غصه یه عشق واقعی که باچشای خودم دیدمش
غصه یه عشق واقعی که باچشای خودم دیدمش
اندازه ای دوسش داشتم که حاضربودم جونمم واسش بدم
تااینکه یه روزاومدگفت:عزیزم من بایدبرم
تواون لحظه فکرکردم یکی دیگه رادوست داره بهش گفتم بروولی حلالت نمیکنم اونم یه لبخندی بهم زدوگفت دوست دارم
فکرمیکردم داره دروغ میگه اون رفت4ساله که فراموشش کردم ولی الان فهمیدم که اون بخاطرکسی که به اندازه داداشم دوسش داشتم کنارکشیده بودخیلی سخته بدونی که کسیوکه مثل داداش دوسش داری به یه چشم دیگه بهت نگاه میکنه.اون بخاطررفیقش کنارکشیدومن موندمواون اخرین حرفی که بهش زدم
این داستان واقیعت داشت
تااینکه یه روزاومدگفت:عزیزم من بایدبرم
تواون لحظه فکرکردم یکی دیگه رادوست داره بهش گفتم بروولی حلالت نمیکنم اونم یه لبخندی بهم زدوگفت دوست دارم
فکرمیکردم داره دروغ میگه اون رفت4ساله که فراموشش کردم ولی الان فهمیدم که اون بخاطرکسی که به اندازه داداشم دوسش داشتم کنارکشیده بودخیلی سخته بدونی که کسیوکه مثل داداش دوسش داری به یه چشم دیگه بهت نگاه میکنه.اون بخاطررفیقش کنارکشیدومن موندمواون اخرین حرفی که بهش زدم
این داستان واقیعت داشت
مقصر همه دلهای شکسته حرفای ناتمام خودمونن................
زهرانگوباچشم خودم دیدم بگوتجربه کردم
ببخشیداولی شماکی هستین که منومیشناسید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زهراخودتونزن اون راه تویعنی منونمیشناسی نامرد؟