بابای خوبم طاقت دوری ندارم....
بابای خوبم طاقت دوری ندارم....
بی مونس و تنـــها ، من و مادر ، بابا جان کجایی ؟
بار دگر باز آ به خانه ، بابای نــــــاز من کجــــــــایی؟
تــــــــــو که رفتی ، گویی ، نگاهها فرق کــــــــرده
کجـــا بابا ؟کجا بابا ؟ سمانه با زمانه قهر کــــــــرده
کجـــــــــــا بابا ؟ الهــــــــه قلبش همچون بلور است
نمی دانــــــــــم ؟ نبودت را ، تحمل خواهد آورد
بابا کجــــــــــــــــا ؟بهنــــــــــام هم، تاب تنهایی ندارد
بابای خوبــــــــــم ، اکبـــــــــر ، طاقت دوری نــــــــدارد
چه گویـــــــم ! مـــــــــــادرم هم ، بــــــی قرار است
از این پس ، بــــی پناه و تکیه گــــــاه است...
غمت برای مــــــــــادرم ، نه ! گفتنی نیست!
غمت سخت است ! بــابــا جان ،کجــــــــایی؟
این دل نوشته تقدیم به خانم ابراهیمی که تازه در سوگ پدر نشسته اند و همچنین خانم فروزنده،آقای غفاری و آقای شاوردی
فاتحه و صلوات نثار عزیزان آسمانی که در میان ما حضور ندارند....