زمستــــان...

زمستــــان...

متون ادبی و زیبا • 1392/10/11 @asgari68
زمستــــان...

زمستـــــان است...

باید ساکت بود و ؛

تمـــاشـــــــا کــــــرد...



زمستان

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت


سرها در گریبان است


کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را


نگه جز پیش پا را دید، نتواند


که ره تاریک و لغزان است


وگر دست محبت سوی کسی یازی


به اکراه آورد دست از بغل بیرون


که سرما سخت سوزان است


نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک


چو دیوار ایستد در پیش چشمانت


نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم


ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟


مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین


هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...


دمت گرم و سرت خوش باد


سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای


منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم


منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور

منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور


نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم


بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم


حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد


تگرگی نیست، مرگی نیست


صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است


من امشب آمدستم وام بگذارم


حسابت را کنار جام بگذارم


چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد ؟


فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست


حریفا ! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است


و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده


به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است


حریفا ! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است


سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت


هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان


نفسها ابر، دلها خسته و غمگین


درختان اسکلتهای بلور آجین


زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه


غبار آلوده مهر و ماه


زمستان است.

سرما که تنها برای زمستان نیست ،

تو که نیستی

دلم گرم ِ هیچ صحبتی نمی شود ..
---

سیدمحمد مرکبیان
چه سعادتی است وقتی که برف می‌بارد دانستن اینکه

تن پرنده‌ها گرم است.

"بیژن جلالی"

سرد است تمام ذره های بدنم آن گونه که آه یخ زده در دهنم عریانی یک درخت پیرم افسوس جز بـرف کسی نمی دهد پیرهنم!

"میلاد عرفان پور"

برفی سنگین را آرزو دارم در صبح یك روز تعطیل ...

برفی كه گنجشكان را به حیاط خانه بكشاند

من پرده را كنار بزنم

زنی زیبا را ببینم

كه از پیاده رو می گذرد

با لبخندی آرام بر لبانش

و دسته ای گنجشك كه از سینه اش بلند می شود ... * فكر می كنم

شهر به سمتی كه او می رود

سنگین شده باشد! "جواد کلیدری"

کتاب مقدسِ آدم برفی ها
یک آیه دارد:
دلگرم نشو !

"احسان پرسا"

سلام

با دیدن این تاپیک خیلی لذت بردم
مطالبی زیبا و عکس های چشم نواز، مشاهده شد
درود بر همه شما ، بلاخص شما سرکار خانم عسگری

آنقـــدر نیـــامدی که آدم بـــرفی حیـاطـمــــان هــم خود کشی کرده است ! راستــی ؛ بهـــــار این بـــود ؟!
زمستــــــان....

گرمترین فصل سال است

وقتی درخت ها

لباس هایشان را در می آورند

و تـــو

برای اولین بار

دستم را می گیری...