السلام علیک یا سلطان عشق علی بن موسی الرضا (ع) (بغض گلویم را فقط به شما گویم آقا)
اتاق‌های اصلی مطالب جالب، تفریح و سرگرمی خودمونی السلام علیک یا سلطان عشق علی بن موسی الرضا (ع) (بغض گلویم را فقط به شما گویم آقا)
آرشیو تاپیک

السلام علیک یا سلطان عشق علی بن موسی الرضا (ع) (بغض گلویم را فقط به شما گویم آقا)

خودمونی • 1392/09/26 @mb13
السلام علیک یا سلطان عشق علی بن موسی الرضا (ع) (بغض گلویم را فقط به شما گویم آقا)
صدای پر زدن بال جبرئیل است این
در ازدحام حرم گرمِ عطر افشانیست
حدیث سلسله از یادمان نخواهد رفت
ولایتت به خدا شرطی از مسلمانیست
هزار مرتبه شکر خدا که نور تو
چراغ زندگی مردمان ایرانیست…
برای ما به جز این آستان پناهی نیست
از آسمانِ حرم تا بهشت راهی نیست

یادتان هست نوشتم که دعا می خواندم

داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم

از کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد

محکماتِ کلماتِ تو مسلمانم کرد

کلماتی که همه بال و پر پرواز است

مثل آن پنجره که رو به تماشا باز است

کلماتی که پر از رایحۀ غار حراست

خط به خط جامعه آیینۀ قرآن خداست

عقل از درک تو لبریز تحیر شده است

لب به لب کاسۀ ظرفیت من پر شده است

همۀ عمر دمادم نسرودیم از تو

قدر درکِ خودمان هم نسرودیم از تو

من که از طبع خودم شکوه مکرر دارم

عرق شرم به پیشانیِ دفتر دارم

شعرهایم همه پژمرد و نگفتم از تو

فصلی از عمر ورق خورد و نگفتم از تو

دل ما کی به تو ایمان فراوان دارد

شیرِ در پرده به چشمان تو ایمان دارد

بیم آن است که ما یک شبه مرداب شویم

رفته رفته نکند جعفر کذاب شویم

تا تو را گم نکنم بین کویر ای باران!

دست خالیِ مرا نیز بگیر ای باران!

من زمین گیرم و وصف تو مرا ممکن نیست

کلماتم کلماتی ست حقیر ای باران!

یاد کرد از دل ما رحمت تو زود به زود

یاد کردیم تو را دیر به دیر ای باران!

نام تو در دل ما بود و هدایت نشدیم

مهربانی کن و نادیده بگیر ای باران!

ما نمردیم که توهین به تو و نام تو شد

ما که از نسل غدیریم، غدیر ای باران!

پسر حضرت دریا! دل ما را دریاب

ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای باران!

سامرا قسمت چشمان عطش خیزم کن

تا تماشا کنمت یک دل سیر ای باران!

بگذارید کمی از غمتان بنویسم

دو سه خط روضه از این درد نهان بنویسم

گریه بر داغ شما عین ثواب است ثواب

بار دیگر پسر فاطمه و بزم شراب…
سید حمید رضا برقعه ای

مناجات

بار الها!
در پیشگاه تو ایستاده ام، و دست هایم را به سوى تو بلند كرده ام،
آگاهم كه در بندگیت كوتاهى نموده و در فرمان بردنت سستى كرده ام،
اگر راه حیا را می پیمودم از خواستن و دعا كردن می ترسیدم ...
ولى … پروردگارم!
آن گاه كه شنیدم گناه كاران را به در گاهت فرا می خوانى،
و آنان را به بخشش نیكو و ثواب وعده می دهى،
... براى پیروى ندایت آمدم،
و به مهربانی هاى مهربان ترین مهربانان پناه آوردم.
و به وسیله پیامبرت كه او را بر اهل طاعتت برترى داده و اجابت و شفاعت را به او بخشیدى،
و به وسیله برترین زن،و به فرزندانش، كه پیشوایان و جانشینان اویند،
و به تمامی فرشتگانى كه به وسیله اینان به تو روى می كنند و در شفاعت نزد تو، آنان را كه خاصّان درگاه تواند، وسیله قرار می دهند به تو روى می آورم.
... پس بر ایشان درود فرست،
و مرا از دلهره ملاقاتت درامان دار، و مرا از خاصّان و دوستانت قرار ده،
پیشاپیش، خواسته و سخنم را آن چه سبب ملاقات و دیدن تو می شود قرار دادم
اگر با این همه، خواسته ام را رد كنى، امیدهایم به تو، تبدیل به یأس می گردد،
هم چون مالكى كه از بنده خود گناهانى دیده و او را از درگاهش رانده،
و آقایى كه از بنده اش عیوبى دیده و از جوابش سر باز میزند.
واى بر من اگر رحمت گسترده ات مرا فرا نگیرد،
اگر مرا از درگاهت برانى، پس به درگاه چه كسى روى كنم؟!.
امّا ... اگر براى دعایم درهاى قبول را گشوده و مرا از رساندن به آرزوهایم شادمان گردانى، چونان مالكى هستى كه لطف و بخششى را آغاز كرده، و دوست دارد آن را به انجام رساند و مولایى را مانى كه لغزش بنده اش را نادیده انگاشته و به او رحم كرده است.
در این حالت نمی دانم كدام نعمتت را شكر گزارم؟!.
... آیا آن هنگام كه به فضل و بخششت از من خشنود شده و گذشته هایم را بر من می بخشایى؟!.
... یا آن گاه كه با آغاز كردن كرم و احسان بر عفو و بخششت می افزایى؟!.
پروردگارا!
خواسته ام در این جایگاه، یعنى جایگاه بنده فقیر نا امید، آن است كه ...
گناهان گذشته ام را بیامرزى،
و در باقیمانده عمرم مرا از گناه بازدارى،
و پدر و مادرم را كه دور از خانه و خانواده و غریبانه در زیر خاك ها خفته اند، ببخشى.
... تنهایی شان را با انوار احسانت از بین ببر،
و وحشتشان را با نشانه هاى بخششت به انس بدل كن،
و به نیكوكارشان دم به دم، نعمت و شادمانى بخش،
و به گناهكارشان، مغفرت و رحمت عطا كن، تا به لطف و مرحمتت ازخطرات قیامت در امان باشند،
به رحمتت در بهشت ساكنشان گردان،
و بین من و آنان در آن نعمت گسترده شناسایى برقرار كن،
تا مشمول شادمانى گذشته و آینده شویم.
آقایم!
اگر در كارهایم چیزى سراغ دارى كه مقامشان را بالا می برد و بر اكرامشان می افزاید، آن را در نامه اعمالشان قرار ده و مرا در رحمت با آنان شریك كن،
و آنان را مشمول رحمتت بگردان، هم چنان كه مرا در كودكى تربیت كردند...

نقاره زن هایی آقا
نواختن نقاره از زمان‎هاى قدیم در آستان مقدس امام رضا علیه السلام معمول بوده است. اما این که این رسم از چه زمانى آغاز شده و به صورت یک سنّت در آمده، معلوم نیست. نه نویسندگان درباره آن چیزى نوشته‎اند و نه اسناد و مدارک موجود در حرم مطهر چیزى را نشان مى‎دهد. اما از نشانه‎هاى تاریخى چنین برمى‎آید که در قرن دهم، نواختن نقاره معمول بوده است.
فضل بن روزبهان خنجى در کتاب مهمان نامه بخارا، در حالات محمدخان شیبانى، سلطان ماوراء النهر که مشهد مقدس و ناحیه طوس را تصرف کرده بود، مى‎نویسد:
«سلطان تصمیم گرفت به زیارت حضرت رضا علیه السلام برود، از این رو، با اعیان لشکر خود و قاضیان و محتشمان عازم مشهد گردید. من با گروهى قبلاً به مشهد رفتیم و در آن جا مراسم استقبال را فراهم کردیم. بر فوق بارگاه حضرت، محلّى که نقاره نوبت حضرت امام مى‎زنند، جماعت نقاره‎چیان اردوى همایون و نفیرچیان ایستاده، مترصّد آن که چون موکب همایون برسد نقاره بکوبند و نفیر نوازند. آن حضرت امر فرمودند که دم نزنند و نفیرنوازى را به فقیرنوازى بدل فرمودند، و چون به درگاه بارگاه رسیدند، فرود آمده به پیشگاه برآمدند و از آن جا به روضه مقدس قدم گشاده و آداب زیارت تقدیم نمودند و اندکى نشسته، از قبه بیرون فرمودند.»
از این متن معلوم مى‎شود که در قرن نهم و دهم، نقاره نواخته مى‎شده و جایى هم در بلندى براى نقاره‎زنان اختصاص داشته است.
در روزگاران پیشین، استفاده از شیپور و نقاره در دربار شاهان معمول بود و هر بامداد و شبانگاه، در کاخ‎ها و قصور و محل‎هاى اقامت حاکمان و امیران در شهرها و بیابان‎ها نقاره مى‎زدند و مردم را احضار و یا مرخص مى‎کردند و طبل نواختن و شیپور زدن، نشان حاکمیت و اقتدار شاهان به شمار می‎رفته است.
در ایران، نواختن طبل و نقاره، تا زمان قاجاریه ادامه داشت و حاکمان هم در مراکز استان‎ها به هنگام معینى از آن استفاده مى‎کردند و در مناطق شرقى کشور حتى تا اوایل قرن حاضر نیز معمول بود.
اما چرا این شیوه در بارگاه امام رضا علیه السلام مرسوم شده، چه کسى آن را بنا نهاده و از چه زمانى این کار رواج یافته است، معلوم نیست، و هر کس بر پایه ذوق و برداشت خود، براى آن انگیزه‎اى بیان مى‎کند. به این برداشت‎ها توجه کنید:
ـ از آن جا که امام رضا علیه السلام عنوان ولایتعهدى داشته و ایشان را سلطان مى‎خوانده‎اند، نواختن نقاره در بارگاه ایشان معمول شده است.
ـ شاید زمانى براى پاسدارى از حرم مطهر و مشهد، در آن جا لشکریانى بوده‎اند که براى اعلام آمادگى ایشان نیاز به نواختن نقاره بوده، و سپس این رسم به سان یک سنّت، ماندگار شده است.
ـ نقاره زدن و شیپور نواختن، براى احترام و بزرگداشت بارگاه امام رضا علیه السلام است و تنها جنبه تشریفاتى دارد و هیچ نظر دیگرى در میان نبوده است.
به هر حال و با هر انگیزه‎اى که این کار آغاز شده باشد، اینک نقاره هر صبح پیش از طلوع آفتاب و هر عصر پیش از غروب خورشید نواخته مى‎شود و همزمان با برآمدن و فروشدن آفتاب ، آخرین نواهاى نقاره به گوش مى‎رسد. این بدان معنى است که نمازگزاران براى بر پا داشتن فریضه خود، اندک فرصتى بیش ندارند و اگر نماز خویش را به جاى نیاورده‎اند، مى‎باید شتاب کنند و به اقامه نماز بپردازند.
افزون بر این، هنگامى که حادثه خاصى رخ دهد که مردم شادمان گردند و جشنى همگانى پدید آید، نقاره‎نوازان بر فراز نقاره‎خانه مى‎روند و بر طبل‎ها مى‎کوبند و در شیپورها مى‎دمند.
نیز، هر گاه در آستان امام هشتم علیه السلام بیمارى شفا یابد و به خیل شفا یافتگان آستان حضرتش افزوده شود، به منظور اعلام همگانى و اظهار سرور و شادمانى، نقاره‎ها را به صدا در مى‎آورند.
علاوه بر این، در شب‎هاى میلاد معصومان و بزرگداشت مناسبت‎هاى مذهبى، مانند جشن‎هاى بزرگ قربان و فطر و غدیر، و هم چنین در زمان تحویل هر سال شمسى، در آغاز نوروز، نقاره نواخته مى‎شود.
اما در ایام محرم و صفر که روزهاى سوگوارى شیعیان است، به منظور احترام به آیین سوگوارى، هیچ نوایى از نقاره‎خانه به در نمى‎آید.
بناى جدید و چشمگیر نقاره‎خانه، با ظرافت و شکوه خود، از دیدنى‎ترین بخش‎هاى حرم مطهر است که همگان را به اعجاب و تحسین وامى‎دارد. بناى نقاره‎خانه که سراسر از کاشى فیروزه‎اى است و در پیرامون ایوان آن نرده کشى شده است، دو طبقه دارد، طبقه زیرین جاى گذاشتن طبل‎ها و شیپورها است و طبقه دوم محل استقرار نوازندگان.
نقاره‎زنان هفت نفر هستند که سه نفرشان بر طبل مى‎کوبند و چهار نفر در شیپور مى‎دمند.
خوب است بدانید که طبل‎ها ذکری ندارند و فقط به عنوان «کوس شادمانه » و همنواز از شروع تا خاتمه با کرناها نواخته می‎شوند. در صورتی که کرناها ذکری دارند که سینه به سینه تا به امروز نقل شده است و بدین شرح است :
دست اول: «سرنواز » ، سردسته کرنانوازها، کرنا را به طرف گنبد حضرت به عنوان سلام می‎گیرد و می‎دمند: « سلطان دنیا و عقبی علی بن موسی الرضا »
پس نوازان که تعداد آنها چهار نفر می‎باشند، جواب می‎دهند:
«امام رضا »
سرنواز مجدداً با سر کرنا به طرف گنبد حضرت اشاره می‎کند و چنین می‎نوازد: «امام رضا»
پس نوازان جواب می‎دهند: «غریب»
دست دوم: کرنای سرنواز ذکر می‎کند: « مولی مولی مولی علی بن موسی الرضا »
پس نوازان جواب می‎دهند: «رضا جان»
سرنواز، سر کرنا را به طرف گنبد می‎گیرد و ذکر می‎کند:
«یا امام غریب، یا امام رضا»
دست سوم: کرنای سرنواز ذکر می‎کند: «دوران دوران امام رضاست »
در این موقع طبال‎ها به عنوان شادی طبل‎های خود را به صدا در می‎آورند . این طبل به «کوس شادمانه» معروف است .
مجدداً سرنواز شذکر می‎کند: «دوران دوران امام رضا، دادرس بیچارگان»
پس نوازان پاسخ می‎دهند: «ای دادرس درماندگان»
موقعی که پس نوازان می‎خواهند کرنای خود را بر زمین بگذارند، سرنواز می‎گوید: «فریاد رس»


اى هشتمين سپيده
- اگر از سايه ساران درود مى پذيرى-
باران نيز به اِزاى تو پاك نيست.
و بر ما درود
- اگر فاصله خويشتن تا تو را ،
تنها بتوانيم ديد-
اى آفتاب،
ما آن سوى ذرّه مانده ايم!
* * *
من آن پرنده مهاجرم
كه هزار سال پريده است
اما هنوز،
سواد گنبدت
پيدا نيست.
آوخ كه بال كبوتران حَرَمت
از چه تيرهاى زهرآگين خسته است
شكسته است.
* * *
اى عرش !
اى خون هشتم !
نيرويى ديگر در پرم نه !
كه ما را هزار سال
نه رهتوشه اى بر پشت بود
و نه شمشيرى در دست !
و مگر در سينه ،
عشق مى افروخت
مى سوخت ،
كه چراغ تو ،
روشن ماند.
* * *
رشته اى از زيلوى حَرمت
زنجير گردن عاشقان
و سلسله وحدت است
و خطى كه روستاها را به هم مى پيوندد.
* * *
گل مُهره هاى ضريحت
دلهاى بيرون تپيده ما
تبلور فلزى ايمان است.
چنان گسترده اى
كه جز از حلقه ضريحت نمى توان ديد !
تو را بايد تقسيم كرد
آن گاه به تماشا نشست
خاك تو ، گستره همه كائنات
و پولاد ضريحت
قفسى ست
كه ما
يارايى خود را
در آن به دام انداخته ايم
تو سرپوش نمى پذيرى
طلاى گنبدَت
روى زردى ماست
از ناتوانى ادراكمان از تو
كه بر چهره مى داريم
* * *
تو مركز وُفورى
كِشتهاى ما از تو سبز
پستانهاى ما از تو پر شير است.
تو مَدار نعمتى
سيبستانهامان
سرخى چهره را
از زردىِ قبّه تو وام دارند
و گنبد تو
تنها و آخرين آشتى ما
با زر است
هر چند اگر
فريب زراندوزان تاريخ باشد
* * *
شتر از مسلخ
به فولاد تو مى گريزد
آهن تو
پيوند جماد و نبات و حيوان
بخشش تو ،
اعطاى خداى سبحان است
وقتى تو مى بخشى
دست مريخ نيز
به سوى سقاخانه ات
دراز است.
ناهيد و كيوان و پروين ،
ديروز ، صف در صف
در كنار من و آن مرد روستا ،
در مضيف خانه تو
كاسه در دست
به نوبت آش
ايستاده بوديم.
* * *
كاش ( ايستاده) بوديم !
تو ايستاده زيستى
هر چند
با ميوه درختى گوژ و نشسته
مسمومت كردند.
اما ،
شهادت
تو را ايستاده ، درود گفت.
و اينك جايى كه تو خوابيده اى
همه كائنات به احترام ايستاده است.
* * *
من با اشك مى نويسم
شعر من
عشقى است
كه چون مورچه
بر كاغذ راه افتاده است
اى بلند !
سليمان وار
پيشِ روى رفتار من
درنگ كن !
سپاه مهرت را بگو
نيم نگاهى به جاى مورچگان بيفكند.
* * *
تو امامى !
هستى با تو قيام مى كند
درختان به تو اقتدا مى كنند
كائنات به نماز تو ايستاده
و مهربانى
تكبيرگوى توست
عشق
به نماز تو
قامت بسته است
و در اين نماز
هر كس مأموم تو نيست
(مأمون) است !
درست نيست
شكسته است.
تاريخ چون به تو مى رسد
طواف مى كند.
* * *
يا كلمة الله !
عرفان در ايستگاه حَرمت
پياده مى شود
و كلمه
چون به تو مى رسد
به دربانى درگاهت
به پاسدارى مى ايستد !
شعر من نيز
كه هزار سال راه پيموده
هنوز ،
بيرون بارگاه تو
مانده است.

یلدا بهرامی در دل‌نوشته‌ای به امام رضا (ع) می‌نویسد
مولای من! تو را امام غریب می‌نامند، می‌دانم بد میزبانی بودند و در مهمان‌نوازی وفا نکردند.
مولای من! بعد از گذشت روزگار، حال تو میزبان ما هستی؛ تو میزبان گریه‌ها و نیازها؛ غم‌ها و دلتنگی‌های ما هستی.
تو که غریبی را احساس کرده‌ای! حال غریبه‌ها به آستان کرم تو چشم دوخته‌اند و به دستان پر مهرت توسل کرده‌اند.
مولای من! می‌خواهم از زائرانی بگویم که جاده به جاده و شهر به شهر گذشته‌اند تا نفسی مهمان شوند و از می عشق تو بنوشند.
مولای من! می‌خواهم از سنگفرش آستان مقدّست بگویم که سجده‌گاه قدوم مهمانانت شده است؛ از کبوتران عاشقی که گرداگرد حرم پاک تو می‌چرخند و تو را طواف می‌کنند؛ از نسیم بگویم که بیرق گنبدت را بوسه‌اران می‌کند و عطر دلربای تو و اشک تمنای زائرانت را به اوج افلاک می‌برد.
مولای من! می‌خواهم از آسمان بگویم که هر روز نه، هر ساعت نه، هر لحظه و ثانیه از تو جان می‌گیرد و در پیشگاه شکوه تو جان می‌دهد.
ای آفتاب مهربانی! می‌خواهم از خورشید بگویم که هر طلوع با انوار خود به پنجره فولاد تو چنگ می‌زند و از ضریح تو نور می‌گیرد.
ای حجت خدا! خوش به حال جاده که از قدوم زائرانت بغض تنهایی خود را می‌شکند و خاک پایشان را به سینه زخم‌آلود خود می‌زند که عمری است از طواف تو جا مانده است.
خوش به حال رواق‌ها، درها و دیوارهایی که از نفس مهمانانت پَِر می‌گیرند و به ضریح پاک تو می‌رسند.خوش به حال مناره‌ها وکاشی‌ها!
حال در آستانه سالروز طلوع جاودانه تو ای شمس‌الشموس، از راه دور به میعادگاه عاشقی تو چشم دوخته‌ایم تا از جام کرامتت جرعه‌ای بنوشیم.
ما را بی‌نصیب مگردان
شب شده بود و دوباره دل گرفته بود به یاد کرب و بلا برای حرم گرفته بود
داشتم از غصه می مردم به یاد کرب و بلا گفتم امشب رو میرم زیارت امام رضا
رفتم و رو به ضریح باصفاش زانو زدم حرفای دلم رو پیش ضامن آهو زدم
گفتم آی امام رضا تو رو به حق مادرت یک نگاه کن به دل سیاه این کبوترت
من غلامتم تو باید به دلم شاهی کنی برای زیارت حسین من رو راهی کنی
میون درد و دلام توی همین حال و هوا دیدم انگاری نشسته رو به روم امام رضا
دیدم آقای غریبم داره گریه میکنه سر تکون میده ازم داره گلایه میکنه
میگه آی اونی که حال خودت رو خوب میدونی تو که صبح تا شب داری دل من رو می سوزونی
با چه رویی آمدی پیش من امام رضا با چه رویی آمدی میخوای بری کرب وبلا
به حریم ما تا محرم نشی فایده نداره کربلا بری و آدم نشی فایده نداره
به آقام گفتم:امام رضا به حق مادرت یک نگاه کن به دل سیاه این کبوترت
تا که از صدق و صفا عاشق و مبتلا بشم آن جوری که تو میخوای زائر کربلا بشم ..

هشتمين مهر جهان آراست او
مهر تابان همه دلهاست او

او اميد و آرزوي ما بود
او تمام آبروي ما بود

مقصد من صبحگاهان کوي اوست‏
روز تاريکي دو چشمم سوي اوست‏

روز و شب مشتاق ديدارش منم‏
خاک راه پاي زوارش منم‏
یا مهدی
شعر به طاها به یاسین:
»به طاها…به یاسین…به معراجِ احمد…
»به قدر و…به کوثر…به رضوان و طوبی…
»به وحی الهی…به قرآنِ جاری
»به تورات موسی…و انجیل عیسی
»بسی پادشاهی کنم در گدایی
»چو باشم گدایِ گدایان زهرا
»چه شب ها که زهرا، دعا کرده تا ما
»همه شیعه گردیم و بیتاب مولا
»غلامی این خانواده، دلیل و مرادِ خدا بوده از خلقت ما
»مسیرت مشخص…امیرت مشخص
»مکن دل دل، ای دل…بزن دل به دریا
»که دنیا…که دنیا…که دنیا…به خسران عقبی، نیرزد
»به دوری ز اولاد زهرا نیرزد…
»و این زندگانیِ فانی…جوانی…خوشی های امروز و اینجا…
»به افسوس بسیار فردا…نیرزد
»اگر عاشقانه هوادار یاری
»اگر مخلصانه گرفتار یاری
»اگر آبرو میگذاری به پایش
»یقینا…یقینا…خریدارِ یاری
»بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت
»چه اندازه در ندبه ها زاریاری
»به شانه کشیدی…غم سینه اش را
»و یا چون بقیه تو سربارِ یاری
»اگر یک نفر را به او وصل کردی
»برای سپاهش تو سردارِ یاری
»به گریه شبی را سحر کردی یا نه
»چه مقدار بیتاب و بیمارِ یاری
»دل آشفته بودن…دلیل کمی نیست
»اگر بیقراری بدان یارِ یاری
»و پایان این بیقراری…بهشت است
»بهشتی که سرخوش ز دیدارِ یاری
»نسیم کرامت وزیدن گرفته
»و باران رحمت چکیدن گرفتهمبادا بدوزی نگاه دلت را…
»به مردم که بازار یوسف فروشی در این دورهِ بد…شدیدا گرفته
»خدایا به روی درخشان مهدی…
»به زلف سیاه و پریشان مهدی
»به قلب رئوفش که دریای داغ است
»به چشمان از غصه گریان مهدی
»به لب های گرم علی…یا علیش
»به ذکر حسین و حسن جان مهدی
»به دست کریم و نگاه رحیمش
»به چشم امیدِ فقیران مهدی
»به حال نیاز و قنوت نمازش…
»به سبحان…سبحان…سبحان مهدی
»به برق نگاه و به خال سیاهش
»به عطر ملیح گریبان مهدی
»به حج جمیلش…به جاه جلیلش
»به صوت حجازیه قرآن مهدی
»به صبح عراق و شبانگاه شامش
»به آهنگ سمت خراسان مهدی
»به جان داده های مسیر عبورش
»به شهد شهود شهیدان مهدی
»مرا دائم الاشتیاقش بگردان
»مرا سینه چاک فراقش بگردان
»تفضل بفرما بر این بنده بی سر و پا
»مرا همدم و محرم و هم رکاب
»سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان
»یا مهدی…یا مهدی…مددی

دلم گرفته
به جوانه زدن... سلام می کنی چشمت مست تماشای گنبد طلا می شود... بو می کشی تا ریه هایت پر شود از عطر حضور نگاه مهربان امام رضا و احساس تازگی اندیشه های خسته ات را فرا می گیرد... زیر لب زمزمه می کنی یا ضامن آهو یا غریب الغربا حواست به من هست؟ دلت را جا گذاشتی در حرم و گره اش زدی به ضریح امام رضا...