر نصيحت يا
مشورتي به فرزندتان مي دهيد، او حتما حرف شما را گوش كند و اگر به حرف شما عمل نكند، ناراحت مي شويد
و اگر در كاري شكست بخورد، دائما او را سرزنش مي كنيد. شما بيشتر از اوقات خوش با فرزندتان، جر و بحث داريد
و وقتي آرامش حاكم است كه هر كدام در خانه مشغول كار خود هستيد. با اين مقايسه كوتاه و مختصر نمي توانيد
ادعا كنيد كه با فرزندتان دوست هستيد؛ چراكه رابطه شما اصلا شبيه يك دوستي نيست.
يكي از بزرگ ترين دلايلي كه بين والدين و فرزندان فاصله مي افتد، حرف نزدن است. گفتگو و طرح مسائل
مي تواند هم به شما و هم به فرزندتان كمك كند
((سعی کنید با پدرومادرخود دوست باشید))
این یه سوال بزرگه واسه من که چراتوخوانوادمون کسی چرامنونمیبینه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بنام خدا
اول تشکر ویزه از امید جون
و دوم خلاصه خلاصه اش
وقتی پدر مادر شدیم درک میکنم این چیزا را
و بعد به نظر من چون حد اعتدال نیستم
ویا سنتی سنتی یا امروزی امروزی هستن
و بعد تشکر
از خانم سیمااااا و خانم اسکندری واقعان جالب بودن ولی یکم طولانی چشمام خسته شدن
اول تشکر ویزه از امید جون
و دوم خلاصه خلاصه اش
وقتی پدر مادر شدیم درک میکنم این چیزا را
و بعد به نظر من چون حد اعتدال نیستم
ویا سنتی سنتی یا امروزی امروزی هستن
و بعد تشکر
از خانم سیمااااا و خانم اسکندری واقعان جالب بودن ولی یکم طولانی چشمام خسته شدن