بابای خوبم طاقت دوری ندارم....

بابای خوبم طاقت دوری ندارم....

اشعار شاعران دابا • 1392/07/06 @6923
بابای خوبم طاقت دوری ندارم....


بی مونس و تنـــها ، من و مادر ، بابا جان کجایی ؟

بار دگر باز آ به خانه ، بابای نــــــاز من کجــــــــایی؟

تــــــــــو که رفتی ، گویی ، نگاهها فرق کــــــــرده

کجـــا بابا ؟کجا بابا ؟ سمانه با زمانه قهر کــــــــرده

کجـــــــــــا بابا ؟ الهــــــــه قلبش همچون بلور است

نمی دانــــــــــم ؟ نبودت را ، تحمل خواهد آورد

بابا کجــــــــــــــــا ؟بهنــــــــــام هم، تاب تنهایی ندارد

بابای خوبــــــــــم ، اکبـــــــــر ، طاقت دوری نــــــــدارد

چه گویـــــــم ! مـــــــــــادرم هم ، بــــــی قرار است

از این پس ، بــــی پناه و تکیه گــــــاه است...

غمت برای مــــــــــادرم ، نه ! گفتنی نیست!

غمت سخت است ! بــابــا جان ،کجــــــــایی؟



این دل نوشته تقدیم به خانم ابراهیمی که تازه در سوگ پدر نشسته اند و همچنین خانم فروزنده،آقای غفاری و آقای شاوردی

فاتحه و صلوات نثار عزیزان آسمانی که در میان ما حضور ندارند....

هرآنچه ازدل براید بر دل نشیند

بسیار زیبا وبا احساس بود