خاطراتی از"همســـــرداری "شهیدان......
اتاق‌های اصلی شهرها ، اجتماعی و مذهب دفاع مقدس خاطراتی از"همســـــرداری "شهیدان......
آرشیو تاپیک

خاطراتی از"همســـــرداری "شهیدان......

دفاع مقدس • 1392/10/15 @abin
خاطراتی از"همســـــرداری "شهیدان......
شهید یوسف کلاهدوز

اوایل ازدواجمون بود و هنوز نمیتونستم خوب غذا درست کنم. یه روز تاس کباب بار گذاشتم و منتظر شدم تا یوسف از سر کار بیاد. همین که اومد ،رفتم سر قابلمه تا ناهارو بیارم ولی دیدم همه ی سیب زمینی ها له شده ، خیلی ناراحت شدم. یه گوشه نشستم و زدم زیر گریه.
وقتی فهمید واسه چی گریه میکنم ، خنده اش گرفت . خودش رفت غذا رو آورد سر سفره .
اون روز اینقدر از غذا تعریف کرد که اصلا یادم رفت غذا خراب شده .1


1. نیمه پنهان ماه ، جلد 8

=============================

مقام معظم رهبری:

خانواده در اسلام یعنی محل سکونت دو انسان ، محل ارامش روانی دو انسان ، محل انس دو انسان با یکدیگر ، محل تکامل یک نفر به وسیله ی یک نفر دیگر.
آنجایی که در آن صفا مییابد ، راحتی روانی میابد ، این محیط خانواده است.2


2. مطلع عشق ص 27
شهید محمود کاوه (قهرمان دوران کودکی خودم)

بعد از چند ماه انتظار خواستم خبر پدر شدنشو بدم اما وقتی از منطقه اومد فورا رفت سراغ کارهای لشکر و اعزام نیرو.
شب خسته و کوفته اومد و رفت استراحت کنه ولی خیلی تو فکر بود.
گفتم محمود تو فکر چی هستی ؟
گفت تو فکر بچه ها !
خوشحال شدم و گفتم: تو فکر بچه ها ؟ کدوم بچه ها؟ هنوز که بچه ای در کار نیست!
گفت : ای بابا ! بچه های لشکر و میگم.
انگار آب سرد ریخته باشن رو بدنم. با ناراحتی رفتم خوابیدم و آروم آروم گریه کردم .
- فاطمه خوابیدی؟
-دارم میخوابم
- چرا امشب اینقدر ساکتی؟
- چی بگم؟
- مثلا بگو دختر، دوست داری یا پسر؟
خودمو جم و جور کردمو جوابشو دادم. اون هم نظرشو گفت. اون شب کلی باهام حرف زد. تا خیالش ازم راحت نشد ، نخوابید.1

1. رد خون روی برف ص 4


======================================
مقام معظم رهبری:

زن هم در کشاکش زندگی زنانه خود با بحرانها و یا تلاطم هایی مواجه میشود. چه در محیط بیرون از خانه مشغول تلاش و فعالیت و کارهای گوناگون سیاسی - اجتماعی و ... باشد یا در خانه مشغول باشد که زحمت و اهمیتش کمتر از کارهای بیرون نیست.
حالا زن در این کشاکش با تلاطم هایی برخورد میکند و چون روح او ظریف تر است ، بیشتر به آرامش و اسایش به تکیه کردنبه یک شخص مطمئن احتیاج دارد.
او کیست؟
او شوهر است.2

2. مطلع عشق ص 28

شهید حاج محمد ابراهیم همت

زمستون بود و نزدیک عملیات خیبر. شب که اومد خونه ، اول به چشماش نگاه کردم ، سرخ سرخ بود. داد میزد که چند شبه خواب به این چشمها نیومده.
بلند شدم سفره رو بیارم ، نذاشت.
گفت: امشب نوبت منه ، امشب باید از خجالتت در بیام.
گفتم : تو بعد این همه وقت خسته و کوفته اومدی ... نذاشت حرفم تموم بشه ، بلند شد و غذارو آورد. بعدش غذای مهدی رو با حوصله بهش دادو سفره رو جمع کرد. آخرش هم چایی ریخت و گفت : بفرما.1


1. به مجنون گفتم زنده بمان ص 52

========================================

مقام معظم رهبری:

در همه احوال و اوضاع رعایت همدیگر را بکنید ، به هم کمک کنید ، عون و بازوی یکدیگر باشید ، به خصوص در راه خدا و در راه انجام وظیفه .
چه پسر در راه خداست ، دختر به او کمک کند و چه دختر در راه خداست ، پسر به او کمک کند . هر کدام مجاهدت میکنند ، آن دیگری به او کمک کند.2


2
. مطلع عشق ص 81
شهید مهدی زین الدین

ناهار خونه پدرش بودیم . همه دور تا دور سفره نشسته بودم و مشغول غذا خوردن.
رفتم تا از آشپزخونه چیزی برای سفره بیارم. چند دقیقه طول کشید.
تا برگشتم نگاه کردم دیدم آقا مهدی دست به غذا نزده تا من برگردم و با هم شروع کنیم .
این قدر کارش برام زیبا بود که تا الان تو ذهنم مونده.1


1. یادگاران ص 19

===================================

مقام معظم رهبری:

در استحکام بنیان خانواده ، خود زن و شوهر بیشترین نقش را دارن .
با گذشت خودشان ، با مهربانی و محبت خودشان - که از همه مهمتر محبت است - میتوانن این بنا را ماندگار و این سازگاری را همیشگی بکنند.2


2. مطلع عشق ص 31

شهید مصطفی چمران

مادرم موقع خواستگاری برای مصطفی شرط گذاشته بود که این دختر صبح که از خواب بلند میشه باید لیوان شیرو قهوه جلوش بذاری و ... خلاصه زندگی با این دختر برات سخته.

اما خدا میدونه مصطفی تا وقتی که شهید شد ، با اینکه خودش قهوه نمیخورد همیشه برای من قهوه درست میکرد.
میگفتم واسه چی این کارو میکنی؟ راضی به زحمتت نیستم .
میگفت: من به مادرت قول دادم که این کارو انجام بدم .
همین عشق و محبتهاش به زندگیمون رنگ خدایی داده بود.1


1. افلاکیان جلد 4 ص 7

======================================

مقام معظم رهبری:

خانواده خوب یعنی زن و شوهری که با هم مهربان باشند ، با وفا و صمیمی باشندو به یکدیگر محبت و عشق بورزند ، رعایت همدیگر را بکنند ، مصالح همدیگر را گرامی و مهم بدارند ، این در درجه اول است.2


2. مطلع عشق ص 26
شهید عباس بابایی

یه روز که خسته از محل کار به منزل برگشتم دیدم بچه ها دعواشون شده و صداشون تا دم در خونه میاد.
با عصبانیت وارد خونه شدم تا از عباس گلایه کنم. دیدم داره نماز میخونه . نمازش که تمو.م شد حسابی ازش گله کردم که چرا شما خونه بودی و بچه ها اینقدر شلوغ میکردن؟
عباس هم با مظلومیت خاصی عذرخواهی کرد.
بعد که اروم شدم فهمیدم چقدر تند باهاش حرف زدم.
اصلا عباس مقصر نبود . نماز میخوند ، و بچه ها هم از این فرصت استفاده کرده بودن .
فقط به این فکر میکردم که چقدر بزرگوارانه باهام برخورد کرد .1



1.راز و نیاز شهدا ص 68

==========================

مقام معظم رهبری:

سازگاری در زندگی ، اساس و بقای زندگی است و همین است که محبت میافریند. همین است که موجب برکات الهی میشود . همین است که دل ها را به هم نزدیک کرده و پیوند هارا مستحکم میکند.2.


2. مطلع عشق ص 90
شهید محمد جهان ارا

ما
در مجموع دو سال و دو ماه با هم زندگی کردیم. در این مدت هر لحظه اش برایم
خاطره ای است و یادی که در ذهنم جای عمیقی دارد. یکی از یادهای ماندگار که
به خصوصیات ایشان مربوط می شود، هدیه دادن محمد به من بود.
شاید
خیلی از آقایان یادشان برود که روزهای ازدواج، عقد، تولد و عید چه روزهایی
است، اما محمد تمام این روزها را به خاطر داشت و امکان نداشت آنها را
فراموش کند، حتی اگر من در تهران بودم.
این یادکردها همیشه با هدیه مادی هم همراه نبود.
هر بار نامه ای می نوشت و از این روزها یاد می کرد.
در این نامه ها مسئولیت من و خودش را می نوشت. ن

امه ای نبود که بنویسد و از امام(ره) یادی نکند.
او با همین شیوه روزهای خاص زندگی مان را یادآور می شد و همه این نامه ها را دارم و هنوز برایم عزیز هستند.
هر
بار که آنها را می خوانم می بینم چطور این جوان بیست و پنج ساله دارای
روحیه لطیف و عمیقی بوده است. روحیه ای که در محیط خشن جنگ همچنان پایدار
ماند.
به
خاطر کار حسین از ارومیه رفتیم سیرجان. شرایط برام خیلی سخت بود.از یه
طرف آب و هوا غیر قابل تحمل بود و از طرفی زندگی با صاحب خونه ی بداخلاق. یه روز دیگه طاقتم طاق شد و گفتم:" زندگی تو این شرایط خیلی برام سخت شده".

حسین هم سریع رفت یه خونه با موقعیت بهتر اجاره کرد.

دو ماه از رفتنمون به خونه دوم گذشته بود که فهمیدم اجاره ای که واسه این خونه می ده از حقوق ماهیانه اش بیشتره.

بهش گفتم:" خواهش می کنم بریم یه خونه دیگه.نمی خوام بیشتر از این اذیت بشی".

گفت:" نمی خوام همسری که تموم قوم و خویشش رو ول کرده و به خاطر من به یه
زندگی ساده تن داده و از شهر خودش دور شده رو، ناراحت ببینم".


خاطره ای از شهید حسین تاجیک/همسفر شقایق،ص276




مقام معظم رهبری:
اگر
در جامعه ای خانواده مستحکم شد و زن و شوهر حقوق یکدیگر را رعایت کردند و
با هم اخلاق خوش داشته و سازگاری نمودند و با همکاری هم مشکلات را برطرف
نموده و فرزندان را تربیت کردند، جامعه ای که اینطور خانواهد ها را داشته
باشد به صلاح خواهد رسید و نجات پیدا خواهد کرد.
مراسم عقد انجام شد.بعد از مراسم آقا عبدالله خواست تا با من حرف بزند.


اولین برخورد زندگی مشترکمان بود. قبل از صحبت از من خواست تا یک مُهر برایش بیاورم.


چون روحیه ایشان را می شناختم از باب شوخی گفتم: " مُهر؟ مُهر برای چی؟ مگر
حاج آقا تا این موقع نمازشان را نخوانده اند؟ " دیدم حال عجیبی دارد.


نگاهی به من کرد و گفت: " حالا شما یک مهر بیاورید! "


اما من دست بردار نبودم گفتم: " تا نگوییدمُهر را برای چی می خواهید, نمی
آورم." گفت: " می خواهم نماز شکر بخوانم و از اینکه خدا چنین همسری به من
داده از او تشکر کنم. "


دیگر حرفی نزدم. رفتم و با دو تا جانماز برگشتم.


سردار شهیدحجت الاسلام والمسلمین عبدالله میثمی
شهید محمد علی رجایی

یه
بار صبح که برای خرید لباس با محمد علی به خیابون رفته بودیم ، خریدمون
خیلی طول کشید و از صبح تا ظهر از این مغازه به اون مغازه میرفتیم. دوست
داشتم لباس دلخواهمو پیدا کنم.

با
اینکه مشغله کاریش خیلی زیاد بود ولی چیزی نگفت. فقط سکوت کرد .بدون اینکه
کوچکترین اخمی بکنه یا حرفی بزنه بهم فهموند که داره رفتارمو تحمل میکنه .

همین سکوتش بود که منو به فکر انداخت که چرا باید طوری رفتار کنم که بخواد تحملم کنه.
در صورتی که اگه کار به بحث کردن میکشید ، من هیچوقت به این مساله فکر نمیکردم.1.

1.دولت عشق