"درد بی درمون"
"درد بی درمون"
دوست دارم دوس گلللللللم ممنونم
تنهایی را دوست دارم چون بی وفا نیست ......
وقتی بغضم شکسته شد...
و نفس هایم؛
غرق شد در اندوه و بی تابی،
فقط "سکوت" با من بود!!
گاه گاهی که تنم...
خسته از لحظه ها؛
به سوی تلخ ترین مرداب زندگی کشیده می شد،
و شب هایی که بالشم
خیس می شد از اشک شبانه حسرت...
فقط "سکوت" با من بود
فقط "سکوت" با من بود
فقط "سکوت" با من بود
.
.
.
و نفس هایم؛
غرق شد در اندوه و بی تابی،
فقط "سکوت" با من بود!!
گاه گاهی که تنم...
خسته از لحظه ها؛
به سوی تلخ ترین مرداب زندگی کشیده می شد،
و شب هایی که بالشم
خیس می شد از اشک شبانه حسرت...
فقط "سکوت" با من بود
فقط "سکوت" با من بود
فقط "سکوت" با من بود
.
.
.
به نامردمان مهر کردم بسی
نچیدم گل مردمی از کسی
بسا کس که از پا در افتاده بود
سراسر توان را زکف داده بود
به حیلت گری خنجر از پشت زد
بخونم ز نامردی انگشت زد
نچیدم گل مردمی از کسی
بسا کس که از پا در افتاده بود
سراسر توان را زکف داده بود
به حیلت گری خنجر از پشت زد
بخونم ز نامردی انگشت زد
مهم نیست بزرگ باشی یا کوچک !
مهم این است که آنقدر مرد باشی که پای حرفت بایستی
وگرنه دهان هر نامردی بوی گند “دوستت دارم” میده ....
مهم این است که آنقدر مرد باشی که پای حرفت بایستی
وگرنه دهان هر نامردی بوی گند “دوستت دارم” میده ....
آدم ها فقط ادم هستند . . .
نه کمتر و نه بیشتر . . .
اگر کمتر از چیزی که هستند نگاهشان کنی انها را شکسته ای . . .
و اگر بیشتر ار ان چیزی که هستند حسابشان کنی انها تو را می شکنند . . .
بین این ادم های ادم .فقط باید عاقلانه زندگی کرد
نه عااااااااشقاااااااااااانه . . .
نه کمتر و نه بیشتر . . .
اگر کمتر از چیزی که هستند نگاهشان کنی انها را شکسته ای . . .
و اگر بیشتر ار ان چیزی که هستند حسابشان کنی انها تو را می شکنند . . .
بین این ادم های ادم .فقط باید عاقلانه زندگی کرد
نه عااااااااشقاااااااااااانه . . .
محبت به نامردمان کرده ام بسی
نچیدم گل سرخی از کسی
بساکس که از پا در افتاده بود
سراسر توان را ز جان با خته بود
چو کم کم به نیروی من پا گرفت
مرا در گذرگاه تنها گرفت
به حیلت گری خنجر از پشت زد
به خونم به نامردی انگشت زد
نداشتم هیچ هراسی ز نیروی مشت
مرا به ناجوانمردی دوست کشت!
نچیدم گل سرخی از کسی
بساکس که از پا در افتاده بود
سراسر توان را ز جان با خته بود
چو کم کم به نیروی من پا گرفت
مرا در گذرگاه تنها گرفت
به حیلت گری خنجر از پشت زد
به خونم به نامردی انگشت زد
نداشتم هیچ هراسی ز نیروی مشت
مرا به ناجوانمردی دوست کشت!
با دیدن عنوان تاپیکتون این شعر تو ذهنم اومد که اثر حضرت مولانا جلال الدین بلخی
دردی است غیر مردن، آن را دوا نباشد.
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن.
دردی است غیر مردن، آن را دوا نباشد.
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن.
برای بعضـــی دردها نه میتوان گریــــــه کَــرد... نــــه میتوان فریــــــآد زد : بــــرای بعضـــی دردها فقـــط میتواטּ نگــــاه کَـــــــــــــــرد و بی صـــــدا شکســــــــــــــــــــــت . . .