چشمانت

چشمانت

اشعار شاعران دابا • 1392/08/16 @dov01
چشمانت
عاشقانه می پرستم............... با تمام وجودم وجودت را............. "اشک،لبخند عشق من است" ولبخند تو،اشک عشق من است پس بخند .........چرا که لبخندت مرا به دریای لبانت می کشاند. و اما لبانت..... لبانت رویای است.... رویایی که مرا به خوابی بر پر از ابدیت ..... و من از شهد لبانت سر مست......... و اما .......... چشمانت دنیایی است..... و من هنوز در توهم بهار چشمانت هستم که ناگاه سیف چشمان تو فرا میرسد و من تا به خود بجنبم ،دیگر نوبت خزان چشمان توست اما من هنوز در حال هوای ، خزانم که سرما صدا می زند......... پایان خزان است ومن هر فصل در حسرت فصل دیگری از ، چشمانت داود کریمی ..دفتر مرگ عشق
با اجازه چشمانت
چشمانت گوی مرا دور زده اند. چرا این گونه مینگری. حسم دروغ میگود یا چشمان آتشین تو. گوی از دیدگانت غریبه شدم. یادم است روز اول برق آنها مرابرد. به بیکرانه آسمان شدیم ما. پس چه شده که خیال میکنم داری رهایم میکنی. باورم نمی شود چشمانت دروغ میگویند.