پاییز بهانه ای ست برای گریستن

پاییز بهانه ای ست برای گریستن

اشعار شاعران دابا • 1392/08/09 @mosafer7
پاییز بهانه ای ست برای گریستن

پاییز! پاییز این روزها غمگینم،نه که تو آمدی! قدمت سر چشم
اما من غمگینم.

برگ های پاییزی

سرشار از شعور ِ درخت اند

و خاطرات ِ سه فصل را بر دوش می کشند

آرام قدم بگذار ….

بر چهره ی تکیده ی آن ها

این برگها حُرمت دارند..

درد ِ پاییز ،درد ِ ” دانستن ” است

سلام عزیزترین
آمدم خواندمت ، مثل همیشه نه فقط یک بار . . .
خواندن قطعه ی تو چهار دقیقه طول کشید و من چهار ســـــــــــــــــال زندگی کردم
اما از خط آخرت دلم گرفت
دلم گرفت شهین جان
سبز بودنت را می خواهم و تمام حس های خوب پاییــــــــــــز زیبا را . . .
حالا چتر حادثه باز است و باران آماده
و من پر از حادثه ام...
و تو پر از حادثه ای....



مثل همیشه
ما هم مثل همیشه
پاییز
پاییز رنگ زرد پژمرده ایست درختان از برگها بیزارند آنها را دور انداخته اند. چه بی رحم بی احساس هستند عابران. برروی برگها پا میگذارند. صدای آه می آید. گوش بسپار ای درخت. صدا آشناست. آری میدانم که میدانی. صدای زجر برگان است که روزی همدمت بودن. ببین جدای از تو آنها را چه کرد. فقط دیگر صدا دارن. که ازنظر عابران خوشایند است. ولی میدانم گذری است. بهار خواهد آمد.... M.k7771