.::: السَّلامُ عَلیکِ ایَّتهَا الصّدیقَةُ الشَّهیدَةُ :::.
اتاق‌های اصلی شهرها ، اجتماعی و مذهب ائمه و بزرگان دین .::: السَّلامُ عَلیکِ ایَّتهَا الصّدیقَةُ الشَّهیدَةُ :::.
آرشیو تاپیک

.::: السَّلامُ عَلیکِ ایَّتهَا الصّدیقَةُ الشَّهیدَةُ :::.

ائمه و بزرگان دین • 1392/10/15 @maheman
.::: السَّلامُ عَلیکِ ایَّتهَا الصّدیقَةُ الشَّهیدَةُ :::.

قدم هايش محكم بود و حجابش محكم تر، چادر حجاب او نبود، او حجاب چادر شده بود...

بايد عبور می كرد از كوچه های غربت...

چهل حرامی انتظارش را می كشيدند، نه صبر كن انگار كه بيشترند...

يادم رفته بود در و ديوار و مسمار را بشمارم...

از ميان حراميان می گذشت... كه دست سنگين يك حرامی بلند شد و پايين آمد... اما چه پايين آمدنی...

لعنت خدا بر او كه نمی دانست دست سنگينش را كجا پايين مي آورد...

پايين آمدن دست سنگين حرامی همانا و بالا رفتن فرياد "اين المنتقم مادر"، وسط كوچه همان...

مولا جان! مادرت صدايت می زند، نمی آيی؟!

آخر پاره ی تن پيامبر و دست های سنگين!!!

پاره ی تن پيامبر و پهلوی شكسته!!! پاره ی تن پيامبر و آتش و دود!!!

به خدا كه نيلی، رنگ برازنده ای برای پاره ی تن پيامبر(ص) نيست...

مادر جان! تو از كوچه گذشتی و ما هنوز در كوچه مانده ايم!

قدم های آخر است، ديگر چيزی تا شهادتت نمانده است...

پدرت دلتنگ توست... منتظر توست... بقيه ی قدم ها با علی(ع)... تو برو...

حالا علی می ماند و سخت ترين و تاريك ترين شب عمرش...

داغ تو رمق از شانه های علی گرفته است...

چگونه بايد تو را با دستان خودش غسل دهد؟

با دستان خود كفن كند؟

با دستان خود خاك كند؟

زمين با چه جرأتی می خواهد تو را در دل خود جا دهد...

مادر جان! تو دفن شدی در دل زمين و زنده شدی در دل آسمان...

تنها يك قدم ديگر باقی مانده است و همه ی ما منتظر همان يك قدم باقی مانده هستيم...

منتظر آمدن تنها كسی كه از مزار بی نشانت خبر دارد...

اما تا آن روز، هزاران حرم در دل هايمان برايت برپا می كنيم...

تا همه بدانند كه:

حرم مادر ما سينه ی ماست تا نگويند كه او بی حرم است