دل نوشته.

دل نوشته.

خودمونی • 1392/09/18 @sardar
دل نوشته.
بچه ی نوزاد را چون بنگری غمگین بود گرچه اطرافش بساط سفره ی رنگین بود
گریه و دادو فقان سر می ده چون لباسش بر تنش سنگین بود
با زبان بی زبانی گوید ای پروردگار گرمرا لخت آفریدی چون بهار
ور ازین دنیا بری لخت همچو خاک پس میان این دوقطب زندگی
چادرو لباده از بهر چه کار
میگن کسی که می خنده هزار تا غم داره
ولی کسی که گریه می کنه یک غم داره
ناپلئون میگه:
وقتی کسیو دوست داری ولی خبری ازش نیست خوشحال باش چون او شاد وخوشحال که تورا ازیاد برده
سلامتی اوناییکه هرکی اونارو دید گفت چقدر دورش شلوغه ولی فقط خودشون میدونن ک چقدر تنهان!!!!
ادعـــای بی تفاوتی سخت است!

آن هم..

نسبت به کسی که ...

زیــــــباترین حس دنـــــیا را،

با او تجربه کردی.

آرزوهایم هوایی میشوند …!

به باد میروند …!

دود میشنود …!

حس میکنم معتاد حسرت هایم شده ام…!
هوا می خوام
برای بال وپر زدن
به غیر ممکن سر زدن
رفتن به خونه خدا
با دست لرزون در زدن

گفتن خدا آهای خدا
قهری هنوز مثل دیروز
نمی شنوی صدامو با یه دنیا سوز
بگم خدا آهای خدا
بشنو یه بار صدای من

بگم خدا خدای من
بشنو یه بار صدای من

بعضي وقتها عاشق لحظه هايي ميشي

كه درخيالت هستنند

و آرزوميكني ساعتي در دنياي واقعي

داشته باشي