لـمس کـن کـلمـاتـــی را . . . .
اتاق‌های اصلی شهرها ، اجتماعی و مذهب بارانی ها لـمس کـن کـلمـاتـــی را . . . .
آرشیو تاپیک

لـمس کـن کـلمـاتـــی را . . . .

بارانی ها • 1392/08/14 @mehranjan
لـمس کـن کـلمـاتـــی را . . . .


با تو نفس کشیده ام ، با چشمان تو دیده ام
مرا از تو گریزی نیست...
چنانکه جسم را از روح و زمین را از آسمان و درخت را از آفتاب
تو دلیل من برای حیات بودی و هستی...
و چنان با این دلیل زیسته ام که باور کرده ام
علت بودن من تو هستی......
پاسخ من به آغاز و پایان زندگی این است

« همیشه با تو »

سخت است درک کردن دختری که غم هایش را خودش میداند و دلش.

که همه تنها لبخندهایش را میبینند...

که حسرت میخورند به خاطر شاد بودنش...

بخاطر خنده هایش...

و...

هیچکس جز همان دختر نمیداند که چقدر تنهاست...

چقدر این تاپیک زیبا شده با این جملات

لایک

گاهی اوقات با بهره گیری از اشعار بزرگان می توان ناگفته هایی را گفت.
حرف‌هائی هست برای نگفتن/ و ارزش عمیق هر کسی/ به اندازه‌ی حرف‌هائی است که برای نگفتن دارد!/ و کتاب‌هائی نیز هست برای نـنوشتن/ و من اکنون رسیده‌ام به آغاز چنین کتابی/ که باید قلم را بـِکـَنم و دفتر را پاره کنم/ و جلدش را به صاحبش پس دهم/ و خود به کلبه‌ی بی در و پنجره‌ای بخزم/ و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت!