نامه ای به خداوند.....
امروز را چند خطی می نویسم و
روزی از خدا خواستم که رهنمون کند چگونه باید در کره زمین زندگی کنم؟
خدا در گوشم نجوا کرد:
مثل آفتاب باش و بر همه کس بتاب...
مثل ماه در تاریکی بدرخش ولی به پر نورتر از خودت سرتسلیم فرود آر...
مثل پرندگان باش. آواز بخوان و پرواز کن...
مثل گلها باش. به خورشید عشق بورز، اما نسبت به ریشه خود وفادار باش...
مثل روز باش که در حال گردش است بی آنکه بر خود ببالد...
مثل میوه باش که ظاهری زیبا و باطنی سالم دارد...
مثل آبادی میان کویر باش که آبش را به صحرای تشنه می بخشد...
مثل کرم شب تاب باش، با وجودی که کوچک است ولی خودش را به روشنایی تبدیل می کند...
مثل آب، پاک و زلال باش...
مثل رودخانه باش که همواره به طرف جلو حرکت میکند...
و فراتر از همه اینها، مثل بهشت باش:خانه ای برای خدا
...خدایا، اجازه نده در جایی که هستم باشم...
...کمکم کن در جایی که میخواهی باشم...