نزدیک تر از نزدیک ...
نزدیک تر از نزدیک ...
در آسمان ها که سیر می کنم
به چشم دل تو را از آنجا می بینم
نه قطره قطره
بلکه دریا دریا تو را می بینم
می شنوم
می چشم
نه اینکه تنها در آسمان یا از آنجا
تو را هست چشم دیدنم
نه ...
تو وقتی میان قلب من
وقتی در ذره ذره ی جان و تنم
خانه کرده ای
چه در آسمان ها سیر کنم
چه در زمین اسیر باشم
هستی پرده نشین چشمانم
آری
ای ماه شب های تارم
من ستاره ای دنباله دارم
که اگر دنبالم را بگیری
در کوچه پس کوچه های شبم
پر از تردید و تنهایی ام،
اگر تو از من دلگیر باشی؛
پر از ترس و واهمه ام،
اگر از تو دور باشم.
ای سراسر زیبایی و رحمت
چون شب که به دنبال روز می آید
من به دنبال تو، ای همه روشنایی و دلگرمی
می گردم، خواهم آمد
می دانم به تو خواهم رسید روزی
ای نزدیک تر از نزدیک
آری
توئی که واژه ها، توان از گفتن تو ندارند
توئی همان روحی، که در جان من جان دمیدی
و مرا به آسمان ها کشاندی
و من ، بودنم را به تو مدیونم
و زمین و زمان نیز
بودن با تو را از من می خواهند
توئی نور زمین و آسمان ها
توئی که هر روز و شب
زمانی که احاطه می کنند مرا
غم ها
به مثل معجزه ای در آستین
یا شکافنده ی دریاها
مرا می کنی گلستان نشین
به چشم دل تو را از آنجا می بینم
نه قطره قطره
بلکه دریا دریا تو را می بینم
می شنوم
می چشم
نه اینکه تنها در آسمان یا از آنجا
تو را هست چشم دیدنم
نه ...
تو وقتی میان قلب من
وقتی در ذره ذره ی جان و تنم
خانه کرده ای
چه در آسمان ها سیر کنم
چه در زمین اسیر باشم
هستی پرده نشین چشمانم
آری
ای ماه شب های تارم
من ستاره ای دنباله دارم
که اگر دنبالم را بگیری
در کوچه پس کوچه های شبم
پر از تردید و تنهایی ام،
اگر تو از من دلگیر باشی؛
پر از ترس و واهمه ام،
اگر از تو دور باشم.
ای سراسر زیبایی و رحمت
چون شب که به دنبال روز می آید
من به دنبال تو، ای همه روشنایی و دلگرمی
می گردم، خواهم آمد
می دانم به تو خواهم رسید روزی
ای نزدیک تر از نزدیک
آری
توئی که واژه ها، توان از گفتن تو ندارند
توئی همان روحی، که در جان من جان دمیدی
و مرا به آسمان ها کشاندی
و من ، بودنم را به تو مدیونم
و زمین و زمان نیز
بودن با تو را از من می خواهند
توئی نور زمین و آسمان ها
توئی که هر روز و شب
زمانی که احاطه می کنند مرا
غم ها
به مثل معجزه ای در آستین
یا شکافنده ی دریاها
مرا می کنی گلستان نشین