داستان اموزنده

داستان اموزنده

لطیفه و لبخند • 1392/09/12 @bamof66
داستان اموزنده

مرد فقیرى بود که همسرش از شیر گاوشان کره درست میکرد و او آنرا به تنها بقالى روستا مى فروخت. آن زن روستایی کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت و همسرش در ازای فروش آنها مایحتاج خانه را از همان بقالی مى خرید. روزى مرد بقال به وزن کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، دید که اندازه همه کره ها ۹۰۰ گرم است.
او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره ها را به عنوان یک کیلویی به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: راستش ما ترازویی نداریم که کره ها رو وزن کنیم ولی یک کیلو شکر قبلا از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار دادیم .
یقین داشته باش که به مقیاس خودت برای تو اندازه مى گیریم.

ربنا عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک یا کریم
خدایا با فضلت با ما رفتار کن و نه با عدلت ای بزرگوار

یقین داشته باش که به مقیاس خودت برای تو اندازه مى گیریم.

ربنا عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک یا کریم
خدایا با فضلت با ما رفتار کن و نه با عدلت ای بزرگوار