مجموعه سوتی های بچه های دبیرستانی...(همه میتونن شرکت کنن)
اتاق‌های اصلی مراکز علمی ، فرهنگی ، آموزشی و تجاری دبیرستانی های استان مجموعه سوتی های بچه های دبیرستانی...(همه میتونن شرکت کنن)
آرشیو تاپیک

مجموعه سوتی های بچه های دبیرستانی...(همه میتونن شرکت کنن)

دبیرستانی های استان • 1391/06/30 @water
مجموعه سوتی های بچه های دبیرستانی...(همه میتونن شرکت کنن)
سلام
آقا من یاد یه خاطره یا بهتره بگم سوتی که قبلا داده بودم افتادم گفتم یه تایپیک با این موضوع بزارم

سوتی بنده:
یادش بخیر عروسی آجی بزرگم بود روز حنابندون یه کیک درست کرده بودن با حنا cryingفکر کنم فهمیدید ولی میگم چی شدcryingمن رفتم در حین اینکه با سرعت مافوق صوت حرکت کردم با دست یه تیکه از کیک (حنا)را برداشتم و خوردمcrying
همه بهم میخندیدن


سوتی های بعدی را بعدا میگم ام اول شماw00t
داشتم تو دانشگاه کنفرانس می دادم به جای اینکه گوساله گفتم توله گاو
آقا بچه ها پکیدند به خنده
هر چی می گفتن نمی خواد این تیکه رو بگی من می گفتم نمی شه باید حتما بگم
یه بار داشتم امتحان سوم دبستان می دادم نوشته بود به بچه گاو چی میگن ؟!!
امروز رفتم فنی حرفه ای آقای ... نباید از اینترنت استفاده کنید
بعد از یک سایت رفتم دابا رو باز کردم
می گه خانم کیانی گفتم چی کار نکنیم
می گم دیروز و امروز نباید بریم گوگل
آقای ... می گه خانم کیانی گفتم نیرید اینترنت
دیگه شدیم سوژه خنده دیگه
رفته بودیم سیزده بدر

بعد کتری روی آتیش حسابی جوش میخورد اومدم بگم کتری رو وردار گفتم قرتی رو بردار از رو آتیش
به یکی میخواستم تبریک بگم کنکور قبول شده بود گفتم قبول باشهblushing
اوه اگه بامن زندگی می کردید چی می گفتید به جان مامانم استاده سوتی دادنم انقد که نمیدونم از کدوم شروع کنم
یه بار میخواستم واسه داداشم یه اتفاقی را که صبح واسه یه موتور سوار افتاده بود تعریف کنم،با چه ذوقی بهش گفتم صبحی سوار یه موتور شدم بگو خوب!!!!
هیچی دیگه اونم گفت:خوووووووووب؟!؟!؟خوشم باشه
دبیر ادبیاتمون ازم خواست که شعر حفظی رو واسه جلسه بعد آماده کنم . آقا زمستون بود و هوا هم سرد . منم بعد از معلم وارد کلاس شدم هوا اینقد سرد بود که دندونام میخوردن به هم . اونم نامردی نکرد و گفت بیا شعر رو بخون..
چشت روزه بد نبینه تصور کن دندونات دارن از سرما میخورن به هم و بخوای شعر بگی!!!
من شروع کردم به خوندن ولی از سردی هوا مدام ریپ میزدم . معلمم هم با کمال .....گفت:واسه چی مثه تراکتور یخ زده صدا میکنی و دیگه خودتون بقیشو میدونین کلاس رفت تو هوا
این دیگه ته سوتیه یه معلم دین وزندگی داشتیم که خیلی منو دوست داشت وخلاصه انقد جلوش باادب بودم که شده بودم نور چشمی خانم یه روز که کرمام. وول وول می کردن دیدم هیشکی توسالن. نیست منم گفتم بچه هارفتن سرکلاس بزن وبرقص منم تاجایی که جون داشتم بالگد زدم به دردیدم. قوم موغول ساکت نشستن وبه من نگاه. میکنن و معلممونم گفت خانم فلانیو۰۰۰ منم گفتم خاخاخانم اجازه اون دختره گذاشته دنبالم وکلاس رفت تو هوا