هم ناله با چهارمحال و بختیاری ...

هم ناله با چهارمحال و بختیاری ...

اشعار شاعران دابا • 1392/09/25 @yazahra
هم ناله با چهارمحال و بختیاری ...
ببار باران ...

بگو آسمان
چرا گریه می کردی بی امان؟
نکند می باریدی بر داغ دلمان
داغی که قرار بود بنشیند بر جانمان
به خیال خودت، می باریدی تا بشویی
درد وغم تازه را، که روئیده از کوچ عزیزانمان؟
بگو آسمان
بهر چه چند روزی باریدی
خودت نیز می دانی
که بارش چشمان مادران این سرزمین
چشمت را کور می کرد، داغ این لاله ها
پس چرا باریدی؟ چرا آهنگ جدایی خواندی؟

بگو، چرا بی قرارنه، با سوزی دو چندان
باریدی تو در شهرمان
نکند سر و سری داشتی با داغمان
بگو باران، از کجا آمده بودی
که چنین بی امان، آهنگ غم انگیزی
میخواندی در گوشمان
باران، تو آمدی و خبر از نیامدن،
خبر از سرخی چشمان دختری،
از صدای گرفته ی مادری،
از بهت نا تمام همسری،
آوردی

باران مهربان
آمدی تا شاید بشویی غبار غم های مانده بر جانهامان
چرا که داغی سترگ، قرار بود ببارد بر سرمان
باران، می آمدی بر سرزمین آب و آینه
و یه یاد می آوردی
آبی که ریخته بودیم پشت سرشان
و آینه ای که بود، بر سر دستمان
موقع رفتنشان
یادمان آمد، آنها را راهی کرده بودیم
در پناه قرآن
باران، آمدی و گفتی از کوچ یاران
یاران سرزمین گلعذاران

ببار باران، بر داغ مردمان این سرزمین
ببار باران ...