خاطرات تلخ و شیرین از مدرسه
خاطرات تلخ و شیرین از مدرسه
دوستای دابایی عزیز اگه دوست دارین یک خاطره تلخ و ناراحت کننده و یک خاطره شیرین و طنز از مدرسه بگین!!!
خاطره تلخ خودم:کلاس سوم ابتدایی بودم با یکی از همکلاسیام اسمش رضا بود که دوستای خیلی خوبی بودیم واسه هم مثه دوتا داداش بودیم بازی میکردم تو مدرسه بعد من دنبال اون کردم وقتی داشت فرار میکرد تو مدرسه پاش پیچ خوردو بدجور خورد رو زمین دستش شکست واقعا خاطره تلخیه واسم چون 4ماه بعد از این جریان تصادف کرد و جونشو از دست داد امیدوارم که جاش تو بهشت باشه هنوزم دلم واسش تنگ مشه خیلی پسر خوب و دوست داشتنی بود
.
خاطره شیرینم:چند روز پیش معلم عربیمون ازمون امتحان گرفت من هیچی ننوشتم چون نمی دونستم امتحان داریم بعد هفته بعدش برگه هارو ک اورد تصحیحشون نکرده بود بین بچه ها پخششون کردو گفت من جواب درستو میگم هر کسی برگه یه نفر دیگرو تصحیح کنه بعد اون کسی که تصحیح میکنه اسشو اخر برگ بنویسه بعد همینجور که برگه هارو پخش میکرد برگه من افتاد دست بقل دستیم منم برگمو گرفتم ازشو برگه یکی از همکلاسیام که دستم بود بهش دادم معلممون همینجور که جواب درستو میگفت من مینوشتمشو به خودم نمره میدادم اوردم19یک نمرم اشتباهی نوشتم که شک نکنه بعد اومدم اسم تصحیح کنندرو بنویسم همه بچه اسماشونو نوشته بودن یکی از همکلاسیامون غایب بود من اسم اونا نوشتم بعد معلم اسم منو که خوند گفت اقای یگانه که تصحیحش کرده بیاد منم سریع بلند شدم گفتم اقا همی الان رفت بیرون ازتونم اجازه گرفت چندتا از دوستامم تایید کردن دیگه نفهمید اینجور شد که من با تلاشی که داشتم شدم بالا ترین نمره کلاس
.انقده حال میده ادم برگه خودشا تصحیح کنه...
خاطره تلخ خودم:کلاس سوم ابتدایی بودم با یکی از همکلاسیام اسمش رضا بود که دوستای خیلی خوبی بودیم واسه هم مثه دوتا داداش بودیم بازی میکردم تو مدرسه بعد من دنبال اون کردم وقتی داشت فرار میکرد تو مدرسه پاش پیچ خوردو بدجور خورد رو زمین دستش شکست واقعا خاطره تلخیه واسم چون 4ماه بعد از این جریان تصادف کرد و جونشو از دست داد امیدوارم که جاش تو بهشت باشه هنوزم دلم واسش تنگ مشه خیلی پسر خوب و دوست داشتنی بود
.خاطره شیرینم:چند روز پیش معلم عربیمون ازمون امتحان گرفت من هیچی ننوشتم چون نمی دونستم امتحان داریم بعد هفته بعدش برگه هارو ک اورد تصحیحشون نکرده بود بین بچه ها پخششون کردو گفت من جواب درستو میگم هر کسی برگه یه نفر دیگرو تصحیح کنه بعد اون کسی که تصحیح میکنه اسشو اخر برگ بنویسه بعد همینجور که برگه هارو پخش میکرد برگه من افتاد دست بقل دستیم منم برگمو گرفتم ازشو برگه یکی از همکلاسیام که دستم بود بهش دادم معلممون همینجور که جواب درستو میگفت من مینوشتمشو به خودم نمره میدادم اوردم19یک نمرم اشتباهی نوشتم که شک نکنه بعد اومدم اسم تصحیح کنندرو بنویسم همه بچه اسماشونو نوشته بودن یکی از همکلاسیامون غایب بود من اسم اونا نوشتم بعد معلم اسم منو که خوند گفت اقای یگانه که تصحیحش کرده بیاد منم سریع بلند شدم گفتم اقا همی الان رفت بیرون ازتونم اجازه گرفت چندتا از دوستامم تایید کردن دیگه نفهمید اینجور شد که من با تلاشی که داشتم شدم بالا ترین نمره کلاس
.انقده حال میده ادم برگه خودشا تصحیح کنه...