عصر جمعه ....
عصر جمعه ....
روزها همچنان سوت و کور می آیند و می روند .
اما ما به شوق وصال تو و دیدار تو زنده ایم و زندگی می کنیم .
کی خواهی آمد ؟
کی می آیی تا سیاهی زمین را با روشنی حضورت جلا ببخشی ؟
سخت است لحظه شماری روزی که نمی دانی کی خواهد آمد ، اما ما همیشه چشم انتظار آمدنت خواهیم نشست .
پایان انتظار
هر آدینه دلم به هوای آمدنت هوایی می شود و تنها تسکین غروبهای دلگیر جمعه ام ظهور توست .
کنار پنجره امید به انتظار نشسته ام و آمدنت را زمزمه می کنم
چلچله ها نغمه بهار سر داده اند و نرگسها گل کرده اند و بوی عطرشان تنها تو را می خواند
آری من نوید آمدنت را به دل داده ام
گفته ام که «جمعه پایان انتظار است.»
کنار پنجره امید به انتظار نشسته ام و آمدنت را زمزمه می کنم
چلچله ها نغمه بهار سر داده اند و نرگسها گل کرده اند و بوی عطرشان تنها تو را می خواند
آری من نوید آمدنت را به دل داده ام
گفته ام که «جمعه پایان انتظار است.»