"بـــــــــارون"..........
"بـــــــــارون"..........
تن تو ظهر تابستون و بیادم می آره رنگ چشمای تو بارون و بیادم می آره وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره قهر تو تلخی زندون و بیادم میآره من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوستت دارم شنیدنه نفست شعر بلند بودنه با تو بودن ، بهترین شعر منه تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون می زنه تو همون خونی که هر لحظه تو رگ های منه تو مثل خواب گل سرخی ، لطیفی مثل خواب من همون ام که اگه بی تو باشه ، جون می کنه من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوستت دارم شنیدنه نفست شعر بلند بودنه با تو بودن ، بهترین شعر منه تو مثل وسوسه شکار یک شاپرکی تو مثل شوق رها کردن یک بادبادکی تو همیشه مثل یک قصه پر از حادثه ای تو مثل شادی خواب کردن یک عروسکی من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوستت دارم شنیدنه نفست شعر بلند بودنه با تو بودن ، بهترین شعر منه تو قشنگی مثل شکل هایی که ابرا می سازند گل های اطلسی از دیدن تو رنگ می بازن اگه مردای تو قصه بدونن که اینجایی برای بردن تو با اسب بالدار می تازن من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوستت دارم شنیدنه نفست شعر بلند بودنه با تو بودن ، بهترین شعر منه شهریار قنبری
زیر بارانم بی چتر … تنها بینی سرخم لو میدهد مرا که باریده ام همراه ابرها، اما… تابلوی قشنگی شده ایم: من و جاده و باران !
باران میبارد امشب
دلم غم دارد امشب
ارام جان خسته
ره میسپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم شاید از فکر سفر برگردی امشب
از تو دارم یادگاری سردی این بوسه را پیوسته بر لب
ادامشو دوستان بنویسند
دلم غم دارد امشب
ارام جان خسته
ره میسپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم شاید از فکر سفر برگردی امشب
از تو دارم یادگاری سردی این بوسه را پیوسته بر لب
ادامشو دوستان بنویسند
هی باران !
دلت را خوش نکُن به ذوق مردم از باریدنت
این جماعت زمانی تورا میخواهند که برایشان صرف داشته باشی
وقتی دلشان تورا میخواهد که هوا گرم باشد
زمین خُشک باشد
...
همین که خیسشان کُنی ُ لباسشان کثیف شود
همین که ناخواسته ضرر برسانی
همین که برنامه هایشان را لغو کُنی
تو را به فُحش خواهند کشید
اما نگران نباش !
تو تنها نیستی
رفتارشان با آدمها هم نیز شبیه توست !
من عاشق بارانم كه عاشقانه فرو می ریزد بر دل خشك زمین و گل ، پروانه و درخت را از طراوت سرشار می كند . ما چه می دانیم ؟ شاید قطره های باران مهمان بال های زخمی یك بط وحشی هم باشد .